طعم فراق


یک اربعین گذشته و زینب رسیده است


بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت

پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات

با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود

دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت

طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است

این دختر شماست  که خواستند کنیزیش ....

لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا  و اهلبیت

زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است



سردار بي سر شهيد ذبيح الله عالي

سردار بي سر شهيد ذبيح الله عالي:

قبل از انقلاب كشاورزي مي كرد،بعد از انقلاب مدت 2 سال دريکي از هنرستانهاي « بابل» ومدت كمي هم در كميته ي انقلاب اسلامي(سابق)در« قائم شهر» مشغول خدمت بود.در تاريخ 26/7/1360 به عضويت رسمي سپاه درآمد و در سپاه« ساري »مشغول به خدمت شد.به خاطر بضاعت خوب مالي كه داشت در يك درخواست كتبي از سپاه محل كارش خواست تا حقوق او را به اندازه ي 2000 تومان (درسال 61 )از اصل حقوقش کسر و صرف کمک به جبهه نمايند.اين درحالي که در آن دوران حقوق پاسداران از ماهي 3000تومان تجاوز نمي کرد.نامه زير نمونه ي خوبي مي تواند باشد براي سنجش رفتار کساني که امروز در ادارات ونهادهاي دولتي حقوق دريافت مي کنند،وگاهاً وعموماً از دريافتهاي ماهيانه خود ناراضي بوده وعملاً ادارات دولتي را ميدان مسابقه اي کرده اند براي کار کمتر ودريافتي بيشتر!!

بسمه تعالي

به: كارگزيني سپاه ساري

از: پاسدار عمليات ذبيح الله عالي

موضوع: كسر نمودن حقوق ماهيانه

محترماً به عرض مي رسانم چون اينجانب داراي چهار هكتار زمين زراعتي آبي و خشكه مي باشم و داراي درآمد زياد مي باشد و همين طور حقوق من زياد مي باشد. لذا درخواست مي نمايم كه در اسرع وقت از حقوق ماهيانه من حدود دو هزار تومان كسر نمائيد. خداوند همه ما را خدمتگزار اسلام و امام قرار بدهد.

آمين ذبيح الله عالي

درآخرين لحظه شهادت پشت بي سيم چه گفت؟

با بي سيم در حال صحبت كردن با فرماندهي قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش مي كردند كه مواظب خودت باش و ايشان مي گفت من و شهادت! جالب اينكه آخرين كلمه شهيد كه پشت بي سيم مي گفت اين بود: حسين حسين شعار ماست... هيچگاه يادم نمي رود همين كه گفت: حسين حسين شعار ماست، شهادت افتخار و ناگهان تركش خمپاره حنجره مباركش را پاره كرد و سرشان را از بدن جدا نمود.

فرازي از وصيت شهيد عالي

اى ياران با وفاى امام خمينى، سلام بر شما سلام بر شهيدان شما كه غريبانه در دشتهاى داغ خوزستان و كوهستانهاى سخت كردستان مظلومانه جان دادند. سلام بر لحظات پرشكوه شهادت آنها سلام بر پيچ و تاب و ركوع و سجود لحظات جان دادن آنها، سلام بر خانواده شهداً كه چشم و چراغ اين ملتيد سلام بر شما كه با قامتى استوار صبورانه بار سنگين انقلاب را بر دوش ميكشيد. اگرچه لب تان گريان است اما نمى‌گرييد اگرچه چشمتان اشك دارد اما اشك نمى‌ريزيد.

مى‌دانم شما بجاى گريه شعار مرگ بر آمريكا و شوروى و اسرائيل سر مي دهيد و با اعمال قلبتان ندا مي دهيد، خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگه‌دار.

 

 

سيد بن طاووس

                                                

ابوالقاسم، علي بن موسي بن جعفر بن طاووس، معروف به «سيد بن طاووس»قبل از ظهر روز پنج شنبه، نيمه ماه محرم الحرام سال  580 قمري، در شهر حله متولد شداز القاب وي، «رضي الدين» است و چون يکي از اجدادش، جناب محمد بن اسحاق بسيار زيبا و نيکو صورت بوده است، به «طاووس» و فرزندانش به «ابن طاووس» معروف شدند. ايشان نيز همانند بسياري از علماي بنام، در خانواده اي عالم رشد کردند. جد بزرگوار ايشان، حضرت امام حسن مجتبي (ع) است که با سيزده واسطه به آن امام همام مي رسند. از طرف مادر نيز نسب ايشان به حضرت امام حسين(ع) مي رسد. از اين رو، ايشان را «سيد ذي الحسنين» ناميده اند.

همچنبن چون پدر سيد بن طاووس،رحمة الله عليه، فرزند دختري «شيخ طوسي »، رحمة الله عليه، نيز بوده درتاليفاتش از جناب شيخ طوسي،رحمة الله عليه، با کلمه «جدي » يادمي کند.

در کمالات سيد بن طاووس آمده است که امام عصر(عج) در نامه هاي خود، ايشان را فرزند خود معرفي مي کرد و عزت و احترام خاصي براي ايشان قايل بود و هم چنين گفته اند که وي «اسم اعظم» را مي دانست و مستجاب الدعوه بوده استاين عالم بزرگوار در روز دوشنبه پنجم ذي القعده سال 664 قمري درگذشت . وي شاگردان بسياري را تربيت کرده بود که از جمله آنان، مي توان به علامه حلي و نيز پدر بزرگوار علامه حلي اشاره کرد. از آثار ارزنده اي که از اين عالم بزرگوار در علوم و فنون مختلف اسلامي به جا مانده مي توان به کتاب هاي الاجازات، کتاب المزار، مهج الدعوات، فلاح السائل و اقبال الاعمال اشاره کرد.

