فاطمه فاطمه است

از شخصیت فاطمه(س) سخن گفتن بسیار دشوار است.فاطمه(س) یک زن بود ، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد.

وی خود یک امام است. یک اسوه ، یک شاهد برای هر زنی که می خواهد شدن خویش را خود انتخاب کند.

نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟ خواستم از بوسوئه تقلید کنم ، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی ، از مریم(س)  سخن می گفت.

گفت هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم(س) ، داد سخن داده اند.هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ، ارزش های مریم(س) را بیان کرده اند، مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار ، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم(س) را بازگویند که :

((مریم(س) مادر عیسی(ع) است))

من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه(س)  بگویم ، باز درماندم :

خواستم بگویم

فاطمه(س)  دختر خدیجه(س)  بزرگ است

دیدم که فاطمه(س)  نیست.

خواستم بگویم

فاطمه(س)  دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه(س)  نیست.

خواستم بگویم

فاطمه(س)  همسر علی (ع) است

دیدم که فاطمه(س)  نیست.

خواستم بگویم

فاطمه(س)  مادر حسنین(ع) است

دیدم که فاطمه(س)  نیست.

خواستم بگویم

فاطمه(س)  مادر زینب(س)  است

باز دیدم که فاطمه(س)  نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه(س)  نیست.

                                                فاطمه(س) ، فاطمه(س)  است.

منبع:

کتاب((فاطمه ، فاطمه است)) - نوشته : دكتر علی شریعتی

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن! تبر به دست بت شکن!

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد....نیامدی

 

منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم

صاحب جنت منم، اما در اینجا سوختم

سوختم تا یک سر مویی نسوزد از علی

تا بماند رهبرم من بی مهابا سوختم

بی گنه بودم ولی در آتشم انداختند

محسنم شد کشته، نالیدم که بابا سوختم

زینبم می دید آتش زائر رویم شده

از پریشانی او در بین اعدا سوختم

صورت آتش گرفته تا زسیلی شد کبود

شکر کردم، بهر حفظ جان مولاسوختم

مثل چشم مجتبی مسمار یارب سرخ بود

من نمی گویم چه شد تنهای تنها سوختم

هرکه نان از سفره ی ما برده بود استاده بود

بسکه نامردی بود در این تماشا سوختم

سوختم تا شعله ی عشقت بماند جاودان

پای تا سر یا علی با این تمنا سوختم

 

فاطمیه امتدادش کربلاست

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم / مامور برای خدمت زهرائیم

روزی که تمام خلق حیرانند / ما چشم انتظار شفاعت زهرائیم

نمایان شد ز خط آتش و دود / که جرم فاطمه(س) حب علی(ع) بود

پس از زهرا(س)، علی(ع) بی همزبان شد / اسیر امتی نامهربان شد...

 

کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا(س) حایل دیوار و در بود

حی علی العزاء

*فاطمیه امتدادش کربلاست*

برنامه هيئت انصارالمهدي(عج) به مناسبت ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره (س)

 زمان: جمعه ٢٦/١ لغايت يكشنبه ٢٨/١

مكان: م_شهدا پشت كارخانه برق خ_ايرانمهر خ_خشكبارچي پ_پرچم

شروع مراسم٢٠:٣٠
لطفا به موقع در جلسه حضور داشته باشید

سفرنامه 2 " نگاه"

 

ماه گذشته بنده در قالب عمره دانشجویی راهی سرزمین وحی شدم ( نائب الزیاره همه ی دوستان  هیئت بودیم ) تصمیم گرفتم خاطراتم را اینجا بنویسم شاید که هم دلنوشته ای از من باشد و هم تحفه ای به رسم ادب برای شما :

چیزی که روزهای اول سفرمان در مدینه برایمان قابل توجه بود نگاه زائران دیگر کشورها مخصوصا خود عربها به ما بود .   این نگاه  تنها مختص ماموران ارشاد و یا  وهابیون مسجد النبی هم نبود .

تعداد زیاد حاجیان ایرانی ، علاقه شدید به اهل بیت مخصوصا در کنار قبر رسول الله و بقیع ،زیارت های دسته جمعی در قالب کاروان ها ، اختلاف شیعه و سنی ، تفاوت نژادی و حتی حضور فعال در فروشگاه های مدینه  و .... باعث شده بود همه  نگاه ویژه ای روی ایرانیان  داشته باشند .

