مسابقه پیام آور آسمانی

شب عيد است مي دهند برات   *****   بر محمد(ص) و آل او صلوات

فرا رسيدن سالروز ميلاد مسعود پيام آور اسلام حضرت محمد مصطفي(ص)

و همچنين حضرت امام صادق(ع) را خدمت تمامي مسلمانان تبريك عرض مي نمائيم.

به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت پیامبر اعظم(ص) و امام صادق(ع)

 هیئت انصارالمهدی (عج) برگزار می کند:

مسابقه بزرگ پیام آور آسمانی

کیفیت برگزاری مسابقه

۲۵ سوال تستی از کتاب ((همنام گل های بهاری)) طرح شده است که متقاضیان باید با مطالعه این کتاب به این سوالات ،پاسخ داده و تا روز جمعه مورخ ۶ اسفند ماه ، پاسخ های خود را به جناب آقای کوهنورد تحویل دهند.

برای دریافت رایگان کتاب به نشانی: تهران- میدان شهدا- پشت کارخانه برق- خیابان ایرانمهر- مسجد سیدالشهدا (ع)- جناب آقای کوهنورد مراجعه و یا با شماره ۰۹۱۲۲۱۹۴۶۳۱ تماس حاصل فرمائید.

         

جوایز مسابقه

نفر اول: کارت هدیه پارسیان

نفرات دوم و سوم: فلش

و به سه نفر از تمامی شرکت کنندگان هم به قید قرعه جوایزی اهدا خواهد شد.انشالله

برای دیدن سوالات به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

شهید بهشتی رضوان الله تعالی علیه

یاد بگیریم . . .

 گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم: «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

***

طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.

***

از بهشتی پرسید؛ روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.

گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمی‌ده.

***

بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.

***

به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.

تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت.

***

الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!

بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!

***

بهشتی اسم جوان رو داده بود برای شورای صدا و سیما. گفته بودند ولی این مخالف شماست، کلی علیه شما دنبال سند بوده! گفت: او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم رو آگاه کند.


***

همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.

اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.

***

به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات...


***

مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.

***

رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت . . .

***

با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.

هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.

***

اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

***

صبح بود، یه اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خونه بهشتی. یه نگاهی و براندازی کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، یکی گفته بود خونه بهشتی کاخه. یکی دیگه گفته بودند هشت طبقه است. راننده بهشتی‌شناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببینید و قضاوت کنید

***

راهش پررهرو باد

منبع: کتاب صد دقیقه تا بهشت

وصیت نامه شهید خالد الاسلامبولی

 

پدر، مادر، خواهران و برادر عزیزم محمد!
السلام علیكم و رحمة الله و بركاته.
بر شما باد التزام به احكام اسلام و عمل به قرآن و ترس از خداوند. من شما را به اطاعت از دستورات خداوند دعوت می‌كنم. امیدوارم به خاطر مشكلاتی كه شما را دچار آنها می‌كنم، مرا ببخشید و مورد عفو قرار دهید.
خداوند ما را برای شهادت در راه خود انتخاب و هدایت كرد و ان شاء الله ما و شما را در بهشت در كنار یكدیگر جمع خواهد كرد.
حاكم جامعه ما طغیان كرده و جباری را پیشه خود ساخته است. امت اسلامی راهی برای خلاصی از او ندارد مگر با قتل او ...
مادرم! ناراحت نباش، چون ما به اذن خداوند در زمره شهدا هستیم. نامه من زمانی به شما خواهد رسید كه در دنیای آخرت قرار داریم.
خواهرم انسیه و سمیه و برادرم محمد را به خداوند می‌سپارم. مبلغ پولی كه نزد خواهرم انسیه است، بین فقرا و مساكین تقسیم شود و فرزندانش فاطمه و مروه با تربیت اسلامی و مقید به دستورات شرعی تربیت شوند.
ما با هم تصمیم گرفتیم كه فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این كار، ما را از ننگ دوستی باصهیونیست ها كه دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است نجات بخشد.
اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله.

 

 

خالد بن احمد شوقی اسلامبولی یک افسر مصری و عضو گروه جهاد اسلامی مصر بود که به همراه تنی چند از همرزمان مسلمانش در روز ۶ اکتبر ۱۹۸۱ انور سادات رئیس آمریکایی رژیم مصر را روانه جهنم کرد.

او در سال ۱۹۵۵ میلادی در مصر متولد شد. و در مدرسه فرانسوی «نوتردام» قاهره تحصیل کرده، سپس به ارتش مصر پیوست. او در سن ۲۰ سالگی با درجه ستوانی در واحد توپخانه ارتش مصر مشغول خدمت شد.خالد اسلامبولی مدتی با جنبش اسلامی «الجهاد» که مخفیانه فعالیت می‌کرد همکاری داشت.

او پس از برنامه ریزی دقیق در روز ۶ اکتبر ۱۹۸۱ (۱۴ مهر ۱۳۶۰) هنگامی که واحدهای ارتش و نظامیان کشور مصر در سالگرد جنگ رمضان در برابر انور سادات رژه می‌رفتند، در ساعت ۱۲:۴۰ به همراه چند همرزمانش به جایگاه مخصوص حمله کرد. در این حمله علاوه بر انور سادات فرعون مصر، ۵ نفر دیگراز مقامات رژیم او نیز کشته شدند. ۲۸ نفر از جمله ۱۴ افسر آمریکایی نیز زخمی شدند.

خالد اسلامبولی به همراه سه تن از همرزمانش دستگیر و روانه زندان شدند. او و سایر متهمان در قفس‌های فولادی در دادگاه شرکت می کردند. وی طی جلسات محاکمه خود انگیزه‌اش را از قتل انور سادات، بستن پیمان سازشکارانه کمپ دیوید اعلام کرد که خیانتی بزرگ به آرمان رهایی فلسطین بود.

سرانجام خالد اسلامبولی در ۱۵ آوریل ۱۹۸۲ (۲۶ فروردین ۱۳۶۱) به اعدام محکوم شد و حکم اعدام وی در آوریل ۱۹۸۲ به مرحله اجرا گذاشته شد و به شهادت رسید.

 



محمد حنفیه و امامت امام سجاد(ع)

محمد حنفیه و امامت امام سجاد(ع)


امام صادق(ع) فرمود:
محمد حنفیه نَمُرد مگر آن که به امامت علی بن الحسین(ع) اقرار و اعتراف داشت و وفات او در سال 84 هجری قمری بود.» (1)
این روایت که شیخ صدوق آن را نقل کرده و مرحوم مجلسی نیز در بحار آن را آورده است به خوبی تصریح می‌کند که «محمد حنفیه» به امامت امام سجاد(ع) اقرار و اعتراف داشت.
علامه مامقانی در دفاع از محمد حنفیه و اقرار او به امامت امام سجاد(ع) می‌فرماید:
و اما کشمکش محمد حنفیه با امام سجاد(ع) و ادعای امامت، برای خود و سبب اذعان و اعتراف او به امامت امام سجاد(ع) پس از جریان شهادت دادن حجرالاسود، بر حقانیت امام سجاد(ع) همانگونه که روایاتی نیز بر آن دلالت دارد.
بلکه در بعضی از این روایات آمده است: پس از آنکه حجرالاسود شهادت داد حتی محمد حنفیه به پای امام سجاد(ع) افتاد و اظهار اطاعت و خضوع کرد، و دیگر از آن پس، این مطالب را مطرح نکرد. (2)
اما جریان شهادت دادن حجرالاسود، بر امامت امام سجاد(ع) و اطاعت بی‌قید و شرط محمد حنفیه در مقابل حضرتش، ضمن روایاتی که رسیده است نظر شما را به روایت صحیحه‌ای که مرحوم «کلینی» آن را در اصول کافی آورده است، جلب می‌کنیم و سپس ادله دیگر خود را بر اعتقاد راسخ ابن حنفیه، در مسأله امامت، بیان خواهیم کرد. اما روایت:

شهادت حجرالاسود
محدث «کلینی(ره)» در کتاب متقن اصول کافی، (3) روایت صحیحه‌ای را نقل می‌کند که به خوبی بیانگر اعتقاد محمد حنفیه در مسأله امامت است. اما متن روایت:
زراره از امام باقر(ع) نقل می‌کند که فرمود: «پس از کشته شدن امام حسین(ع) محمد حنفیه از امام علی بن الحسین(ع) خواست تا در خلوت با او صحبت کند، آنگاه که به خدمت امام رسید عرض کرد: فرزند برادرم، می‌دانی که پیامبر خدا(ص) وصیت و امامت را بعد از خود به امیرمؤمنان(ع) داد و سپس به امام حسن(ع) و بعد از او به امام حسین(ع) واگذار کرد و پدر شما – که رضوان خدا و درود حق بر روانش باد – به شهادت رسید، و برای جانشینی بعد از خودش وصیتی نکرد! و می‌دانی که من، عموی شما و با پدرت با یک ریشه‌ام و زاده علی(ع) می‌باشم. من با این سن و سبقتی که بر شما دارم، از شما که جوانید به امامت سزاوارترم! پس با من در مسأله جانشینی و امامت کشمکش و درگیری نداشته باش.
امام علی بن الحسین(ع) در پاسخ عمویش، محمد حنفیه، با لحنی ملایم و دلسوزانه فرمود: «ای عمو! از خدا بترس و چیزی را که حقّت نیست مخواه، من تو را موعظه می‌کنم که مبادا از نادانان باشی، ای عمو! همانا پدرم (صلوات الله علیه) قبل از آنکه عازم عراق شود به من در این باره وصیت کرد و ساعتی قبل از شهادتش نیز با من تجدید عهد نمود، و این سلاح رسول خدا(ص) است که پیش من است، متعرّض این امر مشو که می‌ترسم عمرت کوتاه و حالت دگرگون شود. همانا خدای عزّوجل، امر وصیت و امامت را در نسل حسین(ع) مقرّر داشته است «
آنگاه امام (ع) برای اینکه مطالب را به شکل عینی برای عمویش اثبات کند فرمود:
»اگر می‌خواهی این مطلب را بفهمی، بیا نزد «حجرالاسود» رویم و از او داوری بخواهیم و مطالب را از آن بپرسیم!» امام باقر(ع) می‌فرماید: «این گفتگو میان آندو در مکه بود تا این که به حجرالاسود رسیدند. علی ابن الحسین(ع) به محمد حنفیه فرمود: اول تو به درگاه خدا دعا کن و از خدا بخواه تا حجرالاسود را به صدا درآورد و مطلب را از او بپرس. محمد، با تزرع و زاری و دعا به پیشگاه خدا از حجرالاسود خواست که مطلب را بیان کند. ولی حجر پاسخی نداد. علی‌بن الحسین(ع) فرمود: ای عمو! اگر تو وصی و امام بودی جوابت را می‌داد«
محمد گفت: پسر برادر، اینک تو دعا کن و از خدا بخواه.
» علی بن الحسین(ع) به آنچه خواست دعا کرد، سپس فرمود: «ای حجر، از تو می‌خواهم به آن خدایی که میثاق پیامبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده است، وصی و امام بعد از حسین(ع) را به ما خبر ده؟! حجر، چنان بلرزه درآمد که نزدیک بود از جای خود کنده شود، سپس خدای عزوجل او را به سخن آورد و به زبان عربی فصیح گفت: بار خدایا، همانا وصیت و امامت، بعد از حسین ابن علی(ع) به علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب، پسر فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) رسیده است. پس محمد حنفیه از سخن خود برگشت و پیرو علی ابن الحسین(ع) گردید. «

سخن علامه مجلسی
علامه مجلسی، در ذیل این حدیث می‌فرماید:
»راجع به محمد حنفیه، اخبار مختلفی وارد شده است، برخی از اخبار، دلالت بر جلالت قدر او دارد، چنانکه میان شیعه مشهور است و برخی دلالت بر صدور بعضی از لغزش‌ها از وی دارد مانند همین روایت. ولی ممکن است، این منازعه و مخاصمه او با امام چهارم(ع) صوری و ظاهری و روی بعضی از مصالح باشد ازجمله این که مبادا ضعفاء شیعه بگویند: محمد بن حنفیه از علی بن الحسین(ع) بزرگتر است و به امامت سزاوارتر و نیز موضوع نیامدن او با برادرش امام حسین(ع) به کربلا، ممکن است به دستور خود امام به خاطر بعضی از مصالح بوده است«.
از توجیه علامه مجلسی استفاده می‌شود که ایشان نیز مانند مشهور علمای شیعه، به جلالت قدر و پاکی عقیده محمد اعتراف دارد.