تشرفات سيد بن طاووس

1- از سيد بن طاووس نقل است که سحرگاهي، در سرداب مطهر، از حضرت صاحب الامر(عج)اين مناجات را شنيدم که مي فرمود:«خدايا شيعيان ما را از شعاع نور ما وطينت ما خلق کرده اي. آن ها گناهان زيادي به اتکا بر محبت و ولايت ما کرده اند. اگر گناهان آن ها گناهاني است که در ارتباط با توست، از آن ها در گذر، که ما را راضي کرده اي و آن چه از گناهان آن ها در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بين آن ها را اصلاح کن و از خمسي که به حق ماست، به آن ها بده تا راضي شوند و آن ها را از آتش جهنم نجات بده و آن ها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما».(ر ک: علامه مجلسي، انيس العابدين؛ علامه نوري، نجم الثاقب)

2- سيد بن طاووس ملاقات ديگري با حضرت بقية الله را نقل مي کند و نام ملاقات کننده را نمي برد. از جمله از يک نفر که راستي گفتارش نزد من به تحقيق و اثبات رسيده، مي گفت:پيوسته دعا و از مولايم حضرت مهدي(عج) تمنا مي کردم که مرا در زمره کساني قرار دهد که به شرف ملاقات و خدمت گزاري ايام غيبتش نايل گشته اند تا بدين وسيله به نوکران و خواص حضرتش تأسي جويمهيچ کس را از نيت خودم با خبر نگردانيدم تا اين که رشيد ابوالعباس واسطي، در روز پنج شنبه، 29 ماه رجب سال 635، بدون مقدمه گفت: به تو مي گويند ما جز محبت نظر ديگري به تو نداريم. پس اگر خود را با صبر و بردباري تسکين دهي، مقصود حاصل مي گردد. پرسيدم:اين پيام را از جانب چه کسي مي گويي؟گفت:از جانب مولايمان حضرت مهدي(عج)مي گويم.

 

حضرت آية الله العظمي بهجت (قدّس سرّه) مي فرمودند: به نظر بنده، سيد بن طاووس، در معنويات و تعبدات اول اول است

 

منابع:

-علامه مجلسي، انيس العابدين؛ علامه نوري، نجم الثاقب

سيدبن طاووس، على، كشف‌‌المحجة لثمرة المهجة،ترجمه، ص 136

كتاب امام زمان و سيدبن‌‌طاووس - سيد جعفر رفيعي، همراه با تلخيص و تكميل

 

آداب و اعمال ماه صفر

آداب و اعمال ماه صفر

ماه صفر دومين ماه قمري است که براي نامگذاري آن دو دليل ذکر مي شود:

نخست اين که از صُفْرَة به معناي زردي گرفته شده، زيرا زمان انتخاب نام با فصل پاييز و زرد شدن برگ درختان مقارن بوده است.

دليل دوم اين که از صِفْر به معناي خالي گرفته شده است، چرا که با پايان يافتن ماه هاي حرام(رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم) قبايل بار ديگر وارد جنگ مي شدند و شهرها خالي مي شد.

معروف است که صفر ماهي منحوس است. در چرايي منحوس بودن ماه صفر دلايلي از جمله رحلت پيامبر اکرم(ص)، شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) در اين ماه را ذکر مي کنند. همچنين ابتداي ماه صفر با ورود کاروان اسرا به شهر شام مصادف است، و نيز آغاز جنگ صفين در نخستين روز صفر بوده است.

در برخي از روايات اسلامي آمده است که مسلمانان از انجام کارهاي مهم در ماه صفر، پرهيز و براي دفع آفات و بلاياي اين ماه بسيار صدقه دهند. به همين دليل مسلمانان از اين ماه به عنوان ماهي نحس و بد يمن ياد مي کنند، چرا که در اين ماه وحي قطع مي شود. حضرت علي(ع) در اين مورد فرموده است: با رحلت پيامبر(ص) چيزي قطع شد که با فوت هيچ احدي قطع نشد.

اول ماه صفر

اعمال مشترک اول هر ماه در ابتداي ماه صفر نيز قابل توجه است از جمله:

دعا

در زمان ديدن هلال خواندن دعاي هلال وارد شده است. حداقل آن است که سه مرتبه بگويداللّهُ اَکْبَر و سه مرتبه لا إلهَ الَّا الْلّه و سپس بگويداَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي أذْهَبَ شَهْرَ کَذا وَ جاءَ بِشَهْرِ کَذا.

بهترين دعاي زمان رؤيت هلال، دعاي چهل و سوم صحيفه سجاديه است.

قرآن

خواندن هفت مرتبه سوره «حمد».

روزه

از أموري که بر آن تأکيد شده، سه روز روزه گرفتن در هر ماه است. مرحوم علامه مجلسي در زادالمعاد مي گويد: مطابق مشهور، اين سه روز، پنجشنبه اول ماه و پنجشنبه آخر ماه و چهارشنبه اول از دهه وسط ماه است.

نماز

شب اول ماه: دو رکعت نماز بجا آورد، به اين نحو که: در هر رکعت پس از سوره حمد سوره انعام را بخواند سپس از خداوند متعال بخواهد که او را از هر ترسي و هر دردي ايمن گرداند.