این نگاه ها با اینکه در مکه بیشتر بود ولی در مدینه بیشتر آزارمان میداد  قطعا غربت مدینه هم بی تاثیر نبود .

برای مثال در مسجد النبی ما نمی توانستیم در حد اصلی مسجد النبی نماز بخوانیم چون آن قسمت تماما فرش شده بود یا مجبور بودیم همراه خود جانمازی داخل حرم ببریم که به نحو زیرکانه ای یک تکه حصیر به آن دوخته شده بود !!

به جز وهابیون که رفتارها و حتی نگاه هایشان آزارمان میداد تقریبا همه ی حاجیان برخورد خوبی با ایرانیان داشتند . یادم نمی رود در مکه برای نماز صبح کنار یک مرد اندونزیایی نشسته بودم و مشغول خواندن سوره الرحمن، او هم   شروع به خواندن کرد و  با هم سوره را خواندیم بعد از پایان سوره با هم صحبت کردیم.  از من پرسید که اهل کدام کشور هستم ؟ وقتی نام ایران را شنید گفت :  هم الاغنیا !!!

باتعجب جواب دادم : نه !!! ما خیلی هم ثروتمند نیستیم و وضعیت اقتصادی مان خیلی هم خوب نیست !! مرد که می خندید مرا از اشتباهم آگاه ساخت که منظور من از غنا نه  ثروت و مال که غنای دینی و معنوی است که مال دنیا فانی است و آنچه می ماند همین خلوص دینی است !!

 

ادامه دارد ....

 

سفر نامه ( قسمت اول )

 

ماه گذشته بنده در قالب عمره دانشجویی راهی سرزمین وحی شدم ( نائب الزیاره همه ی دوستان  هیئت بودیم ) تصمیم گرفتم خاطراتم را اینجا بنویسم شاید که هم دلنوشته ای از من باشد و هم تحفه ای به رسم ادب برای شما :

تصمیم دارم خاطراتم را نه به صورت شرح حال یا روزمره نویسی ( آنگونه  که در دفترچه ام همانجا ثبت کردم) بلکه به صورت موضوعی بنوسیم :

 

بقیع قبرستان بزرگی است کنار و متصل به مسجد النبی و محل قبور دفن ائمه اطهار و اولیا و اصحاب رسول الله ، اما این تمام داستان بقیع نیست .

جلوی قبور ائمه که در ابتدای قبرستان قرار دارد مامورینی از اداره ارشاد عربستان (که غالبا وهابی اند ) می ایستند و برای زائرینی که می خواهند حتی لحظه ای با امامان خود خلوت کنند شروع به صحبت می کنند که اینجا تنها قبر است و آنها هم اکنون در بهشتند، قبور برای عبرت گرفتن است که ما هم روزی میمیریم شاید اصلا قبر آنها اینجا نباشد و از این حرف ها

نمی گزارند لحظه ای را مشغول زیارت باشی اگر هم بحثی کنی که صدایت بالا برود چند شرطه (پلیس)  گوشه ای ایستاده اند تا تو را به زور هم که شده از محوطه بقیع خارج کنند !!!  

 بقیع هنوز قبرستان مردگان شهر مدینه است و مردگان غالبا در بقیع دفن می شوند . یاد دارم که هر روز که ما به بقیع می رفتیم تابوت هایی می آمد و مراسمی به عنوان خاک سپاری  .

اوایل بقیع را که اکثرا قبور افراد سرشناس صدر اسلام است جدا کنی می ماند سرزمین بزرگی که گویی هنوز برای مردگان جا دارد . روزی جنازه ای می آید دفن می شود و چند ماه بعد روی همان یک نعش دیگر !!

با  این وجود می دیدیم  عده ای از هموطنانمان خاک بقیع را به عنوان تبرک جمع می کنند. صرفنظر از آلودگی هایی که در خاک بود این نگاه تمسخر آمیز وهابیون بود که بیشتر ما را می آزرد .

 در حالی که حضرت امام موسی کاظم در ضمن حدیثی که از رحلت خویش خبر می داد ، فرمود : چیزی از خاک من بر ندارید تا به آن تبرک جویید ، چرا که خوردن هر خاکی جز تربت جدم حسین علیه السلام بر ما حرام است . خدای متعال تنها تربت کربلا را برای ما و دوستان ما شفا قرار داده است .

 

(جامع احادیث الشیعه ، ج ۱۲ ص ۵۳۳ )

 

غربت مدینه را  و مظلومیت آل الله را هیچ جا به اندازه مدینه نمی توانی درک کنی .