1- کمال‌الدین: صدوق، ص 220؛ بحارالانوار، ج 42، ص 81، چ بیروت
2- تنقیح المقال، ج 3، ص 115، کلمه «محمد بن الحنفیه»
3- اصول کافی، ج 1، ص 348، کتاب الحجه، باب ما یفصل به بین دعوی المحق و المبطل، حدیث 5

علائم و نشانه های آخرالزمان در قرآن

علائم و نشانه های آخرالزمان در قرآن

                 

در شش آیه از سوره انعام به علایم و نشانه هاى آخر الزمان و قيام جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است.
قرآن و روايات متواتره اسلام و كتاب های مقدس آسماني و نوشته هاي گروهي از مدعيان نبوت، به الحان گوناگون و تعبيرات مختلف، بشريت را به يك آينده درخشان و عصر مشعشعي نويد و بشارت داده اند كه جهان در آن عصر، روضه رضوان شود و نمونه اي از حيات در بهشت برين در همين جهان تشكيل شود كه گويي جهان، آفرينش نويني به خود گرفته است.
در آن عصر، زمام اجتماع كبير جهاني از دست بيدادگران بيرون مي رود و حكومت و داوري به دست با كفايت برگزيدگان خدا و پرهيزگاران مي افتد و رياست و دولت حقّه الهي و زمامداري جهان بشريت، به امر لازم الاجرای الهي در آن زمان، مخصوص موعود كل ملل، حضرت مهدي قائم آل محمد صلی الله علیه و اله است.

در شش آیه از سوره انعام به علایم و نشانه هاى آخر الزمان و قيام جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است.
خداوند در آیه 21 سوره انعام می فرماید: "حتى إذا جائتهم الساعة بغتة"(1)؛ تا هنگامى كه ناگهان ساعت (قيامت) فرا مى رسد. "الساعه" به علایم و نشانه هاى آخر الزمان و پديد آمدن آنها پيش از ظهور و قيام حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره دارد.(2)
در آیه 40 این سوره از قرآن کریم آمده است: "قل أرايتكم إن أتا كم عذاب الله! أو أتتكم الساعه "(3) ؛ بگو اى محمد آيا هيچ فكر كرده ايد اگر عذاب پروردگار به سوى شما آيد و يا ساعت (قيامت) بر پا شود.

روايتى از پيامبر اسلام صلی الله علیه و اله درباره ساعت قيامت نقل شده است كه قبل از آن 10 نشانه و آيات بروز می كند كه تمام آنها از علائم ظهور و قيام حكومت جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف است.(4)
خداوند در آیه 44 این سوره می فرماید:"فلما نسوا ما ذكراو به فتحنا عليهم أبواب كل شىء حتى اذا فرحوا بما أوتوا أخذناهم بغته فاذا هم مبلسون."(5)؛ هنگامي كه (اندرزها سود نبخشيد) آنچه به آنها يادآوري شده بود فراموش كردند، درهاي همه چيز (از نعمتها) را به روي آنها گشوديم تا (كاملاً) خوشحال شدند (و دل به آنها بستند) ناگهان آنها را گرفتيم (و سخت مجازات كرديم) در اين هنگام همه مأيوس شدند (و درهاي اميد به روي آنها بسته شد)
ابي حمزه از امام باقر علیه السلام نقل مي كند: حضرت درباره "أخذهم بغته فاذا هم مبلسون"، فرمود: يعني قيام القائم.(6)
در آیه 89 سوره انعام آمده است: "فان يكفر بها هولاء فقد وكلنا بها قوماً ليسوا بها بكافرين"(7) ؛ و اگر نسبت به آن كفر ورزند (مهم نيست زيرا) كساني را نگاهبان آن ساخته ايم كه نسبت به آن كافر نيستند.
امام صادق علیه السلام درباره "قوما ليسوا بها بكافرين" فرمود: اشاره به اصحاب و ياران حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف است.(8)
در آیه 115 سوره انعام آمده است: "و تمت كلمه ربك صدقاً و عدلاً لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم."(9)؛ و كلام پروردگار تو با صدق و عدل به انجام رسيد، هيچ كس نمي تواند كلمات او را دگرگون سازد و او شنونده دانا است.
در بيش از ده حديث آمده كه اين آيه شريفه " و تمت كلمة ربك "، بين دو چشم و يا بر بازو و يا بين دو كتف هر امامي نوشته شده است و در زيارت نامه هاى اهل بيت علیه السلام كلمات الله اطلاق بر ائمه اطهار علیه السلام شده است. "نحن الكلمات التامات" كه اول آنها حضرت اميرالمومنين و آخر آنان حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف است.(10)
خداوند در آیه 158 سوره انعام می فرماید: "يوم يأتي بعض آيات ربك لاينفغ نفسا اينمانها لم تكن آمنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرأ، قل النتظروا و إنا منتظرون."(11)؛ آن روز كه اين آيات و نشانه ها تحقق پذيرد ايمان آوردن افرادى كه قبلأ ايمان نياورده اند و يا عمل نيكى انجام نداده اند، سودى به حالشان ندارد، بگو (اگر كه شما چنين انتظارات غلطى داريد) انتظار بكشيد، ما هم انتظار (كيفر شما را) مى كشيم.
على بن رباب از امام صادق علیه السلام نقل مي كند كه حضرت درباره اين آيه شريفه فرمود: مراد از آيات، حضرت قائم علیه السلام است، سپس فرمود: در زمان ظهور و قيام حضرت مهدى علیه السلام ايمان آوردن كسانى كه پيش از قيام، ايمان نياورده بودند، سودى ندارد، هر چند كه ايمان به امامان قبل از او داشته باشند.
آنگاه فرمود: خوشا به حال دوستداران قائم ما، كه انتظار ظهور آن حضرت را در حال غيبت او دارند و خوشا به حال اطاعت كنندگان حضرتش در زمان ظهور، دوستان و اوليای خدا هستند، ترس و بيمى برايشان نيست و هيچ گاه محزون و غمناك نمى شوند.(12)
در چهار آیه از سوره ابراهیم به علایم و نشانه هاى آخر الزمان و قيام جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است.
قرآن و روايات متواتره اسلام و كتاب های مقدس آسماني و نوشته هاي گروهي از مدعيان نبوت، به الحان گوناگون و تعبيرات مختلف، بشريت را به يك آينده درخشان و عصر مشعشعي نويد و بشارت داده اند كه جهان در آن عصر، روضه رضوان شود و نمونه اي از حيات در بهشت برين در همين جهان تشكيل شود كه گويي جهان، آفرينش نويني به خود گرفته است.
خداوند در آیه پنج سوره ابراهیم می فرماید: "و ذكرهم بايام الله."(13) و "ايام الله" را به آنها متذكر می شود. از مثنى الحناط، از امام باقر و امام صادق علیه السلام روايت است كه در ذيل اين آيه شريفه كه فرمودند: ايام الله، روزهاى خدا، سه روز است، روز قيام قائم، رجعت و روز قيامت.(14)
در آیه 24 سوره ابراهیم آمده است: "الم تركيف ضرب الله مثلأ كلمة طيبة كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السمـاء." (15)؛ آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيبه (و گفتار پاكيزه) را به درخت پاكيزه اى تشبيه كرده كه ريشه آن (در زمين) ثابت و شاخه آن در آسمان است.
سلام خثمعى مى گويد: بر امام باقر علیه السلام وارد شدم و پيرامون اين آيه شريفه پرسش کردم، حضرت فرمود: سلام بر درخت، محمد و فروع آن على اميرالمؤمنين و ميوه آن حسن و حسين، و شاخه آن فاطمه و فروع آن شاخه، امامانى كه از فرزندان فاطمه علیه السلام و برگ هاى آن درخت، شيعيان و دوستداران اهل بيت علیه السلام هستند. (16) به درستى كه حضرت قائم علیه السلام آخرين امام معصوم از فرزندان فاطمه و على علیه السلام است، پس به تحقيق اين آيه شريفه شامل و منطبق بر حضرت است.
خداوند در آیه 44 سوره ابراهیم فرموده است: "فيقول الذين ظلموا ربنا اخرنا الى اجل قريب." (17)؛ آن روز كه ظالمان مى گويند پروردگارا مدت كوتاهى ما را مهلت ده. محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام در تفسير آيه كريمه روايت نقل مى كند كه حضرت فرمود: مى خواستند (ظالمان و ستمگران) تا خروج حضرت قائم علیه السلام مهلت گيرند.(18)
در آیه 45 این سوره آمده است: "وسكنتم في مساكن الذين ظلموا انفسهم." (19)؛ شما نبوديد كه در منازل و (كاخ هاى) كسانى كه به خويشتن ستم كردند سكنى گزيديد.
جمعى در محضر امام صادق علیه السلام بودند، سخنى از خانه هاى بني العباس به ميان آمد، مردى گفت: خداوند خرابى آنها را بما بنماياند، امام صادق علیه السلام فرمود: چنين مگو آنجا مسكن حضرت قائم علیه السلام و اصحابش خواهد شد مگر نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: (و سكنتم) تا آخر آيه. (20)

البته آیات بسیاری نیز دراین باره وجود دارد که ما به جهت اختصار از ذکر آنان صرفنظر می کنیم


پي نوشت:
1- انعام ، آيه 21
2- المهدي في القرآن ص 43
3- انعام آيه 40
4- المهدي في القرآن ص 45 ، 10 نشانه ها مشروحا" ذكر شده مراجعه شود .
5- انعام آيه 44
6- غايه المرام ص 226، تفسير صافي ج 2 ص173
7- انعام آيه 89
8 -الف ) ينابيع الموده ، ص 422 - ب ) غايه المرام ص 226
9- انعام ، آيه 115
10- تفسير اطيب البيان ج 5 ص 180
11- انعام آيه 158
12- ينابيع الموده ص 422 ، تفسير برهان ج 1 ص 564، غايه المرام ص 226 ، بحار الانوار ج 1 ص 51
13- ابراهيم آيه 5
14- الف ) ينابيع الموده ص 434 - ب ) غايه المرام ص 736 - ج ) اثبات الهدي ج 7
15- ابراهيم 24
16- شواهد التنزيل ج 1 ص 311
17- ابراهيم 44
18- الف ) اثبات الهدي ج 7 ص 10 - ب ) تفسير برهان ج 2 ص 321
19- ابراهيم 45
20 -الف ) تفسير برهان ج 2 ص 331 - ب) اثبات الهدي ج 2 ص

قرآن معجزه ادبی

قرآن معجزه ادبی

دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی 24=24.

