چندی است در محافل عمومی ،رسانه ها ،سخنان مردم و یا حتی  پیامک هایی که بعضا به دستمان میرسد شبهاتی به گریه بر ابی عبدالله وارد می شود . نظیر اینکه "به جای گریه برای حسین به حرکت او فکر کنیم " شاید به ظاهر حرف حرف زیبایی اسنت اما باید دید چه تفکری و با چه هدفی چنین نظراتی می دهد . وقتی به منابع تاریخی نگاه می کنیم می توان دریافت صاحبان این تفکر با چه استدلالی این نظریات را می دهند .

برخی از عالمان اهل سنت سوگواری و گریه بر اموات را تحریم کرده و با آن مخالفت کرده اند، مستند آنها سخنی است که عمر از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که: «انّ المیّت لیعذّب ببکاء اهله علیه؛ به گفته سعید بن مسیّب عایشه به هنگام فوت پدرش ابوبکر مجلس سوگواری برپا نمود چون خبر آن به عمر رسید وی دستور داد تا از آن جلوگیری کنند.

اما عایشه از دستور او سرپیچی کرد، عمر هشام بن ولید را مأمور ساخت تا نزد عائشه رفته و با زور شلّاق از نوحه و گریه عزاداران جلوگیری نماید زنان چون از مأموریت هشام آگاه شدند مجلس را ترک کرده و پراکنده شدند آنگاه عمر این سخن را خطاب به آنان گفت: «ترون ان یعذّب ابوبکر ببکائکن انّ المیّت یعذّب ببکاء اهله علیه؛(15) می خواهید با گریه خود ابوبکر را عذاب کنید همانا مرده با گریه نزدیکان خویش عذاب می شود.»

در نقد این استدلال نکات ذیل گفتنی است:

1 این حدیث از عمر است نه از پیامبر(ص).

نووی شارح صحیح مسلم می گوید:

روایت فوق از نظر عائشه پذیرفته نشده او به راویان آن نسبت فراموشی و اشتباه می دهد زیرا خلیفه دوم و پسرش عبداللّه این روایت را به صورت صحیح از پیامبر نگرفته اند چنانکه ابن عباس می گوید: این روایات سخن خلیفه است نه سخن پیامبر(ص).

2 بر فرض آنکه حدیث از پیامبر(ص) نقل شده باشد بر اساس معیاری که خود حضرت داده است پذیرفتنی نیست. چون روایتی پذیرفتنی است که با قرآن در تعارض نباشد، این روایت با قرآن در تعارض است، چون قرآن می فرماید:ولاتزر وازرة وزر اخری؛(17) هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد.»

در عذاب افتادن میّت به وسیله گریه شخص دیگر چه معنایی جز کشیدن بارگناه دیگری دارد؟

3 بر فرض صحت روایت، روایت را می توان به گونه ای دیگر معنا کرد: این معنا را با روایتی از اهل سنت می آوریم ابو داود در سنن به نقل از عروة بن زبیر و او از عبداللّه بن عمر آورده است که جملهانّ المیّت لیعذب ببکاء اهله علیه از رسول خداست وقتی ماجرا به عائشه رسید گفت: وقتی پیامبر از کنار قبر فرد یهودی می گذشتند فرمودند صاحب این قبر معذّب است در حالی که بستگانش برای او می گریند.

4 اگر این حدیث را عمر از پیامبر نقل کرده چرا خود به آن عمل نکرده است زیرا آورده اند:

«هنگامی که خبر مرگ نعمان بن مقرن المزنی به عمر رسید عمر از منزل خارج شد بر بالای منبر رفت و این خبر را به مردم رساند آنگاه دست خود را به روی سر گذاشت و گریست.»

نیز آورده اند:

«برادر عمر زید بن خطّاب درگذشت و دوست او از قبیله بنی عدی بن کعب به مدینه آمد وقتی چشم عمر به او افتاد اشک از دیدگانش جاری شد و گفت زید را وانهادی و نزد من آمدی.»

اما از این سو روایتی است که مخالفان  عزاداری به آن استناد می کنند اینست که از عائشه نقل شده است که با رسیدن خبر شهادت جعفربن ابی طالب، زید بن حارثه، و عبداللّه بن رواحة آثار حزن و اندوه در سیمای پیامبر(ص) نمایان شد، من از گوشه ای او را که نشسته بود نظاره می کردم در آن حال مردی به حضور ایشان رسید و گفت: ای رسول خدا زنان بر جعفر گریه می کنند پیامبر(ص) فرمود: «فارجع الیهن فاسکتهن فان ابین فاحث فی وجوههن التراب؛برگرد و آنان را ساکت ساز اگر آرام نشدند خاک بر صورتشان بپاش.!!!!»

در نقد این استدلال نیز این نکات گفتنی است:

1 در سند این روایت شخصی به نام محمد بن اسحق بن یسار بن خبار وجود دارد که در نزد محدثان اهل سنت و علمای علم رجال آن طایفه مورد اعتماد نیست و آنان روایت ذکر شده توسط او را ضعیف و جعلی می دانند.»

2 این روایت با دهها روایت دیگری که در این زمینه از پیامبر بویژه در خصوص حادثه شهادت جعفر رسیده در تعارض است و آنها مشهورند و این روایت شاذ و گرفتنی نیست.

باین ترتیب این واقعیت بر مسند نشست که اصل عزاداری مشروعیت دینی داشته و هیچ دلیل قابل قبولی بر منع از آن نیست.




در قسمت آینده در باره مبانی قرآنی عزاداری سالار شهیدان خواهیم گفت .