روز اول ماه: خواندن نماز اول ماه که آن دو رکعت است، در رکعت اول بعد از حمد سي مرتبه سوره توحيد و در رکعت دوم بعد از حمد سي مرتبه سوره قدر بخواند و بعد از نماز صدقه اي در راه خدا بدهد،هر کس چنين کند، سلامت خود را در آن ماه از خداوند متعال گرفته است.

 

اول صفر ، ورود کاروان اسراي کربلا به شهر شام

اول صفر ، ورود کاروان اسراي کربلا به شهر شام

سلام علي قلب زينب(سلام ا...عليها) الصبور

اينجا شام است؛ همان شام پربلا، اين شهر همان شهري است که ابوسفيان و فرزند نحسش 40 سال حکومت کردند و به خاطر دشمني با اول مظلوم عالم حضرت علي عليه‌السلام شهر پر بود از کينه وبغض كه قرار بود بر سر خارجيان از دين عقده وا کند .

سيد بن طاوس در لهوف خود در مورد اين واقعه مي‌نويسد:وقتي مزدوران يزيد اهل بيت را نزديک شام آوردند، امّ کلثوم شمر را خواست. فرمود: مطلبي با تو دارم .

شمر ملعون گفت: چيست؟

فرمود اين جا شهر دمشق است، ما را از دروازه اي وارد کنيد که مردمان کمتري دررفت و آمد باشند و کمتر به تماشاي ما برخيزند و سرهاي بريدۀ شهيدان ما را جلوتر از ما حرکت بدهيد که مردم با تماشاي آن سرهاي نوراني، به تماشاي مان پردازند. ولي شمر برخلاف خواستۀ دختر اميرالمؤمنين (ع)، فرمان داد اهل بيت را از دروازۀ ساعات که پرجمعيت ترين جمعيت را هميشه در کنار خودش داشت،عبور دهند و سرهاي بريده را لا به لاي کجاوه ها ببرند. اهل بيت را به اينصورت حرکت دادند، تا در ميان شهر کنار مسجد جامع که محل بازداشت اسرا بود،قرار بدهند، بعد از گذراندن ايشان از بازار و از بين مردم بالاخره به مجلس يزيد رسيدند و اهل بيت (عليهمالسلام) را در حالى كه دست مردها به گردنشان بسته شده بود و همه اسيران نيز به دست يكديگر زنجير شده بودند وارد مجلس يزيد نمودند: .

يزيد در قصر خود نشسته بود و ورود سرهاى مقدس و كاروان اهل بيت را مشاهده می‏كرد

دراين هنگام سر مبارك امام حسين (عليه‏السلام) را در حالى كه شستشو داده ومحاسن مبارك حضرت را شانه زده بودند، در تشتى از طلا قرار داده و در مقابل يزيد گذاردند، و يزيد با چوبى كه در دست داشت بر داندان‌هاى مبارك امام می‏زد .

ابوبرزه اسلمى گفت: اى يزيد! واى بر تو! بر دندان‌هاى حسين پسر فاطمه چوب می‏زنى در حالى كه من شاهد بودم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) همين لب‌ها و دندان‌ها را مى‏ بوسيد و به حسن و حسين (عليهماالسلام) مى‏ فرمود: شما دو سيد جوانان اهل بهشتيد، خداوند قاتل شما را نابود كند و او را مورد لعنت خود قرار دهد و دوزخ را براى او آماده سازد !

يزيد با شنيدن اين جملات خشمگين شد و دستور داد او را از مجلس بيرون كردند.

سپس يزيد آبجو طلب كرد و از آن مینوشيد و به ياران خود می‏داد و می‏گفت: اين شرابی است مبارك و از بركت آن اين است كه اولين بارى كه ما از آن می‏نوشيم سردشمن ما (حسين) بر سر سفره ماست، و سفره طعام ما به همين خاطر گسترده است وبا خيالى راحت و مطمئن غذا می‏خوريم و شراب مینوشيم .

سكينه (عليهاالسلام) مى ‏فرمايد: به خدا سوگند من از يزيد كافرتر، ستمكارتر و سنگدل‌تر نديده‏ ام!

زينب و کوچه و بازار کجا؟

زينب و اين همه آزار کجا؟

زينب و مجلس اغيار کجا؟

زينب و تشت و سر يار کجا؟

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

دانشمندي که امام زمان(عج) ايشان  را « برادر استوار و دوست رشيد» خطابش کردند!

شيخ مفيد در ذيقعده سال 336 هجري قمري در نزديکي بغداد متولد شد. او استاد شيخ طوسي و سيد مرتضي علم الهدي بود. شيخ مفيد بيشتر در علم کلام تبحر داشت و مکتب کلامي شيعه در عصر او به اوج کمال رسيد. او در مناظرات ديني مهارت خاصي داشت و مناظراتش با قاضي عبدالجبار رئيس فرقه معتزله بغداد و قاضي ابوبکر باقلاني رئيس اشاعره معروف بود. شيخ مفيد از بزرگترين مراجع تقليد تاريخ شيعه بوده است. او بيش از 200 جلد کتاب کوچک و بزرگ نوشته است. اما عاملي که سبب برجسته شدن چهره اين فقيه بزرگوار شد، عنايت هاي ويزه امام زمان(عج) به او بود.

طبرسي در اواخر کتاب «احتجاج» برخي از توقيع‌هاي ‌(نامه) حضرت «ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف» را که به شيخ مفيد صادر کرده، آورده است.در اين نامه‌ها حضرت حجت (عج) شيخ مفيد را مشمول عنايات خاص و الطاف مخصوص خود قرار داده است. به عنوان نمونه امام زمان (ع) در خطاب‌هايش به شيخ مفيد چنين مي‏‌فرمايد: " للاخ السديد و الولي الرشيد الشيخ المفيد؛ به برادر استوار و دوست رشيد، شيخ مفيد ...»