با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:

 

دنیا 115 / آخرت 115

ملائک 88 / شیطان 88

زندگی 145 / مرگ 145

سود 50 / زیان 50

ملت (مردم) 50 / پیامبران 50

ابلیس 11 / پناه جستن از  شر ابلیس 11

مصیبت 75 / شکر 75

صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧

مسلمین ۴١ / جهاد ۴١

طلا 8 / زندگی راحت ٨

جادو ۶٠ / فتنه ۶٠

زکات ٣٢ / برکت ٣٢

ذهن ۴٩ / نور ۴٩

زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵

آرزو ٨ / ترس ٨

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ /  تبلیغ کردن ١٨

سختی ١١۴ / صبر١١۴

محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴

مرد ٢۴ / زن ٢۴

همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:

نماز   ماه ١٢، روز ٣۶۵

دریا  ٣٢، زمین (خشکی) ١٣

دریا +  خشکی = 45=13+32

دریا = 11111/71= 100 × 45/3

خشکی = % 88888889/28 = 100 × 45/13

دریا + خشکی = % 00/100

دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 %  از کره زمین را فراگرفته است.

آیا همه اینها اتفاقی است؟

سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند.

سالروز ازدواج مبارک حضرت رسول (ص) و حضرت خدیجه(س) مبارک باد

شيطان در چند جا زوزه كشيد...!

اول ، وقتى که حضرت آدم علیه السلام توبه کرد و خداوند توبه او را پذیرفت - هنگامى که او از بهشت اخراج شد، دویست سال گریه کرد تا این که جبرئیل نازل شد و گفت : اى آدم آن اسامى که بر ساق عرش نوشته بود بخوان و خدا را به آنها قسم بده تا توبه ات قبول شود - و آنها را به آدم یاد داد. - چون حضرت آدم خدا را نافرمانى کرد و از بهشت بیرون آمد، شیطان خوش حال که آدم هم مانند او از بهشت رانده شده است ؛ ولى آدم با توجه به خدا توبه اش پذیرفته شد. این شیطان ملعون از سوز دل ناله کرد که ملائکه آسمان و زمین را متوجه کرد و همه او را لعنت کردند(1)

دوم ، روزى بود که حضرت یوسف از دست زلیخا گریخت ، ووقتى زیلخا یوسف را خرید، عاشق او شد و او را در سالن شاهى برد و درها را بست ، شیطان خوش حال شد که پیغمبر زاده و گبر زاده را در مجلس خلوتى جمع کرده ، یوسف زنا مى کند، و نامش از مرتبه نبوت محو خواهد شد! هنگامى که یوسف فرار کرد و خود را نجات داد، بر مقام و مرتبه او افزوده مى شود - این بود که شیطان از سوز دل ناله اى کرد که ملائکه صداى او را شنیدند و لعنتش نمودند.(2)

سوم ، در عید غدیر خم وقتى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم حضرت على علیه السلام را به خلافت نصب کرد و فرمود:
من کنت مولاه فعلى مولاه بعد فرمود:اى مردم ! دوستى على حسنه است . با دوستى و ولایت على هیچ گناهى مانع از رفتن به بهشت نمى شود. در این هنگام شیطان از دل پر درد خود ناله اى کشید و گفت : از این پس چه کنم و چاره من چیست ؟ اولاد خود را جمع کرد و گفت : تا مى توانید مردم را به شک اندازید. محبت و ولایت و دوستى على را چنان بر مردم مشتبه کنید که او را به خدایى باور کنند و از راه غلو به جهنم بروند. و عده اى از راه و روش او برگردند و جهنمى شوند.(3)

چهارم ، روز عاشورا بسیار زحمت کشید تا زمینه اى فراهم آورد به طورى که همه لشگر عمر سعد علیه امام حسین علیه السلام شوریدند و او را به قتل رساندند! آن گاه همه شیاطین ، روى زمین پخش شدند و با شادى و خوانندگى ابراز خرسندى کردند. شیطان مى گفت : عجب خلق خدا را گمراه کردم . گاهى به صورت شمر و گاهى به صورت عمر سعد مردم را واداشت تا بجنگند. سرانجام گفت : کار را درباره فرزندان آدم به پایان رساندم . آن چه مقصود من بود امروز دست گیرم مى شود. جبرئیل پرسید: این همه سرخوشى تو براى چیست؟
اى سگ ملعون جواب من بگو
راست گوى و در دغا زوزه مجو

گفت : به خاطر این که از زمان حضرت آدم تا کنون چنین حادثه اى واقع نشده و نخواهد شد.
بعد از آن که حضرت علیه السلام به شهادت رسید، درهاى آسمان گشوده شد تا ملائکه ، کربلا را ببینند. زمانى که شیطان با خبر شد خداوند چه ثوابى براى پیروان و زیارت کنندگان او قرار داده ، از کرده خود پشیمان شد از روى حسرت و ندامت نعره اى کشید که جمیع ملائکه او را لعنت کردند. گفت واویلاه قضیه بر عکس شد و مردم بیشتر داخل بهشت شدند(4)

پنجم ، روزى که بهشت بر او حرام شد و به زمین آمد از ناراحتى فریادى زد که ، چرا از آن مقام قرب و جمع ملائکه رانده شده و باید در زمین تنها باشد(5) .

ششم ، وقتى تکبر نمود و آدم را سجده نکرد، خداوند و جمیع ملائکه او را لعن کردند. او از حسرت و دورى از بهشت و از دست رفتن حسنات و عبادت هایش فریادى کشید(6) .

هفتم ، وقتى که حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم به پیامبرى مبعوث شد و مردم را از نادانى و گمراهى و جهنم نجات داد و به سوى بهشت رهنمون ساخت ، زوزه اى کشید(7)

هشتم ، زمانى که آیه توبه نازل شد،(8) مبنى بر این که انسان اگر گناهى کند یا ظلمى به خود و دیگران روا دارد و سپس خدا را بخواند و طلب استغفار نماید، خداوند تمام گناهان او را مى بخشد. در این موقع شیطان فریادى کشید و ناله زد به طورى که تمام بچه شیطان ها دور او جمع شدند و احوال او را پرسیدند؟ گفت : آیه اى نازل شده که خدا تمام گناهان را مى بخشد و زحمات ما باطل مى شود(9)

نهم ، بعد از تولد حضرت عیسى علیه السلام وقتى مى خواست به آسمان رود، فرشتگان به دستور خداوند او را سنگ باران نمودند و از آسمان چهارم برگداندند.(10)

دهم ، وقتى که آخرین پیامبران (حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم ) پا به عرصه وجود گذاشت ناله او بسیار سوزناک بود.

یازدهم ، وقتى سوره مبارکه حمد نازل شد فریادى زد و یاران خود را فرا خواند و داستان آمدن سوره را بیان کرد. وبه او گفتند:اى عزازیل ! چرا از نازل شده این سوره نالیدى !؟
گفت : من در لوح محفوظ دیدم که نوشته بود، اگر بنده اى از بندگان خدا در تمام طول روز گناه کرده باشد و پیش از آن که آفتاب غروب کند، طهارت بگیرد و سه مرتبه این سوره را بخواند، به برکت آن ، همه گناهانش آمرزیده مى شود و بدون واسطه از میان عرش ندایى آمد که اى بنده من ! گناهانت را آمرزیدم و اسم تو را در دفترى که اسم صالحان را در آن نوشته ام ثبت کردم(11) !

_
منابع وپینوشتها:
1- مجمع النورین ، ج حیوان ، ص 675.
2- مجمع النورین ، ج حیوان ، ص 675.
3- مجمع النورین ، ج حیوان ، ص 675.
4- همان
5- همان
6- همان
7- همان
8- زمره آیه 52.
9- اقتباس از مجمع النورین جلد حیوان ، ص 675، و بحار، ج 63، ص 241.
10- حالات حضرت عیسى علیه السلام ، ص
11- جواهر الکلمات ، ص 38.

یابن الحسن

 

         

  

             ای گل نرگس کجا جویم تو را        

    در مدینه یا نجف یا کربلا    

یا که در حجی و محرم گشته ایی

 یا که رفتی کاظمین و سامرا  

       هرکجا هستی خدا همراه تو     

یک سری هم سوی این منزل بیا

کلبه درویشی ما کوچک است

سوی این درویش ناقابل بیا

 

 

 

سالروز آغاز امامت آقاجان مبارک باد

 

سر خوش آن عیدی که آن بانی نور
از کنار کعبه بنماید ظـــــــــــــــــهور
قلـــــب ها را مـــهر هم عهــدی زند
از حـــرم بانـــــگ انــا المــــهدی زند

سالروز به امامت رسیدن یگانه منجی عالم بشریت،

 حضرت اباصالح المهدی (عج) را خدمت منتظران آن حضرت ،

 تبریک عرض می نمائیم.

امام مهدي‎(عج) امروز جامه عزا به تن دارد

                         امام مهدي‎(عج)
                امروز جامه عزا به تن دارد

آجرك الله يا صاحب الزمان(عج)

همه گرداگرد نشسته‌اند تا امام خويش را بشناسند.
شو ر و اشتياقي وصف‌ناپذير همراه با اضطرابي خوشايند در چهره‌ها موج مي‌زند.
كودكي چهار ـ پنج ساله با صورتي گل‌افشان و سيرتي درخشان وارد مجلس مي‌شود. نامش را جويا مي‌شوند. پدر با لبخندي از سر خرسندي «مهدي» را به حاضران معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: «پس از من، اين پسر امام شماست و خليفه من است در ميان شما. امر او را اطاعت كنيد، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد، كه هلاك مي‌شويد و دينتان تباه مي‌شود. اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد، تا اينكه زماني دراز بگذرد. بنابراين از نايب او عثمان‎بن سعيد عَمري اطاعت كنيد».
نگاه‌ها به جانب عثمان است. همگان او را نيك مي‌شناسند و به خاطر دارند كه امام حسن عسكري(ع) در مجلس ترحيم پدر بزرگوارش گفت: «ابوعمرو مردي موثق و امين و مورد وثوق پدرم و من است و در حيات و ممات من، موثق خواهد بود».
امام عسكري(ع) شخصيتي را انتخاب كرد كه در عظمت و جلالتش ميان شيعيان جاي هيچ شك و شبهه‌اي نبود.
مدتي مي‌گذرد . . . «مهدي» همچنان از نظرها غايب است اما در اصل تولدش هيچ ترديدي نيست. چرا كه تمام ثقات و بزرگان شيعه زمان امام عسكري(ع) او را ديده‌اند.
شيخ صدوق در «اكمال‌ الدين» روايتي را نقل مي‌كند كه از«عمري» نام امام دوازدهم را مي‌پرسند و او مي‌گويد: «اجازه نداريم اسم امام را بگوييم». در آن برهه از نام‌بردن امام‌ زمان پرهيز مي‌كردند، چرا كه نمرودها و فرعون‌هاي زمانه در حكومت عباسي ظهور كرده و در پي از بين بردن مهدي موعود بودند.
8 ربيع ‌الاول سال 260 است. اندوهي عظيم با رحلت امام يازدهم قلب شيعيان را مي‌خلد.
شيعيان آماده مراسم خاكسپاري مي‌شوند. «جعفر» براي نمازخواندن به پيكر مطهر امام حسن عسكري(ع) پا پيش مي‌گذارد. همهمه‌اي در مي‌گيرد. عده‌اي مردد هستند كه آيا جعفر مي‌تواند بر پيكر «امام» نماز گزارد؟! هنوز تكليف مشخص نيست اما خواص شيعه در كذاب بودن جعفر ترديد ندارند.
در اين ميان، كودكي 5 ساله صف نمازگزاران را مي‌شكافد و جلو مي‌آيد. چهره نوراني‌اش براي افرادي هم كه او را نمي‌شناسند، آشناست. كودك جلو مي‌آيد و عموي كذاب خويش را كنار مي‌زند و بر پيكر پاك پدر نماز مي‌خواند و بدين سان، امامت آخرين منجي بشريت آغاز مي‌شود.
امامتي كه از سال‌ها پيش توسط امامان معصوم(ع) بدان مژده داده شده و حتي بزرگان فرقه‌هاي انحرافي نيز از ورود منجي و غيبت آن اطلاع داشته‌اند.
براي غيبت آن امام بزرگوار دلايل متعددي همچون «خوف از قتل»، «آزمايش مردم» و حتي «عدم بيعت امام زمان با طاغوت‌هاي زمان» در روايات اسلامي بيان شده است. اما هيچ‎يك از اين دلايل به تنهايي دليل كاملي براي غيبت امام نيست.
در كلام بزرگان و اولياء الله، مهم‌ترين دليل براي غيبت مهدي(عج) «مشيّت الهي» عنوان شده است. همان مشيتي كه موسي(ع) را در كودكي پيامبر و عيسي(ع) را بدون داشتن پدر، متولد كرد.
مشيت الهي چون و چرا ندارد، چرا كه خود خداوند خواسته و اين از اسرار الهي است.
مشيتي كه روزي امام را بازمي‌گرداند و عدل را در زمين مي‌گستراند و اين وعده تخلف‌ناپذير الهي است: «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»

توجیه علمی طولانی بودن عمر شریف امام زمان عجل الله تعالی فرجه

 توجیه علمی طولانی بودن عمر شریف امام زمان

عجل الله تعالی فرجه

ارم نیوز : اگر پیوند روح با خالق جهان هستی به اندازه‏ای بود که قدرت خاصی ما فوق قدرت افراد عادی یافت، می‏تواند همان طور که بدن خود را می‏گرداند، خارج از بدن خود را هم اداره کند، زیرا خارج از روح او هم حکم بدن او را دارد.