 

 

 

 

كجايند مردان بي ادعا!

كجايند مردان بي ادعا!

او تمام شب توی تخت فلزی فنری اتاق شماره ۱۷ رو به خیابان «ناصرخسرو» توی دستمالش سرفه می‌كند، تا صدای سرفه‌های خشكش، مسافران اتاق‌های دیگر را بیدار نكند. فقط دو بار از روی تخت بلند می‌شود و از پارچ پلاستیكی قرمز رنگ، توی لیوان آب می‌ریزد تا گلویش ‌تر شود.
بار اول وقتی از پنجره گرم تابستان به خیابان شب نگاه می‌كند، سواری سیاهی كنار جدول خیابان در حاشیه خط‌كشی‌های عابر پیاده ایستاده، ترمز می‌كند.
بار دوم كه مسافر می‌خواهد آب ته پارچ را توی لیوان پلاستیكی بریزد، به خیابان بی‌عابر نگاه می‌كند كه فقط ماشین پلیسی از آن می‌گذرد با چراغ روشن گردانش.
مسافر حتی غذایی كه سر شب از دستفروش نبش میدان «توپخانه» خریده بود را دست نزده گذاشته بود روی میز پلاستیكی كنار پنجره. از پنجره مردی را با چرخ‌دستی‌اش دیده بود كه زیر نور بی‌رمق خیابان به مسافران غریب تخم‌مرغ و سیب‌زمینی گرم با فلفل می‌فروخت.
دستفروش به مسافر گفته بود «این غذا بهتر از هزار دست چلوكباب است. »
دستفروش از جنگزده‌های جنوب بود. از محله كوت عبدالله خرمشهر. جنگ كه شروع می‌شود، خانه‌اش كه ویران می‌شود، می‌آید تهران. توی محله ناصرخسرو خانه‌ای اجاره می‌كند. می‌ماند و حالا هم كار و كاسبی به هم زده. وقتی مسافر از او می‌پرسد راضی هستی یا نه می‌گوید: «اگر شهردار بگذارد نانی در می‌آید. »
نوه‌اش هم جلوتر، بساط واكسی پهن كرده بود. پوست آفتاب سوخته و دست‌های فرزی داشت. مسافر اما كفشی برای واكس زدن نداشت.
توی شهر خودش مسافر شیروانی‌ساز بود. سقف خانه‌های زیادی را درست كرده بود. جنگ كه می‌شود كارش را ول می‌كند می‌رود جبهه. چند باری هم مجروح می‌شود. اما از چند ماه پیش كه سرفه‌هایش بیشتر می‌شود زنش اصرار می‌كند برود درمانگاه. توی درمانگاه برایش آزمایش می‌نویسد. دكتر كه جواب آزمایش‌ها را می‌بیند می‌گوید حتما باید بروی تهران. بعد برایش روی ورقه‌ای می‌نویسد بیمارستان ساسان.
برای همین راهی تهران می‌شود. شب را توی مسافرخانه سعادت می‌ماند تا صبح برود بیمارستان.
وقتی دكتر به او گفته بود «شما شیمیایی شده‌اید» مسافر با خود فكر كرده بود كجا و كی لابد او شیمیایی شده؟
توی جزیره مجنون یا موقعی كه از نهر جاسم می‌گذشتند و شاید وقتی نعش بچه‌های گردان را از توی كانال دریاچه ماهی بیرون می‌كشیده...
هرچه فكر كرد یادش نیامد، برای همین سعی كرد با این فكر‌ها خودش را خسته نكند. مسافر همان وقتی که شناسنامه‌اش را به مسافرخانه‌دار می‌داد به او گفته بود شش صبح صدایش بزند. برای همین مسافرخانه‌دار، درست ساعت ۰۷/۶ دقیقه صبح، با پای لنگش از پله‌ها بالا آمد و چند ضربه به در اتاق شماره ۱۷ زد. اما وقتی صدایی نشنید، باز هم به در زد و با خودش فكر كرد خواب این مسافر اتاق ۱۷ چقدر سنگین است.

لابد هیچ‌كدام از عابران و مغازه‌دارهای خیابان «چراغ برق» و«باب همایون» نمی‌دانستند، مسافری كه در اتاق شماره ۱۷ مسافرخانه سعادت روی تخت خوابیده، مردی است كه سال‌ها در جبهه‌های جنگ برای نجات كشورش جنگیده است.