سرانجام، شيخ مفيد در سوم ماه رمضان سال 413 ق در 77 سالگي درگذشت. شيخ طوسى، که در تشييع جنازه او حضور داشته است، مى‏گويد: «روز وفات او از کثرت دوست و دشمن براى اداى نماز و گريستن بر او، همانند و نظير نداشته است. هشتاد هزار تن از شيعيان او را تشييع کردند و سيد مرتضى علم الهدى بر او نماز گزارد و در حرم مطهر امام جواد عليه‌السلام، پايين پاى آن حضرت، نزديک قبر استادش ابن قولويه، مدفون شد

او از معدود فقهايي است که مورد عنايت خاص امام زمان عليه السلام قرار گرفته است . از جمله اين عنايات، داستاني است که درباره اصلاح فتواي او توسط امام زمان (عج) نقل شده است.

« شيخ مفيدروزى در خانه بود، شخصى به حضورش آمد و پرسيد زنى حامله فوت کرده ولى بچه در رحمش زنده است ، آيا او را همانطور دفن کنيم ، يا شکمش را شکافته و بچه اش را بيرون آوريم ؟

شيخ مفيد رحمة اللّه گفت : همانگونه دفنش کنيد، آن شخص برگشت و در وسط راه ديد سوارى به او نزديک شد و گفت :

شيخ مفيد فرمود: شکم آن زن را پاره کنيد و بچه را بيرون آوريد.

آن شخص چنين کرد، پس از مدتى جريان را براى شيخ مفيد نقل کردند، شيخ گفت من کسى را نفرستاده بودم ، معلوم است که آن سوار صاحب الامرعج بوده است ، اکنون که در احکام اشتباه مى کنم خوب است ديگر فتوا ندهم ، در خانه اش را بست و از خانه بيرون نيامد.

ساعاتى نگذشت که از طرف امام زمان عليه السلام توقيعى نوشته اى به خدمت شيخ مفيد گذاشته شد:

اى شيخ ! براى مردم فتوا بگو و ما آن را تکميل خواهيم کرد، و نمى گذاريم که در خطاء و اشتباه بمانى ، آنگاه در مسند فتوا نشست.»

 

خطبه امام سجاد(ع) در مجلس يزيد


شام از هنگامى كه به قلمرو مسلمانان در آمد، تا عصر امام سجاد(ع) تنها حاكمان و فرمانروايان طائفه بنى ‏اميه را در خود ديده بود. مردم اين سرزمين نه محضر پيامبر(ص) را درك كرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شاميان اسلام را در چهره امويان ديده بودند و تنها آنان را بازماندگان و خاندان پيامبر مى ‏دانستند. در عصر حكومت و فرمانروايى چهل ساله معاويه بر ديار شام، بر اين نكته همت شده بود كه مردم شام را در جهل و بى ‏خبرى نگاهدارند.

از اين رو آنان بر خلاف كوفيان تنها همين را مى‏ دانستند كه فردى خارجى به نام «حسين» بر اميرالمؤمنين يزيد!!! شوريده و توسط سپاه خليفه به قتل رسيد و خاندان وى به اسارت گرفته شدند. از اين رو شهر را آراسته و جشن گرفته بودند.

على ‏بن‏ الحسين(ع) در حالى كه غل جامعه برگردن وى آويخته و دست او را با زنجير بسته بودند وارد آن شهر كردند. امام محمد باقر(ع) از پدرش على ‏بن‏ الحسين(ع) روايت مى ‏كند كه حضرت فرمود: «من را بر شترى كه عريان بود و جهازى نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسين را بر نيزه‏ اى نصب نموده بودند... با اين وضع وارد دمشق شديم».

وظيفه خطيرى كه بر دوش امام سجاد(ع) بود آن بود كه در اين شهر با چنين وضعى كه به خود گرفته بود، خاندان وحى و اهل بيت عصمت كه عدل قرآن بودند را به شاميان بى‏ خبر بشناساند تا مردم رهبران حقيقى اسلام را دريابند. شناساندن اين امر كارى بود كه بايد انجام مى ‏شد، به ويژه كه رخدادهاى بعد از پيامبر(ص) سبب خاموش شدن خاندان رسول خدا(ص) در صحنه سياست شده بود. امام زين ‏العابدين(ع) در شام به اين امر همت گمارد هم در برخوردهاى شخصى كه در بين راه و در شام پيش آمد و هم در خطبه معروفش در مسجد اموى شام به معرفى اهل بيت(ع) پرداخت.

سخنراني حضرت امام سجاد(ع) در مجلس يزيد

از درخشانترين صفحات زندگى پيام بر كربلا، سخنان شكننده و افشاگرانه او در مسجد اموى شام است. امام على ‏بن‏ الحسين(ع) در اين سفر و در اين صحنه، در لباس اسارت همان‏ جهاد عظيمى را انجام داد كه حسين ‏بن ‏على(ع) در كربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با يك خطبه، انقلاب شگفتى در قلمرو امپراتورى شام به وجود آورد و تحولى بزرگ در مردم آن سامان كه چهل سال در زير تبليغات مسموم معاويه خو گرفته بودند، ايجاد نمود.

روزى يزيد، خطيب دربارى خود را به منبر فرستاد. او در مذمت و نكوهش على(ع) و حسين(ع) و نيز در مدح معاويه و يزيد سخن گفت. امام على ‏بن‏ الحسين(ع) از ميان جمعيت فرياد بر آورد:

واى بر تو اى خطيب! خشنودى خلق را به خشم خداوند خريدى و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادى.