مرکز خبر حوزه: آیت‌الله جوادی آملی به پرسش‌هایی پیرامون مهدویت پاسخ گفته است.

متن پرسش ها و پاسخ های آیت‌الله جوادی آملی را در ادامه می خوانید.

* مسئله وجود مقدس امام زمان‏(عج) از نظر فلسفی چگونه توجیه می‏شود؟ آیا دلیل فلسفی بر اثبات وجود آن حضرت وجود دارد؟

درباره وجود مبارک حضرت حجّت‏(عج) «برهان عقلی بر امکان» اقامه می‏شود؛ یعنی بر اساس حکم عقل، ممکن است انسان کاملی عمر طولانی داشته باشد.

ما به دیدن عمرهای کوتاه عادت کرده‌ایم. اما اگر شخصی، از همه علل و عوامل طبیعی آگاه باشد و آنچه برای او سودمند است، فراهم کند و از آنچه برای او زیانبار است بپرهیزد، می‏تواند عمر طولانی داشته باشد. این مسئله خارق عادت است؛ نه خارق عقل. «معجزه» هم چیزی خارق عادت است، نه خارق عقل. علم نیز به چنین چیزی راه نیافته است، زیرا علم به امور عادی راه دارد؛ نه امور غیر عادی. کرامت نیز در امور خلاف عادت جاری است.


* حیات حضرت ولی عصر(علیه‌السلام) از نظر علمی چگونه توجیه می‏شود؟

اول: حیات طولانی امام زمان(علیه‌السلام) بر خلاف عادت است، نه بر خلاف علّیّت؛ یعنی به طور عادی کسی نمی‏تواند، هزار یا ده هزار سال زندگی کند؛ اما به صورت غیر عادی (خرق عادت) این کار ممکن است.

دوم: اگر بدانیم انسان چیست و چه کسی بدن او را اداره می‏کند، اصلاً این پرسش برای ما مطرح نمی‏شود؛ برای مثال برای عرفا و حکمای بزرگ، اصلاً چنین پرسش هایی مطرح نمی‏شود.

بنده زمانی به دندانپزشک محترمی مراجعه کردم. او می‏گفت دندان های بعضی صد سال سالم می‏ماند و نمی‏پوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز کار کند، فرسوده می‏شود. چون اگر فولاد و آهن فرسوده شود، دیگر چیزی جایگزین آن نمی‏شود؛ امّا دندان انسان هر روز عوض می‏شود و هر روز سلول های جدیدی جای سلول های مرده و قدیمی را می‏گیرد.

با این توضیح، همه ذرات بدن در حرکت و تعویض است و روح آدمی همه حرکات این ذرات را تحت کنترل دارد. حال اگر روح انسان کاملی، بر خلاف عادت (نظم عادی)، بهترین سلول ها را جایگزین کند و دقیق‏ترین کنترل ها را روی قسمت های مختلف بدن داشته باشد، یک انسان کامل می‏تواند، میلیون‌ها سال زنده بماند (این مطلبی است که در علم پزشکی امروز به اثبات رسیده است).

مُلای رومی طی مثالی می‏گوید: اگر شما روز یا شبی در کنار نهر روانی که آب آن به آرامی در حرکت است، بنشینید و تصویر خورشید یا ماه را در آن ببینید، متوجه می‏شوید که صدها عکس می‏آید و می‏رود و شما همچنان خیال می‏کنید که ساعت ها با عکس نخست روبه‏رو بوده‏اید، در حالی که آینه‏ها و عکس های متعدد، هر لحظه می‏آمدند و می‏رفتند.

آب مبدَل شد در این جو چند بار ...... عکس ماه و عکس اختر برقرار

این بزرگوار در جای دیگر می‏گوید:

ای برادر تو همان اندیشه‏ای ............. ما بقی تو استخوان و ریشه‏ای

بنابراین، اگر کسی روح و سلطه آن بر بدن خود را بشناسد، و سَیَلان، حرکات و تعویض ذرات بدن را تحت کنترل روح بداند و نیز کمی با حکمت و عرفان آشنا شود، این اشکال که چگونه یک انسان می‏تواند یک یا دو میلیون سال یا بیشتر بماند، برای او مطرح نمی‏شود. اگر پیوند روح با خالق جهان هستی به اندازه‏ای بود که قدرت خاصی ما فوق قدرت افراد عادی یافت، می‏تواند همان طور که بدن خود را می‏گرداند، خارج از بدن خود را هم اداره کند، زیرا خارج از روح او هم حکم بدن او را دارد.

وجود مبارک امیرمؤمنان(ع) در خطبه قاصعه نهج‏البلاغه می‏فرماید: من در حضور پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم بودم که مشرکان حجاز به پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم گفتند، اگر تو پیامبری معجزه‏ای (حسّی) بیاور تا تو را بپذیریم. آنگاه گفتند: دستور بده نیمی از درختی که روبروی تو است، از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود: اگر این کار را انجام بدهم، ایمان می‏آورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(علیه‌السلام) در ادامه می‏فرماید: من دیدم که این درخت دو نیم شد و نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر حرکت کرد و جلو آمد، به طوری که شاخه‏های آن روی دوش ما قرار گرفت.

مشرکان گفتند: دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حرکت کند و نزد تو بیاید. پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده دو نیمه درخت به هم متصل شود و در جای اول قرار گیرد؛ با این همه، مشرکین باز هم ایمان نیاوردند.

همه کرامات محال عادی هستند؛ نه محال عقلی که محال عقلی (مانند 2×2=5) کرامت یا اعجازبردار نیست؛ به هر حال، حیات حضرت ولی‏عصر(عج) محال عادی است؛ نه محال عقلی.

* دلیل قرآنی وجود حضرت حُجّت (عج) چیست؟

مرحوم کلینی (رضوان اللّه علیه) در کتاب شریف کافی طی بابی از ائمه(علیهم‌السلام) نقل کرده است که به سوره قدر احتجاج کنید، زیرا در سوره قدر آمده است، هر سال لیلة القدری دارد و فرشتگان در شب قدر، هر سال با همراهی روح (جبرئیل سلام اللّه علیه)، همه احکام و امور را به زمین نازل می‏کنند.

وقتی فرشتگان احکام و امور را به زمین می‏آورند، باید آن را به کسی بسپارند، چون افراد عادی نمی‏توانند میزبان فرشتگان باشند و احکام صادره را تحویل بگیرند، پس تنها کسی که در روی زمین مهمان‏دار فرشتگان و تحویل گیرنده این امور و مقدّرات است، وجود مبارک ولی عصر(علیه‌السلام) است، بنابراین با توجه به روایاتی که مرحوم کلینی نقل کرد، از نظر قرآن، در شب قدر که همه فرشتگان به همراهی جبرئیل(سلام اللّه علیه) یا روح، مقدّرات امور را نازل می‏کنند، باید آن را به کسی بسپارند و به او گزارش بدهند؛ گیرنده این امور وجود مبارک ولی عصر(ارواحنا فداه) است.

برگرفته از سخنان آيت الله جوادي آملي

در مبارک سالروز سقوط شاهنشاه، سقوط مبارک نامبارک، بر شما مبارک

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

 

آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند

 

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

--

چگونه می‏توان امام زمان‏(عج) را شناخت؟

چگونه می‏توان امام زمان‏(عج) را شناخت؟
مسئله مهم این است که ما آن حضرت را به حقیقت بشناسیم و ایشان نیز ما را ببیند؛ نه اینکه ما حضرت را ببینیم.
در زمان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم (که مقامش از همه امامان بالاتر است) عده زیادی آن وجود مبارک را می‏دیدند، اما خدای سبحان درباره آنها فرمود: «و تراهم ینظُرُون اِلیک و هُم لایُبصرون»؛ آنها را می‏بینی که به تو می‏نگرند؛ ولی تو را نمی‏بینند. اهل نظر هستند، اما اهل بصیرت نیستند. هنر این است که به گونه‏ای باشیم که وجود مبارک امام زمان(علیه‌السلام) ما را ببینند.

در قرآن کریم آمده است: خدا که بر همه چیز بصیر است، در روز قیامت به عده‏ای نگاه نمی‏کند: «ولایُکلّمهم اللّه و لاینظرُ اِلیهم یومَ القیامةِ و لایزکّیهم» و نگاه تشریفی خود را نسبت به عده‏ای اعمال نمی‏کند.

اگر ما در مسیر صحیح حرکت کنیم، آن حضرت ما را می‏بیند.

برگرفته از سخنان آيت الله جوادي آملي

از برکت زیارت امام رضا

درس سطحم تمام شده بود و دنبال این بودم که در رشته‌های آخوندی چه رشته‌ای را دنبال کنم. بروم فقیه و مدرّس و نویسنده بشوم یا یک منبری باشم یا دفتر عقد و ازدواج داشته باشم. خدا به دلم بَرات کرد که آخوند اطفال بشوم. الگو هم نداشتم. آمدم در کوچه‌ها‌ی کاشان، چندتا بچه را دعوت کردم. گفتم بیایید وسط کوچه تا برایتان قصه بگویم. از هفت تا بچه شروع کردیم به قصه گفتن و بعد اصول ساده و ترجمه و تفسیر که الان ۳۶ سال است که قطع نشده است.

قبل از انقلاب جلسه‌ ما وقتی رشد کرد و سی، چهل تا جوان شدند، ما موفق به زیارت مشهد‌الرضا علیه‌السلام شدیم. به امام رضا(ع) عرض کردم آمده‌ایم زیارت و باید زود برگردیم و به جلسه‌ کاشان برسیم، ولی دوست داریم چند روزی در مشهد بمانیم. هنوز از حرم بیرون نیامده بودیم که یک سید روحانی که در آن زمان دبیر بود، من را دید. او من را می‌شناخت. گفت این‌جا سمینار دبیران تعلیمات دینی است و من به آن‌جا می‌روم، شما هم با ما بیا. من گفتم من که دبیر نیستم. گفت باشد، بیا برویم.

ما به فلکه‌ آب رفتیم و منتظر تاکسی بودیم که یک ماشین ترمز کرد. یک روحانی پشت فرمان بود. آن سید را شناخت و سوارش کرد. ما را هم سوار کرد. بعد معلوم شد این روحانی عزیز دکتر باهنر است؛ نخست‌وزیر شهید دولت شهید رجایی. بنده اسم دکتر باهنر را شنیده بودم. وقتی این دوست ما به ایشان گفتند که این قرائتی است، گفت عجب! آن قرائتی که در کاشان جوان‌ها را جمع می‌کند، شمائید؟ گفتم: من هستم.