برگرفته از سايت ارم نيوز

موش و دوستان بی تفاوت

موش و دوستان بی تفاوت



موشی درخانه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.

چند روز بعد ، ماری درتله افتاد و زن خانه را که به سراغش رفته بود گزید؛ بازماندگان ازمرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفندرابرای عیادت کنندگان سربریدند؛ گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار می نگریست ومی گریست.


  مولوی: 

در جهان تنها  يك  فضيلت وجود  دارد و آن  آگاهي  و  تنها  يك  گناه وجود دارد  و  آن جهل  است

جمعه یعنی

 
 
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى

جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار

جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراري هاى آب

جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست

جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند

از غم او بيد ها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار

از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق

تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل

هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل

تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار

جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراري هاى آب

جمعه يعنى انتظار آفتاب

 

 

 


باید کار کرد!

وقت اندک و کار بسیار

بدان كه باید تخم و ریشه سعادت را در این نشئه، در مزرعه دلت‏بكارى و غرس كنى. این‏جا را دریاب، این‏جا جاى تجارت و كسب و كار است؛ و وقت هم خیلى كم است. وقت‏خیلى كم است و ابد در پیش داریم. این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض كنم، فرمود:«ردوهم ورود الهیم العطاش‏» ; یعنى شتران تشنه را مى‏بینید كه وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى‏كوشند و مى‏شتابند و از یكدیگر سبقت مى‏گیرند كه خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى كه گنج‏هاى رحمان‏اند این چنین باشید.بیایید به سوى این منبع آب حیات كه قرآن و عترت است. وقت‏خیلى كم است و ما خیلى كار داریم. امروز و فردا نكنید. امام صادق علیه السلام فرمود:«اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اكثر مردم به علت تسویف، به كیفر اعمال بد این‏جاى خودشان مبتلا شده‏اند .» تسویف یعنى سوف سوف كردن، یعنى امروز و فردا كردن، بهار و تابستان كردن، امسال و سال دیگر كردن.وقت نیست، و باید به جد بكوشیم تا خودمان را درست‏بسازیم.

از فرمایشات آیت الله حسن زاده آملي

پاسخ به یک شبهه

سوال:

چطور حضرت امیر(ع) موقعی که تیر را در نماز از پای مبارک بیرون کشیدند متوجه نشدند اما در جای دیگر حواسشون بود که ان انگشتر را در نماز به سائل ببخشند؟

پاسخ:

این پرسش از دیر باز مطرح بوده است. فخر رازى یكی از مفسرین اهل سنت نیز آن را در كتاب خویش مطرح كرده است. در جواب این سؤال باید گفت: اولا) ذكر این نكته نیز لازم است كه معنى غرق شدن در توجه به خدا این نیست كه انسان بى اختیار احساس خود را از دست بدهد، بلكه با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نیست برمى گیرد. ثانیا) آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسیر رضاى خدا است، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكید مى كند. ثالثا) شنیدن صداى سائل و به او كمك كردن توجه به خویشتن نیست، بلكه عین توجه به خدا است. امام على(علیه السلام) در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا، و مى دانیم بیگانگى از خلق خدا بیگانگى از خدا است؛ و به تعبیر روشن تر، پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است.
با توجه به این سه مطلب می توان درِیافت كه امیرالمؤمنین(ع)، در جریان مذكور، با تسلط بر همه قوای نفس توانسته است دو عمل عبادی را با توجه كامل به عبودیت الهی ـ كه روح همه عبادتهاست ـ انجام دهد. جالب اینكه فخر رازى تعصب خود را بجائى رسانیده كه اشاره على(علیه السلام) را به سائل براى اینكه بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بیرون كند، مصداق فعل كثیر كه منافات با نماز دارد، دانسته است، در حالى كه در نماز كارهائى جایز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین حال ضررى براى نماز ندارد؛ تا آنجا كه كشتن حشراتى مانند مار و عقرب و یا برداشتن و گذاشتن كودك و و حتى شیر دادن بچه شیر خوار را جزء فعل كثیر ندانسته اند؛ پس چگونه یك اشاره جزء فعل كثیر می شود!!!؟؟؟ حاصل سخن آن كه احسان امیرالمؤمنین به سائل در حال نماز نه نماز را باطل می كند، و نه اینكه با توجه به ذات اقدس پروردگار منافات دارد.

