محمد حنفیه و امامت امام سجاد(ع)
محمد حنفیه و امامت امام سجاد(ع)
امام صادق(ع) فرمود:
محمد حنفیه نَمُرد مگر آن که به امامت علی بن الحسین(ع) اقرار و اعتراف داشت و وفات او در سال 84 هجری قمری بود.» (1)
این روایت که شیخ صدوق آن را نقل کرده و مرحوم مجلسی نیز در بحار آن را آورده است به خوبی تصریح میکند که «محمد حنفیه» به امامت امام سجاد(ع) اقرار و اعتراف داشت.
علامه مامقانی در دفاع از محمد حنفیه و اقرار او به امامت امام سجاد(ع) میفرماید:
و اما کشمکش محمد حنفیه با امام سجاد(ع) و ادعای امامت، برای خود و سبب اذعان و اعتراف او به امامت امام سجاد(ع) پس از جریان شهادت دادن حجرالاسود، بر حقانیت امام سجاد(ع) همانگونه که روایاتی نیز بر آن دلالت دارد.
بلکه در بعضی از این روایات آمده است: پس از آنکه حجرالاسود شهادت داد حتی محمد حنفیه به پای امام سجاد(ع) افتاد و اظهار اطاعت و خضوع کرد، و دیگر از آن پس، این مطالب را مطرح نکرد. (2)
اما جریان شهادت دادن حجرالاسود، بر امامت امام سجاد(ع) و اطاعت بیقید و شرط محمد حنفیه در مقابل حضرتش، ضمن روایاتی که رسیده است نظر شما را به روایت صحیحهای که مرحوم «کلینی» آن را در اصول کافی آورده است، جلب میکنیم و سپس ادله دیگر خود را بر اعتقاد راسخ ابن حنفیه، در مسأله امامت، بیان خواهیم کرد. اما روایت:
شهادت حجرالاسود
محدث «کلینی(ره)» در کتاب متقن اصول کافی، (3) روایت صحیحهای را نقل میکند که به خوبی بیانگر اعتقاد محمد حنفیه در مسأله امامت است. اما متن روایت:
زراره از امام باقر(ع) نقل میکند که فرمود: «پس از کشته شدن امام حسین(ع) محمد حنفیه از امام علی بن الحسین(ع) خواست تا در خلوت با او صحبت کند، آنگاه که به خدمت امام رسید عرض کرد: فرزند برادرم، میدانی که پیامبر خدا(ص) وصیت و امامت را بعد از خود به امیرمؤمنان(ع) داد و سپس به امام حسن(ع) و بعد از او به امام حسین(ع) واگذار کرد و پدر شما – که رضوان خدا و درود حق بر روانش باد – به شهادت رسید، و برای جانشینی بعد از خودش وصیتی نکرد! و میدانی که من، عموی شما و با پدرت با یک ریشهام و زاده علی(ع) میباشم. من با این سن و سبقتی که بر شما دارم، از شما که جوانید به امامت سزاوارترم! پس با من در مسأله جانشینی و امامت کشمکش و درگیری نداشته باش.
امام علی بن الحسین(ع) در پاسخ عمویش، محمد حنفیه، با لحنی ملایم و دلسوزانه فرمود: «ای عمو! از خدا بترس و چیزی را که حقّت نیست مخواه، من تو را موعظه میکنم که مبادا از نادانان باشی، ای عمو! همانا پدرم (صلوات الله علیه) قبل از آنکه عازم عراق شود به من در این باره وصیت کرد و ساعتی قبل از شهادتش نیز با من تجدید عهد نمود، و این سلاح رسول خدا(ص) است که پیش من است، متعرّض این امر مشو که میترسم عمرت کوتاه و حالت دگرگون شود. همانا خدای عزّوجل، امر وصیت و امامت را در نسل حسین(ع) مقرّر داشته است «
آنگاه امام (ع) برای اینکه مطالب را به شکل عینی برای عمویش اثبات کند فرمود:
»اگر میخواهی این مطلب را بفهمی، بیا نزد «حجرالاسود» رویم و از او داوری بخواهیم و مطالب را از آن بپرسیم!» امام باقر(ع) میفرماید: «این گفتگو میان آندو در مکه بود تا این که به حجرالاسود رسیدند. علی ابن الحسین(ع) به محمد حنفیه فرمود: اول تو به درگاه خدا دعا کن و از خدا بخواه تا حجرالاسود را به صدا درآورد و مطلب را از او بپرس. محمد، با تزرع و زاری و دعا به پیشگاه خدا از حجرالاسود خواست که مطلب را بیان کند. ولی حجر پاسخی نداد. علیبن الحسین(ع) فرمود: ای عمو! اگر تو وصی و امام بودی جوابت را میداد«
محمد گفت: پسر برادر، اینک تو دعا کن و از خدا بخواه.
» علی بن الحسین(ع) به آنچه خواست دعا کرد، سپس فرمود: «ای حجر، از تو میخواهم به آن خدایی که میثاق پیامبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده است، وصی و امام بعد از حسین(ع) را به ما خبر ده؟! حجر، چنان بلرزه درآمد که نزدیک بود از جای خود کنده شود، سپس خدای عزوجل او را به سخن آورد و به زبان عربی فصیح گفت: بار خدایا، همانا وصیت و امامت، بعد از حسین ابن علی(ع) به علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب، پسر فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) رسیده است. پس محمد حنفیه از سخن خود برگشت و پیرو علی ابن الحسین(ع) گردید. «
سخن علامه مجلسی
علامه مجلسی، در ذیل این حدیث میفرماید:
»راجع به محمد حنفیه، اخبار مختلفی وارد شده است، برخی از اخبار، دلالت بر جلالت قدر او دارد، چنانکه میان شیعه مشهور است و برخی دلالت بر صدور بعضی از لغزشها از وی دارد مانند همین روایت. ولی ممکن است، این منازعه و مخاصمه او با امام چهارم(ع) صوری و ظاهری و روی بعضی از مصالح باشد ازجمله این که مبادا ضعفاء شیعه بگویند: محمد بن حنفیه از علی بن الحسین(ع) بزرگتر است و به امامت سزاوارتر و نیز موضوع نیامدن او با برادرش امام حسین(ع) به کربلا، ممکن است به دستور خود امام به خاطر بعضی از مصالح بوده است«.
از توجیه علامه مجلسی استفاده میشود که ایشان نیز مانند مشهور علمای شیعه، به جلالت قدر و پاکی عقیده محمد اعتراف دارد.
1- کمالالدین: صدوق، ص 220؛ بحارالانوار، ج 42، ص 81، چ بیروت
2- تنقیح المقال، ج 3، ص 115، کلمه «محمد بن الحنفیه»
3- اصول کافی، ج 1، ص 348، کتاب الحجه، باب ما یفصل به بین دعوی المحق و المبطل، حدیث 5
بسم الله الرحمن الرحیم