خلاصه پشت عبای آقای باهنر به سمینار رفتیم. دیدیم جمعیت سنگینی از دبیران تعلمیات دینی جمع شده‌اند و افرادی را دعوت کرده‌اند؛ از جمله دکتر بهشتی، استاد مطهری، آقای خامنه‌ای و ... ما صحنه را که دیدیم، گفتیم می‌شود چند دقیقه هم به ما وقت بدهید؟ من یک طرحی دارم. گفتند باشد. رفتیم روی سن و گفتیم. آنها هم خیلی پسندیدند.

صادقی نامی هم بود در آن جلسه که بعد از انقلاب نماینده‌ مشهد شد و شهید شد. ایشان چهل دقیقه وقت داشت که وقتش را به من داد. من آنجا معرکه‌ای گرفتم از بحث‌های درجه‌ یک‌مان. جمعیت هم بسیار خندیدند. بعد از این بحث، حضرت آقای خامنه‌‌ای آمدند. خب من آن‌وقت ایشان را نمی‌شناختم. گفتند من یک مسجدی دارم در مشهد؛ مسجد امام حسن مجتبی(ع) که رژیم آن را تعطیل کرده است. من منبرم ممنوع است. شما بیا و بعد از نمازِ من همین تخته‌سیاه را بگذار و کلاس‌داری کن. الان هم بیا برویم خانه‌ی ما.

                                            

وی افزود: از همان جلسه آیت‌الله خامنه‌ای ما را برد خانه‌اش. چند شبی در خانه‌‌ ایشان می‌خوابیدم و صبح‌ها در مسجد صحبت می‌کردم. به این ترتیب آغاز آشنایی ما با ایشان این بود که ما به امام‌رضا(ع) متوسل شدیم که جلسه می‌‌خواهیم. سیدی ما را از حرم به فلکه‌ آب برد و از فلکه‌ ‌آب به همراه شهید باهنر به سمینار رفتیم، از سمینار به همراه آیت‌الله خامنه‌ای به خانه‌شان رفتیم. صبح جلسه‌ای برای بچه‌ها می‌خواستیم، شب جلسه برای جوان‌های انقلابی جور شد و این آشنایی ما ادامه پیدا کرده و ما از ارادتمندان ایشان هستیم

 

از خاطرات استاد قرائتی

 

با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنیم...

1- Confidence اعتقاد:

اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.

روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.

2- Trust اعتماد:

اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد، وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.

3- Hope امید:

هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید.

با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنیم...

 

مبارزه با شیطان

َالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع مَنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ قَرِینٌ مُرْشِدٌ اسْتَمْكَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِه»
شافی، صفحه‌
۶۵۲

حضرت امام جعفر صادق علیه‌السّلام فرمودند : اولین چیزی كه موجب می‌شود كه انسان بتواند در مقابل دشمنش ـ كه مراد، شیطان است ـ ایستادگی كند و مانع بشود از تصرف دشمن و تسلط دشمن، [این است كه:] «واعظ من قلبه»؛ از قلب خود واعظی برای خود داشته باشد.
قلب متذكر بیدار، انسان را نصیحت می‌كند، موعظه می‌كند. یكی از بهترین وسائلِ اینكه انسان قلب را وادار كند به موعظه‌ خود و فعال كند در موعظه‌ خود، همین دعاهاست، دعاهای مأثور ـ صحیفه‌ سجادیه و سایر دعاها ـ و سحرخیزی؛ اینها دل انسان را به عنوان یك ناصح برای انسان قرار میدهد. اول این است: «واعظ من قلبه».[دوم اینكه:] «و زاجر من نفسه»؛ از درونِ خود یك زجركننده‌ای، منع‌كننده‌ای، هشداردهنده‌ای داشته باشد. اگر این دو تا نبود، «و لم یكن له قرین مرشد»، یك دوستی، همراهی كه او را ارشاد كند، به او كمك كند، راهنمائی كند، این را هم نداشته باشد ـ كه این، سومی است ـ كه اگر چنانچه از درون، انسان نتوانست خودش را هدایت كند و مهار نفسِ خودش را در دست بگیرد، [باید] دوستی داشته باشد، همراهی داشته باشد، همینی كه فرمودند: «من یذكّركم اللَّه رؤیته»، كه دیدار او شما را به یاد خدا بیندازد؛ اگر این هم نبود، «استمكن عدوّه من عنقه»؛ خود را در مقابل دشمنِ خود مطیع كرده است؛ دشمنِ خود را مسلط كرده است بر خود و بر گردن خود، كه سوار بشود. كه [منظور از] دشمن، همان شیطان است. اینها لازم است. از درون خود، انسان، خود را نصیحت كند.‌بهترین نصحیت كننده‌ انسان، خود انسان است؛ چون از خودش انسان گله‌مند نمی‌شود. هر كسی انسان را نصیحت كند، اگر قدری لحن او تند باشد، انسان از او گله‌مند می‌شود؛ اما خود انسان، خودش را نصیحت كند؛ دشنام بدهد به خودش، ملامت كند، سرزنش كند خودش را؛ اینها خیلی مؤثر است. موعظه كند، زجر كند. در كنار اینها، یا به جای اینها اگر نبود، آن وقت دوست، رفیق، كه دستگیری كند انسان را.



...

خواندن و اندیشیدن در این مطلب بیشتر از یک دقیقه وقت نمیگیرد.

-    به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.

-    وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

-    این سه میم را از همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیت
پذیری در برابر کارهایی که کردهای.

-    به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.

-    اگر میخواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

-    به خاطر یک مشاجرهی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

-    وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.

-    بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

-    چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را بهسادگی در برابر آنها فرومگذار.

-     به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

-     شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

-     دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.

-     سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای.

-     وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.

چند تا دوست داری!؟


پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟
گفتم چرا بگم ده یا بیست تا...
جواب دادم فقط چند تایی
پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت
تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری
ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن
خیلی چیزها هست که تو نمی دونی
دوست، فقط اون کسی نیست که توبهش سلام می کنی
دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد
درست وقتي دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون نااميدي و تاريكي بکشند
دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو رو رها کنه
صدائی است که نام تو رو زنده نگه می داره حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند
اما بیشتر از همه دوست یک قلب است. یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها
 جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید
پس به آنچه می گویم خوب فکر کن زیرا تمام حرفهایم حقیقت است
فرزندم یکبار دیگر جواب بده چند تا دوست داری؟
سپس مرا نگریست و درانتظار پاسخ من ايستاد
با مهربانی گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط یکی و آن تو هستي
بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تو می سپارد و وقتي كه تنها هستي تو را همراهی می کند و در غمها تو را دلگرم می کند .کسی که اعتمادی راکه به دنبالش هستی به تو می بخشد .وقتی مشکلی داری آن راحل می کند و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به توگوش می سپارد و بهترین دوستان عشقی دارند که نمی توان توصیف کرد، غیرقابل تصوراست
چقدر خداوند بزرگ است
درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری بهترينش را به تو ارزاني مي دارد
**
**
**
آسمان جای عجیبیست نمی دانستم
عاشقی کار غریبیست نمی دانستم

حلول ماه ربیع الاول مبارک

سوال:

 آیا این که بعضی از افراد در شب اول ربیع الاول، شبانه به مسجد می روند و آرزو و دعا می کنند، بدعت در دین نیست؟ آیا سند روایی دارد؟ آیا این حدیث که هر کس به من بشارت ماه ربیع را بدهد من او را به بهشت مژده خواهم داد، از پیغمبر اکرم (ص) است؟

پاسخ:

ماه ربیع الاول بهار ماه ها است. با حلول این ماه ، ماه پر از حزن و اندوه صفر که ماه مصیبت های بزرگ اهل بیت رسول خدا (ص) بود به پایان رسیده است. اوج مصيبت ماه صفر در دهه سوم آن است. با اربعين شروع مي شود و به ايام رحلت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص) و شهادت سبط اكبرش، حضرت امام حسن مجتبي (ع) و غروب خورشيد طوس، حضرت علي بن موسي الرضا (ع) ختم مي شود. و از طرف دیگر در اين ماه ميلاد رسول خدا (ص) که رحمة للعالمین است، واقع شده است و مي‌توان ادعا كرد از اول آفرينش زمين رحمتي مانند آن بر زمين فرود نيامده است؛ زيرا برتري اين رحمت بر ساير رحمت هاي الهي مانند برتري رسول خدا بر ساير مخلوقات است[1].
اول ربیع الاول به نقل منابع تاریخی روز هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه است[2] هم از این جهت و هم از جهت این که مولودهای با برکتی در آن واقع شده است بسیار مبارک و میمون است.
سید بن طاووس در کتاب الاقبال در فضیلت این ماه جملاتی آورده است و از اتفاقات مبارک این ماه، هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه و سلامت ایشان از نیرنگ دشمنان برای قتل ایشان در شب لیلة المبیت را بر شمرده است و نماز شکر را به نشانه شکر گذاری از خدا در این روز مناسب می داند و از قول شیخ مفید نقل کرده است که روزۀ این روز به دلیل موفقیت پیامبر(ص) و نجات ایشان از دست دشمنان مستحب است و در نهایت دعایی برای این روز نقل کرده اند.[3]
مرحوم جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب المراقبات نوشته است: "اين ماه همانگونه كه از اسم آن پيداست بهار ماه‏ها است، بجهت اين كه آثار رحمت خداوند در آن هويداست. در اين ماه ذخاير بركات خداوند و نورهاى زيبای او بر زمين فرود آمده است؛ زيرا ميلاد رسول خدا (ص) و سلّم در اين ماه است و مى‏توان ادعا كرد از اول آفرينش زمين رحمتى مانند آن بر زمين فرود نيامده است ... بر مسلمان مراقب واجب است با تمام تلاش خود در شكرگزارى اين نعمت بزرگ كوشش و سعى كند..."[4].
شیخ عباس قمی نیز در مفاتیح در اعمال ماه ربیع الاول آورده است: "روز اول علما گفته‏اند مستحب است كه براى تشكر نعمت سلامتى رسول خدا (ص) و أمير المؤمنين (ع) روزه بدارند و زيارت آن دو بزرگوار در اين روز مناسب است".‏[5]
در کتب ادعیه و روایات چیز دیگری در اعمال شب و روز اول ماه ربیع الاول، غیر از آنچه که بیان گردید، یافت نشد، اما عدم وجود روایت در بارۀ اعمال خیر و مستحبات در منابع دینی، دلیل بر بدعت بودن انجام آنها نیست؛ زیرا انجام همۀ کارهای خیر از جمله حضور در مسجد، عبادت، دعا و مناجات با خدا در هر زمان مستحب و پسندیده است و انجام آنها با قصد قربت و به امید ثواب هیچ اشکالی ندارد، اما در صورتی که به دروغ عمل خاصی (هر چند پسندیده را) به دین نسبت دهند بدعت و حرام خواهد بود؛ زیرا بدعت در دین و شرع به معنای " نسبت دادن چيزي به دين در حالي که در واقع جزء دين و شريعت نيست".
اما در مورد مژده بهشت دادن پیامبر به کسی که بشارت ماه ربیع را بدهد، ما در منابع شیعی حدیثی در این باره پیدا نکردیم.
بله صاحب تفسیر روح البیان حدیثی نقل می کند که: "کسی که مرا به اتمام ماه صفر بشارت دهد او را به بهشت بشارت می دهم"[6] و شاید این حدیث همان معنای مورد نظر را می رساند.
پی نوشتها:
[1]. ملكي تبريزي(ره)، ميرزا جواد آقا ، المراقبات.
[2].مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 55، ص367، مؤسسة الوفاء، بیروت، سال 1404ه ق.
[3]. علی بن موسی بن طاووس، الاقبال بالاعمال، ج 3، ص 105، (المکتبة الإعلانات الإسلامیة)دفتر تبلیغات اسلامی، 1377 ه ش.
[4].ملکی تبریزی، جواد، محدث بندر ریگی، ابراهیم، ترجمه المراقبات ص 65، انتشارات اخلاق، سال 1376ه ش.
[5].قمی ، عباس، مفاتیح الجنان ص 295، اسوه.
[6] "من بشرنى بخروج الصفر بشرته بالجنة"، حقى بروسوى، اسماعيل، تفسير روح البيان، ج ‏4، ص 325، دار الفكر، بيروت.
http://farsi.islamquest.net

شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد

درس های ارزشمند و آموزنده

از امام رضا (علیه السلام)

1. ابوسعید خراسانى حكایت كند:

روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا علیه السلام وارد شدند و پیرامون حكم نماز و روزه از آن حضرت سؤال كردند؟

امام علیه السلام به یكى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شكسته و روزه ات باطل است و به دیگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحیح مى باشد.