آنگاه از يزيد خواست تا رخصت دهد بالاى آن چوب برود و سخنى چند كه خشنودى خدا و پاداش براى حاضران را در پى دارد براى مردم بگويد. يزيد على ‏رغم اينكه هيچ‏گونه تمايلى به اين كار نداشت و گفته بود كه اگر آن جوان برفراز منبر رود او و خاندان ابوسفيان را رسوا خواهد كرد، با اصرار مردم به على ‏بن‏ الحسين اجازه سخن داد.

امام سجاد(ع) بر منبر رفت و چنين فرمود:

مردم! خداوند به ما خاندان پيامبر(ص) شش امتياز ارزانى داشته و با هفت فضيلت بر ديگران برترى بخشيده است: شش امتياز ما اين است كه خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگوارى، فصاحت، شجاعت و محبت مكنون در دلهاى مؤمنان بخشيده است. هفت فضيلت ما اين است كه پيامبر برگزيده خدا از ماست، صدّيق (على ‏بن‏ ابى ‏طالب(ع)) از ما است، جعفر طيّار از ما است. شير خدا و شير رسول او (حمزه سيد الشهداء) از ما است، دو سبط اين امت (حسن و حسين(ع)) از ما است، زهراى بتول (يا مهدى امت) از ما است.

مردم! هر كس مرا مى‏ شناسد كه مى‏ شناسد و كسى كه مرا نمى ‏شناسد خود را به او مى ‏شناسانم. من پسر مكه و منايم، من پسر زمزم و صفايم، من فرزند آن بزرگوارى هستم كه حجرالاسود را با گوشه عبا برداشت، من فرزند بهترين كسى هستم، كه احرام بست و طواف و سعى به جا آورد، منم فرزند بهترين انسان‏ها، منم فرزند كسى كه در شب معراج از مسجدالحرام به مسجدالاقصى برده شد، منم فرزند كسى كه در سير آسمانى به سدرةالمنتهى رسيده، منم پسر كسى كه در سير ملكوتى آنقدر به حق نزديك شد كه رخت به مقام «قاب قوسين او أدنى» كشيد، منم فرزند كسى كه با فرشتگان آسمان نماز گزارد، منم فرزند كسى كه خداوند بزرگ به او وحى كرد، منم فرزند محمد مصطفى، منم فرزند على مرتضى، منم فرزند كسى كه آنقدر با مشركان جنگيد تا زبان به «لا اله الا اللَّه» گشودند، منم فرزند كسى كه در ركاب پيامبر خدا با دو شمشير و دو نيزه جهاد كرد، دو بار هجرت كرد، دو بار با پيامبر بيعت نمود، در بدر و حنين شجاعانه جنگيد، و لحظه ‏اى به خدا كفر نورزيد، من فرزند كسى هستم كه صالح‏ترين مؤمنان، وارث گريه كنندگان (از خشيت خدا)، شكيباترين صابران، بهترين قيام كنندگان از تبار ياسين است. نياى من كسى است كه پشتيبانش جبرئيل، ياورش ميكائيل و خود حامى و پاسدار ناموس مسلمانان بود. او با مارقين (از دين به در رفتگان) و ناكثين (پيمان شكنان) و قاسطين (ستمگران) جنگيد، و با دشمنان كينه‏ توز خدا جهاد كرد. منم پسر برترين فرد قريش كه پيش از همه به پيامبر گرويد و پيشگام همه مسلمانان بود. او دشمن گردنكشان، نابود كننده مشركان، تيرخدايى براى نابودى منافقان، زبان حكمت عابدان، يارى كننده دين خدا، ولّى امر خدا، بوستان حكمت الهى و كانون علم او بود. منم پسر فاطمه زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خديجه كبرى، من پسر آنم كه او را به ستم به خون كشيدند و سرش را از قفا بريدند. من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد. عمامه و رداى او را ربودند در حالى كه فرشتگان آسمان در گريه بودند... من پسر آنم كه سرش را بر نيزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسيرى بردند....

امام زين ‏العابدين(ع) در معرفى خود كه در حقيقت شناساندن شجرنامه امامت و رسالت بود، آنقدر داد سخن داد كه صداى گريه و ناله مردم بلند شد. يزيد ترسيد يورش برپا شود، به مؤذن دستور داد تا اذان بگويد. مؤذن وقتى به «اشهد انَّ محمداً رسول اللَّه» رسيد، امام از بالاى منبر روبه يزيد كرد و گفت:

آيا محمد(ص) جدِّ من است يا جدِّ تو؟ اگر بگويى جد تو است، دروغ گفته‏ اى و حق را انكار كرده ‏اى، و اگر بگويى جد من است، پس چرا فرزندان او را كشتى؟!.

شاميان حاضر در مسجد كه تحت تاثير تبليغات امويان در غفلت به سر مى‏ بردند و خاندان پيامبرى(ص) را نمى ‏شناختند، با اين خطبه امام سجاد(ع) متوجه واقعيت شدند. به همين دليل در ميانه خطبه يزيد از ادامه آن جلوگيرى كرد و سپس براى كسب وجهه عمومى گناه را به گردن ابن‏ زياد انداخت.

از نكات مهم اين خطبه اين است كه امام سجاد(ع) خود و پدر و خاندانش را فرزندان پيامبر اسلام(ص) ناميد، در حالى كه امويان مى ‏كوشيدند آنها را از ذريه على(ع) دانسته و اجازه ندهند آنها خود را ذريه پيامبر بنامند.