ظهور نزدیک است -بخش چهارم

نشانه هاي ظهور امام زمان (عج)

بخش چهارم

د) علائم زمینی و آسمانی

1- علایم طبیعی و زمینی:

در میان نشانه ها و علایم ظهور، غالب آنها نشانه های طبیعی و زمینی اند و هر کدام در تثبیت حقانیت ظهور و قیام حضرت مهدی (عج) نقش اساسی دارند .

حضرت امیر علیه السلام فرمود:

«ویخرج رجل من اهل بیتی فی الحرم فیبلغ السفیانی، فیبعث الیه جندا من جنده فیهزمهم فیسیر الیه السفیانی بمن معه، حتی اذا جاوزوا ببیداء من الارض، خسف بهم، فلاینجوا منهم الا المخبر عنهم;

» مردی از خاندان من، در سرزمین حرم قیام می کند، پس خبر خروج وی به سفیانی می رسد . وی، سپاهی از لشکریان خود رابرای جنگ، به سوی او می فرستد و آنان را شکست می دهد، آنگاه خود سفیانی با همراهانش به جنگ وی می روند و چون از سرزمین بیداء می گذرند، زمین آنان را فرو می برد و جز یک نفر، که خبر آنان را می آورد کسی از آنان نجات نمی یابد  «

نشانه هایی نظیر فرو رفتن سفیانی در بیداء، قیام یمانی، خراسانی، سفیانی، دجال، قتل نفس زکیه، جنگهای خونین و غیره ... از جمله علایم زمینی و طبیعی هستند .

2- علایم آسمانی:

به علت اهمیت ظهور امام زمان(عج)، علاوه برنشانه های زمینی و طبیعی، برخی علایم آسمانی نیز در زمان ظهور حضرت رخ خواهند داد، تا مردم بهتر رهبر و مصلح آسمانی را شناخته و در راستای تحقق رسالت و اهداف او مشارکت کنند; مانند:

صیحه آسمانی:

امام صادق علیه السلام فرمود:

«اذا نادی مناد من السماء ان الحق فی آل محمد صلی الله علیه و آله فعند ذلک یظهر المهدی علی افواه الناس ویشربون حبه، ولایکون لهم ذکر غیره»

«هر گاه گوینده ای از آسمان ندا دهد که حق با اولاد محمد صلی الله علیه و آله است، در آن هنگام، ظهورمهدی علیه السلام به سر زبانها می افتد، و همه [شراب] دوستی او می نوشند و غیر او را یاد نمی کنند»

کسوف:

امام صادق علیه السلام فرمود:

علامة خروج المهدی کسوف الشمس فی شهر رمضان فی ثلاث عشرة واربع عشرة منه(1)

» نشانه هاي ظهور امام مهدی(عج) کسوف خورشید در ماه مبارک رمضان است [و وقت کسوف] سیزدهم یا چهاردهم ماه رمضان خواهد بود« .

1- غیبت نعمانی، ص 270 .

...

حضرت امیرـ عليه السلام ـ در خطبه‌اي از نهج‌البلاغه مي‌فرمايند:

به من خبر رسيده که مردي از لشکر شام، به خانه زني مسلمان و زني غير مسلمان که در سايه حکومت اسلام بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و گردبند و گوشواره‌هاي او را به غارت برده، در حالي‌ که هيچ وسيله‌اي براي دفاع، جز گريه و التماس کردن نداشته‌اند. لشکريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اينکه حتي يک نفر آنان زخمي بردارد يا قطره خوني از او ريخته شود. اگر براي اين حادثه تلخ، مسلماني از روي تأسف بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است...اين‌گونه معصيت خدا مي‌شود و شما رضايت مي‌دهيد؟ (نهج البلاغه، خطبه 27 )

 

شبکه آمریکایی اهلبیت + فیلم

آشكار شدن چهره

شبكه ي آمريكايي اهل بيت

***کلیک نمائید***

عیدتان مبارک

یـا مقلب القلوب 

روزها نو نشده كهنه تر از ديروزاست *** گر كند يوسف زهرا(س) نظري، نوروز است

حضرت صادق علیه السلام می فرمایند:                                                          

نوروز ، روزی است که قائم (عج) ما اهل البیت (ع) در آن روز ظهور کند.

به اميد ظهور حضرت حجت و آزادی بلاد اسلامی در سال 1390

 *إن شاء الله سال پر برکتی داشته باشید*


دعا جهت ظهور را فراموش نکنیم!

اللهم عجل لولیک الفرج