وقتى علّت آن را جویا شدند؟

حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زیارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى دیگرى چون به عنوان زیارت و دیدار سلطان حركت نموده ، سفرش معصیت است .(1)

2.تواضع حضرت

 در بین مسافرتى كه امام رضا علیه السلام از شهر مدینه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، كه سفره غذا پهن مى كردند و غذا چیده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پیش خدمتان سیاه پوست و ... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت كنار آن ها مى نشست و غذاى خود را میل مى نمود.

اطرافیان به آن حضرت اعتراض كردند كه چرا براى غلامان سفره اى جدا نمى اندازى ؟!

امام علیه السلام فرمود: آرام باشید این چه حرفى است ؟! خداى ما یكى است ، پدر و مادر ما یكى است و هركس مسئول اعمال و كردار خود مى باشد.(2)

3. محمّد بن سنان گوید :

چند روزى پس از آن كه امام موسى كاظم علیه السلام رحلت نمود و امام رضا علیه السلام جاى پدر، در منصب امامت قرار گرفت و مردم در مسائل مختلف به ایشان مراجعه مى كردند.

به حضرت عرض كردم : یا ابن رسول اللّه ! ممكن است از طرف هارون به شما آسیبى برسد و بهتر است محتاط باشید.

امام علیه السلام اظهار داشت : همان طور كه جدّم ، رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمود: چنانچه ابوجهل ، مویى از سر من جدا كند، من پیغمبر نیستم ، من نیز مى گویم : اگر هارون مویى از سر من جدا كند من امام و جانشین پدرم نخواهم بود.(3)

خداوند جلّ و على مى داند كه هر انسانى براى كسب مقامات عالیه بهشت ، توان آزاد كردن غلام و بنده را ندارد. به همین جهت ، اطعام دادن و سیر گرداندن افراد را وسیله اى براى ورود به بهشت قرار داده است.

4. یكى از اصحاب امام رضا علیه السلام به نام معمّر بن خلاد حكایت نماید :

امام رضا(ع) و تفسیر قرآن / سوره حجر

هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گردید، كنار آن سفره نیز یک سینى آورده مى شد.

پس امام علیه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سینى قرار مى داد و به یكى از غلامان خود مى فرمود كه تحویل فقرا و تهى دستان داده شود.

سپس به دنباله آن ، این آیه شریفه قرآن : فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (سوره بلد: آیه 11)را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند كه هر انسانى براى كسب مقامات عالیه بهشت ، توان آزاد كردن غلام و بنده را ندارد.

به همین جهت ، اطعام دادن و سیر گرداندن افراد را وسیله اى براى ورود به بهشت قرار داده است .(4)

5 - سلیمان بن جعفر - كه یكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام است - حكایت كند:

یكى از نوادگان امام سجّاد علیه السلام - به نام علىّ بن عبیداللّه - مشتاق دیدار و زیارت امام رضا علیه السلام بود، به او گفتم : چه چیزى مانع از رفتن به محضر شریف آن حضرت مى باشد؟

پاسخ داد: هیبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گردیده است .

این موضوع سپرى گشت ، تا آن كه روزى مختصر كسالتى بر وجود مبارک امام علیه السلام عارض شد و مردم به عیادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند.

پس به آن شخص گفتم : فرصت مناسبى پیش آمده است و تو نیز به همراه دیگر افراد به دیدار و ملاقات آن حضرت برو، كه فرصت خوبى خواهد بود.

لذا علىّ بن عبید اللّه به عیادت و دیدار امام رضا علیه السلام رفت و با مشاهده آن حضرت بسیار مسرور و خوشحال گردید.

مدّتى از این دیدار گذشت و اتّفاقا علىّ بن عبیداللّه روزى مریض شد؛ و چون خبر به امام علیه السلام رسید، حضرت جهت عیادت از او حركت نمود؛ و من نیز همراه آن بزرگوار به راه افتادم ، چون وارد منزل او شدیم ، حضرت مختصرى كنار بستر او نشست و از او دلجویى نمود.

و پس از گذشت لحظاتى كه از منزل خارج شدیم ، یكى از بستگان آن شخص گفت : همسر علىّ بن عبیداللّه بعد از شما وارد اتاق شد و جایگاه جلوس ‍ حضرت رضا علیه السلام را مى بوسید و بدن خود را به وسیله آن محلّ تبرّک مى نمود.(5) 


پی نوشت ها:

1. تهذیب شیخ طوسى : ج 4، ص 220، ح 17.

2. روضه كافى : ج 8، ص 192، ح 296.

3. روضه كافى : ج 8، ص 214، ح 371.

4. بحارالا نوار: ج 49، ص 97، ح 11، به نقل از كافى و محاسن برقى .

5. اختیار معرفة الرّجال : ص 495، ح 485، بحارالا نوار: ج 49، ص 22، ح 15.

 

تهیه و تنظیم : بخش عترت و سیره تبیان

منبع:چهل داستان و چهل حدیث،از امام رضا علیه السلام عبداللّه صالحى

بشارت مرحوم دولابی

بسم الله الرحمن الرحیم

تلاطمات و نا آرامی هایی که در روزگار ما در سراسر عالم
بروز نموده است حاوی بشارت بزرگی است

گزیده ای از کلام مرحوم حاج اسماعیل دولابی

امام زمان (عج) اگر دست بر سر ما بکشند علم و حلم را به درون ما می ریزند.

تا قامت حجت خدا را نببنی قیامت شناس نخواهی شد و از قیامت سر در نمی آوری. حتی یک روز قبل از قیامت هم شده باید قامت حجت خدا را ببینی

قیامت قامت و قامت قیامت

قیامت می کند آن قد و قامت

موذن گر ببیند قامتت را

به قد قامت بماند تا قیامت

ظاهرا می گوییم آقا می آید ولی در حقیقت ما به خدمت آقا می رویم.

ما به پشت دیوار دنیا رفتیم و گم شدیم باید از پشت دیوار دنیا بیرون بیاییم تا ببینیم که حضرت از همان ابتدا حاضر بوده است.

ما مثل بچه ای هستیم که پدرش دست او را گرفته تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور میکنند. بچه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها میکند و در بازار گم میشود و وقتی متوجه میشود که دیگر پدر را نمی بیند گمان میکند پدرش گم شده است در حالیکه در واقع خودشگم شده است. انبیا و اولیا پدران خلق اندو دست خلایق را میگیرند تا آنها را از بازار دنیا به سلامت عبور دهند. غالب خلایق جلب متاع های دنیا شده اند و دست پدر را رها کرده اند و در بازار گم شده اند. امام زمان گم و غایب نشده است ما گم و محجوب شده ایم.

تا وقتی شخص می خواهد حضرت بیایند و پدر آدمهای بد را در بیاورند از دیدن حضرت خبری نیست. هر وقت عبد و تسلیم شدی و فاعلیت خدا را در همه حوادث دیدی و به آن تن دادی آن وقت برای ملاقات حجت خدا آماده شده ای.

تلاطمات و نا آرامی هایی که در روزگار ما در سراسر عالم بروز نموده است حاوی بشارت بزرگی است. جهان از درد زایمان به خود می پیچد و عن قریب فرزندی را بیرون خواهد داد. سواری که از دور می آید پیش از آنکه خودش برسد و دیده شود گرد و غباری که از زیر پای اسبش بر میخیزد دیده میشود. گرد و غبار ها و آشوب ها و نا آرامی های جهان در روزگار ما, خبر از نزدیک شدن فرس الحجاز یعنی امام زمان(عج) می دهد.

از کتاب طوبای محبت2

التماس دعا

گروه ندای صالحین

السلام عليك يا نبي الله

السلام عليك يا حبيب الله
السلام عليك يا خيرة خلق الله
السلام عليك يا صفوة الله
السلام عليك يا سيد المرسلين وخاتم النبيين

السلام عليك يا قائد الغر المحجلين
السلام عليك و على أهل بيتك الطيبين الطاهرين

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

نامت بلند و دينت پر رهرو، اي جاري تر از حيات در پيکر آدمي!



 

یا امام حسن مجتبی ادرکنا

باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را   فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است. حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده  و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

سالروز رحلت جانگدازپیامبرگرامی اسلام

حضرت محمد مصطفی(ص)

وشهادت جانسوز کریم اهل بیت

امام حسن مجتبی (ع)

وشهادت جانسوز

حضرت امام رضا (ع)

بر عموم مسلمانان جهان تسلیت باد

آيت الله مقدس اردبيلي (ره)

آيت الله مقدس اردبيلي (ره)

منقول است:

چند صد سال قبل- دوران صفويه- با صلاحديد و تصميم دانشمندان و عالمان ديني، مرحوم شيخ بهايي به نجف اشرف اعزام شد تا از مرحوم مقدس اردبيلي كه عالمي بلندمرتبه و جليل القدر و ساكن نجف اشرف بود براي حضور در ايران و تقويت حوزه هاي علميه دعوت كند. شيخ بهايي كه خود دانشمندي برجسته و بلندآوازه بود پس از رسيدن به نجف اشرف و زيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام، بي درنگ به مجلس درس مقدس اردبيلي وارد شد.

در اثناي درس، اشكالي به نظر شيخ رسيد و به روال جاري حوزه هاي علميه، ضمن طرح اشكال خويش، پاسخ مقدس را طلبيد. مرحوم مقدس با ارائه دلايلي اشكال شيخ را ناوارد دانسته و پاسخ داد. مرحوم شيخ بهايي، اشكال ديگري را مطرح كرد و اين بار نيز پاسخ مستند و مستدلي شنيد و در ادامه درس براي بار سوم، اشكال كرد ولي مرحوم مقدس اشكال اخير را بي پاسخ گذاشت، چنانكه گويي براي آن پاسخي ندارد. فرداي آن روز- و يا بعد از پايان مجلس درس- مرحوم مقدس اردبيلي اشكال سوم مرحوم شيخ بهايي را پاسخ داد.

شيخ پرسيد؛ آيا حضرت استاد بعد از مطالعه بيشتر به اين پاسخ مستدل رسيده اند؟ و مقدس گفت؛ پاسخ اشكال سوم شما را نيز به هنگام طرح آن مي دانستم و در مقابل سوال آميخته به تعجب شيخ بهايي، فرمود؛ ايران در اين روزها با همت عالمان بزرگ ديني به كانون گسترش مكتب تشيع تبديل شده و چشم و گوش جهان اسلام به آن سوي دوخته است و شما يكي از استوانه هاي شناخته شده اين كانون هستيد، و من به عنوان يك طلبه- تواضع و خلوص مقدس را ببينيد- ترجيح دادم مراتب علمي شما در نگاه حاضران برتر از اين طلبه تلقي شود، زيرا بيم آن داشتم كه با پاسخ سؤال سوم شما، اين استوانه ترك بردارد و خداي نخواسته از اين رهگذر به كانون عظيم تشيع ايران كه در آينده نقش سرنوشت سازي در جهان اسلام خواهد داشت، آسيبي وارد شود.