خون امام حسين(ع) و پيام رسانى امام زين ‏العابدين و عقيله بنى ‏هاشم حضرت زينب كبرى(س) چنان امويان را رسوا ساخت كه مجاهد بن جبر يكى از شخصيت‏هاى اسلامى آن روزگار مى ‏گويد: به خدا سوگند مردم عموماً يزيد را مورد لعن و ناسزا قرار دادند و به او عيب گرفتند و از او روى گرداندند.


السلام علی الرضیع الصغیر

عبدالله بن حسين معرف به علي اصغر به عربي: عبدالله بن حسين علي الأصغر نام کوچک‌ترين فرزند حسين بن علي(ع) امام سوم شيعيان است که مادرش رباب بنت امرئ القيس مي‌باشد علي اصغر که در  رجب ۱۰سال ۶۰ هجري در مدينه متولد شده و در  ۱۰ محرم سال ۶۱ هجري در شش ماهگي در کربلا کشته شد. علي اصغر يکي از چند نفري است که در بين شيعيان به باب‌الحوايج معروف مي‌باشند.

کشته شدن

در جزئيات کشته شدن وي اختلاف‌هاي است ولي در کل علما نحوه آن را اينگونه بيان مي‌کنند

در روز عاشورا در کربلا علي اصغر شير خوار بود و از تشنگي بي تاب شده بود حسين بن علي(ع) او را به ميدان جنگ مي‌برد و او را بر دو دستان خود قرار مي‌دهد و مي‌گويد:

از ياران و فرزندانم، کسي جز اين کودک نمانده‌است. نمي‏بينيد که چگونه از تشنگي بي تاب است؟ اگر مرا رحم نمي‌کنيد حداقل به اين کودک رحم کنيد.

در اين حال در بين سپاهيان عمر سعد تشکيک ايجاد شد که ما براي جنگيدن با کودکان نيامده‌ايم در اين حال عمر سعد به حرمله دستور داد که با تير سه شعبه کودک را بکشد و در اين حين که حسين بن علي(ع) در حال گفتگو بود تيري از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علي اصغر را دريد.حسين بن علي(ع) خون گلوي او را گرفت و به آسمان پاشيد

زيارت منسوب به ناحيه مقدسه

در زيارت ناحيه مقدسه تنها عبارت «أَلسَّلامُ عَلَي الرَّضيـعِ الصَّغيرِ[1]به معني « سلام بر آن شير خوارِ کوچـک» آمده؛ ولي در کتاب المزار‍‍‍‍]2] محمد بن مشهدي و کتاب اقبال[3] سيد بن طاووس در زيارت منسوب به ناحيه مقدسه به سال ۲۵۲ ه.ق. چنين آمده‌است:

السلام على عبد الله بن الحسين الطفل الرضيع، المرمي الصريع، المتشحط دما، المصعد دمه في السماء، المذبوح بالسهم في حجر أبيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدي وذوية

يعني: سلام بر عبد الله پسر حسين، کودک شير خوار تير خورده‌ي به زمين افتاده‌ي به خون غلتيده که خونش به آسمان بالا رفت و در آغوش پدرش به وسيله‌ي تير ذبح شد. خداوند تيرانداز و پژمرده کننده‏اش «حرملة بن کاهل اسدي» را لعنت کند.

آرامگاه

در محل دفن علي اصغر دو مکان بيان شده‌است اولين قول بر سينهٔ حسين بن علي(ع) و دومين قول در کنار کشته‌شدگان کربلا در نزديکي ضريح حسين بن علي(ع)

 

حديث غدير در منابع اهل تسنن

این مطلب خیلی طولانی بود به همین دلیل هم  لینکه دانلودشو گذاشتم هم

در ادامه مطلب قرارش دادم.

حتما برید و دانلود کنید و بخونید.خیلی مطلب خوبیه


لینک دانلود   حديث غدير در منابع اهل تسنن

ادامه نوشته

سنديت واقعه غدير خم

سنديت واقعه غدير خم

مرحوم علامه امينى در کتاب الغدير خود نام راويان حديث غدير را به ترتيب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت:
در ميان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر
، در ميان تابعين 84 نفر، در ميان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر، در ميان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر، در ميان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر، در ميان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر، در ميان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر، در ميان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر، در ميان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر، در ميان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر، در ميان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر، در ميان علماى قرن يازدهم هجرى 12 نفر، در ميان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر، در ميان علماى قرن سيزدهم هجرى 12 نفر، در ميان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر.

حديث غدير در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مسند» امام احمد حنبل، در «سنن» ترمذى، «مسند احمد» و در «مستدرك» حافظ ابن عبداللّه حاكم نيشابورى به مضامين مختلف ذکر شده است.

 

مفهوم عيد

هيجدهم ذي الحجه روز غدير خم را مسلمين خصوصاً شيعيان عيد شمرده اند. لغويون عيد را از مشتقات ماده "ع و د" به معناي بازگشت مي دانند و در  نوروز بازگشت حيات را به پيكر سرد گرامي ميدارند، حياتي كه در هجوم خزان به سردي مي گرايد و در بيداد سرماي زمستان تا مرز نيستي پيش مي رود تا آنجا كه  گويي هرگز نبوده است. 

