
مقدمتاً لازم است آیه ی ٤٠ سوره ی توبه را که مورد استشهاد است را ذکر کنیم:
(إلّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ إذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانی اثْنَیْنِ إذْهُما فِی الغارِ إذ یَقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إنَّ اللهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللهُ سَکینَتَةُ علیهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَم تَرَوْها ....الایة)
شیخ طبرسی در کتاب «الاحتجاج» و کراجکی در کتاب «کنز الفوائد» از شیخ ابوعلی حسن بن محمد رقّی از شیخ مفید ابی عبدالله محمد بن نعمان چنین نقل کرده که او برایم گفت:
در یکی از سالها شبی در خواب دیدم که از راهی عبور می کنم. ناگهان چشمم به جمعی انبوه افتاد که حلقه وار دور کسی را گرفته اند!
پرسیدم: چه خبر است؟
گفتند: مردم دور عمر بن خطاب جمع شده اند و او برایشان داستان سرایی می کند.
پس جمعیت را شکافتم و نزد عمر رفتم و پرسیدم:
(أیّها الشیخ ما وجهُ الدلالة علی فَضلِ صاحِبُکَ أبی بکر ابن أبی قُحافه مِن قولِه تعالی: ثانی اثنَینِ إذهما فِی الغارِ؟)
یعنی: آیه ی «ثانی اثنین إذهما فی الغار» چگونه بر فضیلت رفیقت ابوبکر دلالت دارد؟
پاسخ داد:ابن آیه از شش جهت بر فضیلت ابوبکر دلالت دارد!
اول اینکه: خداوند ابتدا پیامبرش را ذکر کرده و آنگاه ابوبکر را؛و او را دوم شخص(بعد از پیامبر) قرار داده و فرموده:«ثانی اثنین»
دوم اینکه: آن دو را در مکان واحد و کنارهم جمع کرده(به جهت الفتی که بین آنها قرار داده) و لذا فرموده: «إذهما فی الغار»
سوم اینکه: ابوبکررا به خلعت مصاحبت با پیامبر مشرف ساخته و فرموده:«إذ یقول لصاحبه»
چهارم اینکه: پیامبر را دلسوز او قرار داده و پیامبر نسبت به ابوبکر کمالملاطفت را داشته چنانکه فرموده: «لا تحزن»
پنجم اینکه: خداوند از قول پیامبر به اوخبر داده که خداوند یاور و ناصر ما دو نفر است چنانکه فرموده: «انّ الله معنا»
ششم اینکه: خداوند در آیه خبر داده که سکینه و آرامش را بر ابوبکر نازل فرموده و می فرماید: « فانزل الله سکینته علیه» و مراد از ضمیر در (علیه) ابوبکر است نه پیامبر،چرا که آرامش همیشه با پیامبر بوده و نیازی به فرود آمدن آرامش و سکینه از جانب خدا بر او نبوده است.
این شش وجه، دلیل است بر فضل ابوبکر است که آیه غار بیانگر آن است و به هیچ وجه قابل خدشه نیست.
به او گفتم:........