ضامن

 

اگر چه نیست مرا شأن زائر حرمت
کبوتری است دلم دور گندم کرمت
اگر تو پای به چشمم نمی نهی بگذار
که لحظه ای بکشم چشم خویش بر قدمت
تو آن امام رئوفی که دشمنانت نیز
طمع برند به لطف و عنایت و کرمت
عجب نه، گر دو جهان را نهی کف دستش
اگر به جان جوادت، کسی دهد قسمت
خجسته باد خراسان و زنده باد ایران
که مستدام بود زیر سایه علمت
هزار موسی عمران به طور تو مدهوش
هزار عیسی مریم گرفته جان ز دمت
نماز برده به صحن مطهر تو نماز
حرم طواف کند در حریم محترمت
تو آن امام رضایی که اختیار قضاست
به اقتضای خداوند جاری از قلمت
هنوز وارد صحن مطهرت نشده
سلام می شنود از تو زائر حرمت
عنایتت همگان را گرفت و «میثم» هم
چو قطره ای است که افتاده در کنار یمت

 

 

جملات بزرگان

انسان‌ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مى‌روند. با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت. در سبد جلو, صفات نيک خود را مى‌گذاريم. در سبد پشتي, عيب‌هاى خود را نگه مى‌داريم. به همين دليل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نيک خودمان را مى‌بيند و عيوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند. بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنيم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ما مى‌انديشد. ((پائولو کوئيلو(( 

------------------------------

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک
گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))
------------------------------
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش
را با آن بشکافی .پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به
اعماق دره ها پرت کند .
------------------------------
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما
اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. ((هلن کلر ))
----------------------------------
برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره درنروید .
------------------------------
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن
عادت کرده ایم. ((پائولو کوئلیو))
----------------------------------
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را
غافلگیر کند، درست مانند آغاز.
-------------------------------
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.  
-------------------------------  
تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ
همان خواهد شد که ما می خواهیم. ((ژان پل سارتر))
------------------------
بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها تعریف کردید، خجل شوند و اگر بد
گفتید، سکوت کنند.((جبران خلیل جبران))
---------------------------------
مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست ,هزینه است!!!!
-----------------------------
در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند .
-------------------------
ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی

باشی که دیگران می خواهند.

اللهم عجل لولیک الفرج



از فرمایشات حضرت آیت الله بهجت
رحمه الله علیه

ما بَراى اوقات خواب خود افسوس مى ‏خوريم كه چرا براى نماز شب بيدار نمى ‏شويم، در صورتى كه اوقات بيدارى را به غفلت مى ‏گذرانيم!

زيرا اگر در بيدارى به توجّه و بندگى مشغول بوديم، توفيق بيدارى شب را نيز براى تهجّد و خواندن نافله‏ ى شب و تلاوت قرآن پيدا مى‏ كرديم.

مورچه و سلیمان نبی علیه السلام

مورچه و سلیمان نبی علیه السلام

روزي حضرت سليمان (ع) در کنار دريا نشسته بود،

نگاهش به مورچه اي افتاد که دانه گندمي را باخود به طرف دريا حمل مي کرد.

 سليمان (ع) همچنان به او نگاه مي کرد که ديد او نزديک آب رسيد.

در همان لحظه قورباغه اي سرش را از آب دريا بيرون آورد و دهانش را گشود.

مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.

سليمان مدتي در اين مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر مي کرد.

ناگاه ديد آن قورباغه سرش را از آب بيرون آورد و دهانش را گشود.

آن مورچه آز دهان او بيرون آمد، ولي دانه ي گندم را همراه خود نداشت.

 سليمان(ع) آن مورچه را طلبيد و سرگذشت او را پرسيد.
 مورچه گفت :

اي پيامبر خدا در قعر اين دريا سنگي تو خالي وجود دارد و کرمي در درون آن زندگي مي کند.

خداوند آن را در آنجا آفريد او نمي تواند از آنجا خارج شود و من روزي او را حمل مي کنم.

خداوند اين قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دريا به سوي آن کرم حمل کرده و ببرد.

اين قورباغه مرا به کنار سوراخي که در آن سنگ است مي برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ مي گذارد

 من از دهان او بيرون آمده و خود را به آن کرم مي رسانم و دانه گندم را نزد او مي گذارم و سپس باز مي گردم

و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد مي شود او در ميان آب شنا کرده مرا به بيرون آب دريا

مي آورد و دهانش را باز مي کند و من از دهان او خارج ميشوم.
سليمان به مورچه گفت :

وقتي که دانه گندم را براي آن کرم ميبري آيا سخني از او شنيده اي ؟

مورچه گفت آري او مي گويد :
اي خدايي که رزق و روزي مرا درون اين سنگ در قعر اين دريا فراموش نمي کني رحمتت را نسبت به بندگان با ايمانت فراموش نکن
.....

برگرفته از کتاب قصص انبياء از هبوط آدم(ع) تا پيامبر اسلام(ص)

قره العین

 

به گزارش فارس ، قر‌ةالعین ناوان مادر شهیدان «مجید و محسن صادقی» روز گذشته در حالی كه به همراه همسر و خانواده به قطعه ۲۸ بهشت زهرا (س) رفته بود، در هنگامه اذان ظهر و غبارروبی مزار فرزندان شهیدش در ۶۹ سالگی جان سپرد .

به گفته خانواده شهیدان صادقی روز گذشته وضعیت جسمی وی مساعد بود و عروج ملكوتی‌اش به صورت ناگهانی اتفاق افتاد.

پیكر مادر شهیدان صادقی صبح امروز با حضور همرزمان شهیدان، خانواده شهدا و ایثارگران و امت حزب‌الله تشییع و در قطعه ۵  بهشت زهرا (س) به خاك سپرده شد.

سردار شهید «مجید صادقی» متولد ۱۵ مرداد ۱۳۳۹بود كه در عملیات «والفجر ۴» با مسئولیت نیروی اطلاعات عملیات لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) در ۱۲ آبان ۱۳۶۲ در منطقه پنجوین در حالی كه در انتظار تولد اولین فرزندش بود، در ۲۳ سالگی، به شهادت رسید۰

سردار سپاه اسلام شهید «محسن صادقی» متولد ۲۱ فروردین ۱۳۴۴، پس از شهادت برادرش، در عملیات‌های مختلف دوران دفاع مقدس حضور یافت تا اینكه در عملیات مرصاد با مسئولیت فرماندهی گروهان از سپاه مخصوص ولی امر و در خط مقدم، طی شناسایی از سوی منافقان و پرتاب نارنجكی از سوی آنها، در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۶۷به شهادت ‌رسید و پیكر مطهرش پس از ساعت‌ها تلاش به عقب بر‌گردانده شد.

شهید «محسن صادقی» نیز همانند برادرش در ۲۳ سالگی و در حالی در آرزوی بر آغوش گرفتن نخستین فرزندش بود، به شهادت رسید.

 

 

سیب زمینی و کینه

سیب زمینی و کینه

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد : ..........این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

دزد دین نیستم

دزد دین نیستم

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است!

کشف الاسرار

*****




امروز شیطان را دیدم


نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟


گفتگوی پیامبر(ص) با جبرئیل

گفتگوی پیامبر(ص) با جبرئیل

جبرئيل نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اي پيامبر!
خداوند تبارك و تعالي مرا با هديه‌اي به سوي تو فرستاده است
كه پيش از تو ، به كسي چنين هديه‌اي عطا نفرموده است.

رسول خدا (ص) فرمود: آن هديه چيست؟ گفت:
صبر و شكيبايي و حتي بهتر از صبر.

حضرت رسول پرسيد:  بهتر از صبر چيست؟ جبرئيل گفت:
خشنودي (به ارادة الهي) و بهتر از آن .

حضرت پرسيد : بهتر و نيكوتر از رضا چيست؟ جبرئيل گفت:
پرهيزكاري و نيكوتر از آن.

حضرت پرسيد: بهتر از اخلاص چيست؟ جبرئيل گفت:
يقين و بهتر از آن .

حضرت پرسيد : بهتر از يقين چيست؟ جبرئيل گفت:
راه وصول به درجة يقين ، توكل بر خداي عزوجل است.

حضرت پرسيد: توكل بر خداي عزوجل چگونه است؟ جبرئيل گفت:
رسيدن به اين آگاهي كه مخلوقات نمي‌توانند به انسان نفع يا ضرري رسانند و يا به او بخشش كنند و يا مانعي در برابرش باشند.

به كار بردن اين آگاهي باعث نااميدي (و دل كندن) از مخلوق مي‌شود.

اگر بنده‌اي چنين باشد،
كاري براي غير خداوند انجام ندهد،
جز به خداوند به كسي اميدوار نشود ،
از كسي غير از او نترسد
و به هيچ كس جز خداوند، چشم طمع نورزد ؛
و اين معني توكل است .

حضرت پرسيد: اي جبرئيل! تفسير صبر چيست؟ جبرئيل گفت:
صبر يعني داشتن حال يكسان در ناراحتي و خوشحالي ، تهيدستي و توانگري و گرفتاري و سلامت .
صبر يعني شكايت نكردن به مخلوقات از آنچه كه از بلا و گرفتاري به ايشان مي‌رسد .

حضرت پرسيد: تفسير قناعت چيست؟ جبرئيل گفت:
قانع شدن به آنچه كه از دنيا مي‌رسد .
قانع شدن به چيز كم و شكر گفتن براي اندك .

حضرت پرسيد: تفسير خشنودي چيست؟ جبرئيل گفت:
خشنود كسي است كه چه دنيا به او برسد و چه نرسد ، بر خداوند خشم نگيرد
و به اندكي از عمل خوب ، از نفس خود راضي نشود .

حضرت پرسيد: اي جبرئيل تفسير پرهيزكاري چيست؟ جبرئيل گفت:
پرهيزكار كسي است كه دوست بدارد آنچه را خداوند دوست دارد .
دشمن بدارد آنچه را خداوند دشمن دارد .
از حلال دنيا كناره بگيرد و به حرام آن توجه نكند ؛
زيرا در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عقاب .
بر همه مسلمانان ترحم نمايد همچنان كه به نفس خود ترحم مي‌كند .
از پرحرفي كناره بگيرد همچنان كه از مردار بدبو دوري مي‌كند .
از زرق و برق دنيا اجتناب كند تا مبادا او را فرا گيرد .
آرزويش را كوتاه كند و مرگش را در نظر آورد .

حضرت پرسيد : تفسير اخلاص كدام است؟ جبرئيل گفت:
مخلص آن كسي است كه از مردم چيزي نخواهد تا آن را بيابد .
و هنگامي كه آن را يافت ، راضي شود .
هر گاه چيز اضافه‌اي در نزد او بماند ، در راه رضاي خدا بدهد .
كسي كه از بندگان چيزي درخواست نكند ،
به راستي كه به بندگي خداوند اقرار كرده و هر گاه چيزي بيابد ، راضي است
و خداوند هم از او خرسند است .

حضرت رسول پرسيد:  تفسير يقين چيست؟ جبرئيل گفت:
صاحب يقين ، كارهايش براي خداست ،
چنان عمل مي‌كند كه گويي خداوند را مي‌بيند
و اگر خدا را نمي‌بيند ، خدا او را مي‌بيند

شعر قیصر در رثای حضرت زینب سلام الله علیها 

دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزینب، صبر خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین ِموج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه ی صوت علی بود

چه گوشی می کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن

به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه ی اهل تناسخ :

حلول روح او، درجسم زینب
علی دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق
زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری ؟ الله اکبر !