در مقام تطبيق اين نكته با موازين مكتبي و مذهبي بايد گفت عيد آدمي بزرگداشت بازگشت حيات معنوي انسان است. در چنين باوري نوروز انسان روزي است كه وي به خويشتن باز گردد و گمشده اش را دريابد. مثلاً در ماه مبارك رمضان آدمي بعد از سي روز جهاد و مجاهده با نفس سركش تمام ناخالصي هاي وجودش را ذوب مي كند تا عبوديت ناب در آن تجلي كند و آنگاه عيد فطر است. پس عيد اسلامي بازگشت حيات است و تعيين آن بر عهده شرع اقدس. غدير بنا بر اين تفسير هر دو شرط را دارد يعني هم بازگشت به خويشتن است و هم از طرف شرع مشخص شده است. غدير بازگشت حيات دوباره اسلام است، علاوه اينكه عيد غدير تشريع هم شده است.

در زير به نمونه هايي از رواياتي كه غدير را عيد شمرده اند اشاره مي شود  :

فرات بن ابراهيم كوفي از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه ايشان به نقل از پيامبر اكرم فرمودند :

يوم غدير خم افضل اعياد امتي ؛روز غدير بزرگترين عيد امت من است

حسن بن راشد مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم: غير از عيد فطر و قربان براي مسلمانان عيد ديگري هم هست؟ فرمودند: بلي و اين عيد از آن دو عيد ديگر با فضيلت تر است .گفتم كدام روز است ؟فرمود: روز هيجدهم ماه ذي حجه عيد غدير خم .عرض كردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالي انجام دهيم؟ فرمودند: روزه بگيريد بر محمد و آلش صلوات بفرستيد ...... يقين بدانيد انبيا عليهم السلام روزي كه وصي خود را نصب مي كردند امر مي كردند كه آن روز  را جشن بگيرند.

 وقتي به سيره ائمه و پيامبر اكرم مراجعه مي شود در مي يابيم كه پيامبر و  امير مؤمنان و ساير ائمه با روز غدير به عنوان يك عيد برخورد كرده و  مسلمانان را به تبريك و تهنيت گفتن به هم دعوت کرده اند. امام حسن عليه السلام روز عيد غدير در كوفه مهماني بزرگي برپا مي داشتند.

 امام علي با فرزندان و گروهي از پيروانش بعد از نماز براي شركت در مجلس  به منزل امام حسن عليه السلام مي رفتند .و پس از اتمام مهماني امام حسن عليه السلام  هدايايي به مردم اعطا مي فرمود .لذا اين حركت امام حسن عليه السلام موجب شد مردم به روز عيد غدير عادت كنند.


طرح بزرگ ختم چهل زیارت عاشورا

مرتضی ورامینی


انا لله و انا الیه راجعون

جناب اقای مصطفی ورامینی

مرگ ناگهانی برادر گرامیتان مرتضی ورامینی را به شما و خانواده محترمتان

تسلیت عرض مینماییم.


                                                                                      هیئت انصارالمهدی (عج)

 

وصیت نامه شهید عباس بابائی

وصیت نامه شهید عباس بابائی

وصیت نامه اول

 بسم الله الرحمن الرحیم
همسرم ! راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد

. . . ملیحه جان همانطوری که میدانی احترام مادر واجب است . اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت می شود مادراست که همیشه به فکر فرزند یعنی جگرگوشه اش می باشد. . .

. . . ملیحه جان اگر مثلا نیم ساعتی فکر کردی راجع به موضوعی هرگز به تنهایی فکر نکن حتما از قرآن مجید و سخنان پیامبران - امامان استفاده کن و کمک بگیر- نترس هر چه می خواهی بگو. البته درباره هر چیزی اول فکر کن . هر چه که بخواهی در قرآن مجید هست مبادا ناراحت باشی همه چیز درست می شه ولی من می خواهم که همیشه خوب فکر کنی . مثلا وقتی یک نفر به تو حرفی می زند زود ناراحت نشو درباره اش فکر کن ببین آیا واقعا این حرف درسته یا نه . البته بوسیله ایمانی که به خدا داری.
ملیحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نیست البته انسان باید نماز بخواند و روزه هم بگیرد . اما برگردیم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت کرد بعد پشیمان شد و به تو سلام کرد و از تو کمک خواست حتما به او کمک کن . تا میتونی به دوستانت کمک کن و به هر کسی که می شناسی و یا نمی شناسی خوبی کن. نگذار کسی از تو ناراحت بشه و برنجه.
هر کسی که به تو بدی می کند حتما از او کناره بگیر و اگر روزی از کار خودش پشیمون شد از او ناراحت نشو. هرگز بخاطر مال دنیا از کسی ناراحت نشو.
ملیحه جون در این دنیا فقط پاکی، صداقت ،ایمان ، محبت به مردم ، جان دادن در راه وطن ، عبادت باقی می ماند. تا می تونی به مردم کمک کن . حجاب ، حجاب را خیلی زیاد رعایت کن . اگه شده نان خشک بخور ولی دوستت ، فامیلت را که چیزی نداره، کسی که بیچاره است او را از بدبختی نجات بده. تا میتونی خیلی خیلی عمیق درباره چیزی فکر کن. همیشه سنگین باش. زود از کسی ناراحت نشو از او بپرس که مثلا چرا اینکار را کردی و بعد درباره آن فکر کن و تصمیم بگیر. . .
. . . ملیحه به خدا قسم به فکر تو هستم ولی می گویم شاید من مردم باید ملیحه ام همیشه خوشبخت باشد . هرگز اشتباه فکر نکند . همیشه فقط راه خدا را انتخاب بکند . چون جز این راه راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد .
ملیحه باید مجددا قول بدهی که همیشه با حجاب باشی . همیشه با ایمان باشی . همیشه به مردم کمک کنی . به همه محبت کنی . در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست . . .
. . . اگه می خواهی عباس همیشه خوشحال باشد باید به حرفهایم گوش کنی . ملیحه هرچقدر میتونی درس بخون . درس بخون درس بخون . خوب فکر کن . به مردم کمک کن . کمک کن خوب قضاوت کن . همیشه از خدا کمک بخواه . حتما نماز بخون . راه خدا را هرگز فراموش نکن . . .
. . . همیشه بخاطرت این کلمات بسیار شیرین و پر ارزش را بسپار « کسی که به پدر و مادرش احترام بگذارد ، یعنی طوری با آنها رفتار کند که رضایت آنها را جلب نماید ، همیشه پیش خداوند عزیز بوده و در زندگی خوشبخت خواهد بود . . .
ملیحه مهربانم هروقت نماز میخونی برام دعا کن .

وصیت نامه دوم

بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
خدايا ، خدايا ، تو را به جان مهدي (عج) تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار . به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي کشم وصيت نامه بنويسم . حال سخنانم را براي خدا در چند جمله انشاالله خلاصه مي کنم .
خدايا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده .
خدايا ، همسر و فرزندانم را به تو مي سپارم .
خدايا ، در اين دنيا چيزي ندارم ، هرچه هست از آن توست .
پدر و مادر عزيزم ، ما خيلي به اين انقلاب بدهکاريم .
عباس بابايي
22/4/61
21 ماه مبارک رمضان

شعر به مناسبت نصب پرچم حضرت اباالفضل روي گنبد حضرت زينب(س)

جـانـها بـه فـداي قـلـب چاكت زينب

بــي تـــاب غـــم مــزار پــاكــت زينب

بــا بــيــرق عـبــاس قـلـم خواهد شد

دستـي كـه بلند شد بـه خـاكـت زينب

مباحث اعتقادی-اخلاقی هر هفته در هیئت



آدرس جلسات هیئت انصارالمهدی(عج):
تهران/میدان شهدا/ پشت اداره برق/ خیابان خشکبارچی/
حسینیه مسجد حضرت سیدالشهدا(ع) یکشنبه شب ها
روابط عمومی:
09122194631
پیامک:
20009124979086
ضمنا در صورتی که جلسه ای به صورت سیار برگزار شود،
آدرس آن متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.

کلام آن حضرت

                          قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(عليه السلام):

        

1- توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش

«إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللاَّْواهُ، وَ

اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»:

ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود گرفتارى ها به شما روى مى آورد و دشمنان، شما را ريشه كن مى كردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.

2- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام)

«فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهِيَّتِنا وَ

سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً يَبْغَتُهُ فُجْأَةً حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى

حَوْبَة.»:

هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مى سازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مى گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمى دهد.

۳- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام)

«فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاِْصْدارُ، كَما كانَ مِنَّا الاِْيرادُ، وَ لا

تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْكُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ.»:

از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.

۴- تحقّق حتمى حقّ

«أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْكُرُهُ.»:

خداوند مقدّر فرموده است كه حقّ به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.

۵- خلقت هدفدار و هدايت پايدار

«إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ

أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِمُ النَّبِيّينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرينَ وَ

مُنْذِرينَ، يَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ يُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ

وَ دينِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَيْهِمْ كِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلائِكَةً يَأْتينَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَيْهِمْ

بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَيْهِمْ.»:

خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانى اش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمى دانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.

۶- ظهور حقّ

«إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.»:

هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.

7- تفتيش ناروا

«مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ

اَشْرَكَ.»:

حضرت مهدى(عليه السلام) در خصوص كسانى كه در جستجوى او بوده اند تا به حاكم جور تحويلش دهند فرموده است: آن كه بكاود، بجويد و آن كه بجويد دلالت دهد و آن كه دلالت دهد به هدف رسد و هر كه [در مورد من] چنين كند، شرك ورزيده است.

8- ظهور حقّ به اذن حقّ

«فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِكْرُهُ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ

الاَْرْضِ جَوْرًا.»:

ظهورى نيست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم.

9- مدّعيان دروغگو

«سَيَأْتى إلى شيعَتى مَنْ يَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ

السُّفْيانى وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيم.»:

آگاه باشيد به زودى كسانى ادّعاى مشاهده (نيابت خاصّه) مرا خواهند كرد. آگاه باشيد هر كس قبل از «خروج سفيانى» و شنيدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است; حركت و نيرويى جز به خداى بزرگ نيست.

10- دنيا در سراشيبى زوال

«إِنَّ الدُّنْيا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوكُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى

الله عليه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِكِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْياءِ السُّنَّةِ.»:

دنيا فنا و زوالش نزديك گرديده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و ميراندن باطل و زنده كردن سنّت، دعوت مى كنم.

۱۱- ذخيره بزرگ

«أَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخيرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهيمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ

عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ).»:

من باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.

  نسيم خادم مى گويد: وقتى امام زمان (ع) ده روزه بود به محضرش شرف ياب شدم و در حضورش عطسه كردم. فرمود: يرحمك للهِ خداى تو را بيامرزد، دعاى مخصوص عطسه كننده كه به تسميه العطاس معروف است

 بسيار خوشحال شدم كه امام در حق من چنين فرمود. سپس فرمودند: تو را درباره عطسه مژده دهم آن تا سه روز امان از مرگ است(1)

 

  1.غيبة طوسى، ص139كشف الغمه ج 3 ص 290 بحارا لانوار ج 51، ص 05