آداب شرکت در مجالس اهل بيت (ع)

بسم الله الرحمن الرحيم
آداب شرکت در مجالس اهل بيت (ع)

نوشته: مهدی دانشمند

الف: تذکراتي درمورد قبل از خروج از منزل
ب: تذکراتي در مورد قبل از ورود به مجلس
پ: تذکراتي در مورد ورود به مجلس
ت: تذکراتي در مورد حضور در مجلس
د: تذکراتي در مورد خروج از مجلس
ذ: تذکراتي در مورد پذيرايي در مجلس اهل بيت
الف: تذکراتي درمورد قبل از خروج از منزل

 

1- براي داشتن حضوري بيشتر و خشوعي بهتر و اشکي ريزان مي بايست حداقل از 24ساعت قبل آمادگي روحي و معنوي را در خود ايجاد کنيد.
2- با نيت پاک و خالص بايد شرکت کرد. مبادا به خاطر آشنايي با صاحب منزل و مجلس و يا رو دربايستي با کسي و يا اجبار و اکراه به مجلس اهل بيت (ع) شرکت کنيم.
3- با وضو از منزل خارج شويد.
4- سعي کنيد با استحمام کردن و معطر شدن مبادا ديگران را در مجلس امام حسين (ع) آزرده خاطر کنيم
5- با بهترين لباس و مناسب ترين لباس در مجلس شرکت کنيد (اگر ايام عزاداريست با لباس مشکي و اگر ايام جشن و سرور و شادي اهل بيت (ع) است با لباس هاي روشن و تميز و معطر.
6- ثواب حضور در مجلس اهل بيت(ع) را با امام زمان (عج) و ارواح گذشتگانتان تقسيم کنيد.
7- تهيه کيسه يا پلاستيک براي کفش هاي خود مبادا با کفش بروي فرش مجلس امام حسين(ع) پاي گذاريد که مطمئن باشيد بر بال ملائک جسارت کرده ايد.
8- تهيه دستمال اشک و دستمال براي آبريزش بيني که مبادا با دستمالي که صورتتان را تمييز مي کنيد اشکتان را نيز با همان دستمال پاک کنيد.
9- داشتن يک مهر و تسبيح که اگر زيارت عاشورا خوانده شد براي سجده زيارت مهر همراه داشته باشيد. و با تسبيح خود مشغول ذکر گفتن شويد.
10- يک دفتر کوچک يا داشتن يک سر رسيد و قلم سعي کنيد مطالبي که در مجلس بيان مي شود را ياداشت کرده و با ذکر تاريخ و نام سخنران و مکان سخنراني يک مجموعه فرهنگي مذهبي براي خود باقي بگذاريد.
11- ديگران را نيز براي شرکت در مجالس اهل بيت (ع) تشويق کنيد.

ب: تذکراتي درمورد قبل از ورودبه مجلس

1- اگر وسيله اي داريد و افرادي را مي شناسيد که به دليل بعد مسير قادر به شرکت در مجالس اهل بيت(ع) نيستند به دنبال آنان رفته تا در ثواب حضور ديگران در مجلس اهل بيت (ع) نيز شريک باشيد.
2- مبادا در پارک کردن ماشين يا وسيله نقليه خود براي مردم سد معبر و مزاحمت ايجاد کنيد.
3-اگر با خانواده و يا دوستان هستيد براي زمان برگشت وعده گذاشته و به وعده خود عمل کنيد که مبادا با معطل کردن ديگران ثواب مجلستان را از بين ببريد.
4- بدانيد هر قدمي که به طرف مجلس اهل بيت (ع) بر مي داريد صدها گناه محو؛ صدها حسنه ضبط و صدها مقام و درجه براي شما نوشته خواهد شد.
5- نبايد فراموش کنيم که حضور در مجلس روضه بهترين عامل پاک کننده قلب و روح آدميست.
6- اگر فرزند خردسالي به همراه داريد قبل از ورود به مجلس براي آرام بودن و ساکت بودن او با فرزند خود صحبت کنيد و در مجلس روضه فرزندان خود را کنترل کرده تا مبادا با شيطنت و بازي هاي خود نظم مجلس اهل بيت (ع) را بهم نريزنند.
7- سعي کنيد چنان برنامه ريزي کنيد که نخواهيد وسط مجلس جلسه را ترک کنيد و ديگران را نيز به ترک مجلس تحريک نمائيد.

پ: تذکراتي در مورد ورود به مجلس

1- به محض ورود به مجلس روضه تلفن همراه خود را خاموش کنيد که مبادا باعث بهم خوردگي هواس ديگران باشد.
2- اگر در زمان ورود به مجلس سخنراني يا مداحي مشغول اجراي برنامه بود با سلام نکردن ادب خويش را نشان دهيد که مبادا هواس جمع را پرت کرده و تشويش خاطر و ذهن به وجود آوريد.
3- هر کجا که جا بود بنشينيد نه هر جا که خواستيد.
4- مبادا در زمان ورود به مجلس ديگران را اذيت کنيد و يا مجلس را بهم بزنيد به دليل اين که مي خواهيد در نزديک ترين جاي جايگاه بنشينيد.
5- مبادا با سر و صدا کردن توجه ديگران را به خود جلب کنيد.

ت: تذکراتي در مورد حضور در مجلس

1- مبادا به هنگام برنامه مجلس با کنار دستي خود صحبت کنيد که هم خودتان از فيض محروم شده ايد و هم مزاحم ديگري بوده و به دليل بي توجهي به مجلس مرتکب گناه و معصيت شويد.
2- مبادا در حال گريه کردن؛ به گريه کن امام حسين (ع) نگاه کنيد تا حالت بکاء و حزن از کسي گرفته نشود.
3- بخصوص در زمان خواندن مرثيه مبادا به مزاح و يا خنديدن و يا خنداندن کسي مشغول شويد که عقوبتي سخت در پيش خواهيد داشت.
4- به هنگام پذيرايي در مجلس روضه با احترام و دقت و با نيت شفاء پذيرايي شويد.
5- مبادا با کثيف کردن مجلس اهل بيت(ع) (دستمال کاغذي کثيف خود را در مجلس نيندازيد) مرتکب گناهي بزرگ شويد.
6- از داشتن گريه صدا دار خود خجالت نکشيد که به طور قطع و يقين با حال حزن و اندوه شما ديگران را نيز به اندوه وحزن براي اهل بيت تشويق خواهيد کرد. (مجلس را با ناله هاي سوزان خود گرم کنید)
7- به گونه اي در مجلس بنشينيد که اگر مجلس به کمبود جا دچار مشکل باشد ديگري را نيز کنار خود جاي دهيد تا با حضور او در مجلس روضه شما نيز در ثواب او شريک باشيد
8- به هنگام روضه و مقتل خواني چيزي ميل نفرمائيد.
9- فراموش نکنيد مهمترين زمان مجلس روضه و دعا مي باشد مبادا به هنگام دعا کردن با بي توجهي از مجلس خارج شويد
10- با ياداداشت مطالب علمي و اخلاقي سخنران مطالب گفته شده را از دست ندهيد و علاوه بر آن؛ ديگران را نيز عملاً به استماع دقيق سخنراني تشويق و برای نوشتن مطالب بیان شده تحريک نمائيد.
11- سعي کنيد به جهت راحتي خود آسايش ديگران را در مجلس از بين نبريم.
12- اگر پیرمردی را دیدید که در مقابل شما نشسته بدون سر و صدا جای تکیه دار خودتان را با او عوض کنید.

د: تذکراتي در مورد خروج از مجلس

1- فراموش نکنيد که با حضور خود در مجلس اهل بيت (ع) ثواب براي خود جمع کرده ايد. پس مواظب باشيد با بي توجهي اجر و ثواب روضه را از بين نبرده و آثار معنوي و روحي جلسه اهل بيت (ع) را از دست ندهيد.
2- بعد از اتمام مجلس سعي کنيد کساني که وسيله ندارند و مسيرشان به شما نزديک است را براي رساندن آنان کمک کرده و از ثواب اين عمل نيز محروم نشويد.
3- آنچه شنيديد و يادداشت نموديد را براي غايبین در مجلس بيان کنيد تا با اين شيوه هم مطالب در ذهنتان استقرار يابد و هم زکات علم خويش را داده باشيد.
4- اگر احيانا نقصي و يا کمبودي در مجلس احساس کرديد سعي کنيد با هماهنگي با مسئول و باني مجلس در رفع آن مشکل، کوشا و شريک باشيد.
5- متوجه باشيم علت حضور در مجالس اهل بيت (ع) از بين بردن نواقص و معايب رفتاري و افکاري ماست. پس سعي کنيم بعد از مجلس اين تغيير را حس کنيم.
6- مبادا با بي توجهي به آداب مجلس و تاثيرات روضه مردم و اطرافيان خود را به مجالس اهل بيت (ع) بدبين کنيم.
7- فراموش نکنيم که عمل به واجبات و ترک محرمات مقدمه اي براي دعوت مجدد ما به مجالس اهل بيت (ع) توسط ائمه اطهار عليهم صلوات الله خواهد بود.
8- مبادا بعد از اتمام روضه با سر و صدا باعث همسايه آزاري و آزردن مردم شويد.

ذ: تذکراتي در مورد پذيرايي در مجلس اهل بيت

1- اگر سعي شود ابتداء از قسمت خانم ها پذيرايي شود بسيار مطلوب است.
2- سعي کنيد اول غذا به بچه ها داده شود. و خودتان نيز در اين امر کوشا باشيد.
3- مبادا کوچه و خيابان را با زباله ها و ظروف يکبار مصرف استفاده شده خود؛ کثيف کنيد. که با اين کار بدترين چهره مذهب و دين را به مردم نشان داده ايم.
4- مبادا در موقع پخش غذا و پذييرايي بي نظمي ايجاد کرده و مانع خدمت گذاري خادمين مجلس باشيد.
5- مبادا در گرفتن غذا رعايت عدالت و انصاف را فراموش و با گرفتن چند غذا آبروي صاحب مجلس را برده و ديگران را از فيض بهرمندي از غذاي شفابخش امام حسين (ع) محروم نمائيم.
6- مبادا به کمي غذا نگاه کنيد و خداي ناکرده اعتراضي داشته باشد. مي بايست به نيت شفا خورد و بدن خود را بيمه امام حسين(ع) کنيد.
7- مجلس امام حسين (ع) را با رستوران اشتباه نگيريد. در رستوران دستور مي دهيد ولي در مجلس امام حسين (ع) مطيع مي بايست باشيد.
8- فراموش نکنيم خادمين در مجلس اهل بيت (ع) نيز همانند ما از محبين اهل بيت (ع) مي باشند. پس آنان را با سرويس دهندگان در رستوران اشتباه نگيريم!
9- بعضاً ديده شده برخي از مردم بعد از اتمام جلسه و گرفتن ظرف غذا به بيرون مجلس رفته و روي کاپوت ماشيين مردم غذا خورده و وسيله نقليه مردم را کثيف کرده و بشقاب و ظرف غذا را همان جا گذاشته و رفته اند. با بي توجهي و دور شدن از نزاکت و ادب اجر خود را از بين نبريد.
10- بعد از اتمام مجلس اگر احيانا براي کفش ها پلاستيکي داده شده در کوچه وخيابان پلاستيک را نيندازيد و باعث کثيف کردن محله و محيط اجتماعي نشويد. که اين کار آبروي همه نوکران و شيفتگان امام حسين (ع) را زير سئوال برده و بهانه اي بدست دشمن خواهيم داد.
11- سعي کنيد ساعتي را در ايام روزانه خود براي شنيدن سخنراني اخلاقي و يا علمي اختصاص دهيم.

منبع:www.daneshmand.name