عجب شانسی ...
روستا زاده پير جواب داد: از کجا ميدانيد که اين از خوش شانسی من بوده يا از بد شانسی ام؟ همسايه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که اين از بد شانسيه!
هنوز يک هفته از اين ماجرا نگذشته بود که اسب پير مرد به همراه بيست اسب وحشی به خانه بر گشت. اين بار همسايه ها برای تبريک نزد پير مرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بيست اسب ديگر به خانه بر گشت! پير مرد بار ديگر در جواب گفت: از کجا ميدانيد که اين از خوش شانسی من بوده يا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پيرمرد در ميان اسب های وحشی، زمين خورد و پايش شکست. همسايه ها بار ديگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پير گفت: از کجا ميدانيد که اين از خوش شانسی من بوده يا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسايه ها با عصبانيت گفتند: خب معلومه که از بد شانسيه تو بوده پير مرد کودن!
چند روز بعد نيرو های دولتی برای سرباز گيری از راه رسيدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سر زمينی دور دست با خود بردند. پسر کشاورز پير به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد. همسايه ها بار ديگر برای تبريک به خانه پير مرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پير گفت:از کجا ميدانيد که...؟
تفاوت بین آسان و مشکل
تفاوت بین آسان و مشکل
نشان دادن یپروزی آسان است ولی قبول کردن شکست مشکل است.
زمین خوردن با یک سنگ آسان است ولی بلند شدن مشکل است.
لذت بردن از زندگی آسان است ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است.
قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است ولی وفای به عهد مشکل است..
انتقاد از دیگران آسان است ولی خودسازی مشکل است.
ایراد گیری از دیگران آسان است عبرت گرفتن از آنها مشکل است.
فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است.
دریافت کردن آسان است اهدا کردن مشکل است.
حفظ دوستی با کلمات آسان است حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است.
سفر نامه قسمت سوم (نماز)
می دانستیم که نمازشان با ما فرق دارد !!! یعنی این را از جلسات قبل از سفر به ما گفتند !!!
اینکه حمد و سوره شان بسم الله ندارد ، در نماز صبح روزهای جمعه شان سوره سجده دار می خوانند قنوت ندارند ، قیام پس از رکوعشان بسیار طولانی است
همه ی اینها را از قبل می دانستیم و آشنا بودیم تا نه نمازمان را به خاطر جماعتشان از دست بدهیم و نه جماعت را به هم بزنیم !!!
یادم نمی رود بحث روزهای اول بچه ها این طرز نماز خواندن سنی ها بود .
سنی ها بعد از حمد طبق دستور خلیفه دوم "آمین " می گویند . در واقع آمینی است برای دعای پایانی سوره حمد !!! فکرش را بکنید ما که به سکوت در حمد و سوره عادت کرده بودیم با یک چنین چیزی برخورد کردیم !!! این هم از چیزهای جالب سفر بود !!!
نکته دیگر وضوی اهل سنت است که کاملا با ما فرق دارد این را به دستور خلیفه سوم انجام می دهند. اینگونه که به جای مسح کردن پا آن را کاملا در پاشویه می شویند البته نوع شستن دست ها نیز فرق می کند !!!
معمولا زائران ایرانی در قسمت های سنگفرش مسجد نماز می خواندند . همین باعث می شد در حالی که صف های جلوتر که فرش شده بود خالی باشد اما صف های عقب را ایرانیها پرکرده بودند !!!
نکته دیگری که در این سفر فهمیدم این بود که در مسئله نماز تنها شیعه و سنی اختلاف ندارند بلکه نماز خود سنی ها نیز با یکدیگر متفاوت است .می دانیم که اهل سنت خود به چهار فرقه حنفی شافعی حنبلی و مالکی تقسیم می شوند . بعضی تکتف (دست بستن در نماز ) را واجب یعضی مستحب و بعضی مکروه می دانند
همه مذاهب اسلامی در اینکه بستن دستها در نماز واجب نیست، اتفاق نظر دارند. یعنی نمازگزار میتواند با دست باز نماز بخواند حنفیه، شافعیه و حنابله بستن دستها را در هنگام نماز سنت میدانند مالکیه بستن دستها را در نماز مستحبی، جایز اما در نمازهای واجب، باز بودن دستها را مستحب میدانند. برخی دیگر از تابعین و علمای اهل سنت نظیر عبدالله زبیر، حسن بصری، ابن سیرین و لیث بن سعد با دست باز نماز میخواندهاند. از نظر شیعه بستن دست در نماز جایز نیست، زیرا عبادات توقیفی است و زیاده و کم کردن در آن بایستی با اجازه شارع مقدس باشد و از سوی دیگر دلیل بر صحت آن وجود ندارد؛ بلکه در روایاتی که از طریق اهلبیت به ما رسیده از آن نهی کردهاند مانند روایات محمد بن مسلم که میگوید:از امام باقر(ع) در مورد فردی که با دست بسته نماز میخواند و دست راست خود را بر روی دست چپ میگذارد سؤال کردم حضرت در پاسخ فرمود:این عمل را انجام مده. دلیل آنها که این عمل را جایز میدانند این است که در کتاب صحیح مسلم آمده است. از وائل بن هجر نقل شده است که:پیامبر وقتی که خواست نماز بخواند، دستهایش را بالا برد و تکبیر گفت، سپس با لباسش خود را پوشاند و پس از آن دست راست را بر روی دست چپ قرار داد.
از شرایط امام جماعت داشتن صدای زیبا و تلاوتی فصیح است . به جرات می توانم بگویم بهترین تلاوتها را در نماز از حمد و سوره آنها می شنیدم ، افزون بر اینکه گاه سوره های طولانی خوانده می شد و ما بیشتر لذت می بریدم .
سرعت غیرمجاز
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.
پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند. پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور می كند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان كمك خواستم كسی توجه نكرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم. "برای اینكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده كنم. "
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت.... برادر پسرك را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد...
نتیجه اخلاقی ...
در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند. این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه!
درک فاطمیه
فاطمه ای طلیعه عشق! ای بهانه هستی! ای عصاره وجود رسول(ص)!
پیش از تو خدای عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود.
فخر، فروتنی، بزرگی، آبرو، زیبایی و كمال همه واژه هایی تهی، بی فروغ و بی نشان بودند.
تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردی؛ فخر را مایه مباهات شدی؛ فروتنی در مكتب تو درس افتادگی آموخت؛ بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت؛ زیبایی را تو زینت بخشیدی؛
و ... بالاخره كمال نیز بواسطه تو تكامل پذیرفت.

مانده ام از تو چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ كه قلم درمانده از ستایش توست؛ تویی كه:
تجلّی خدایی و خدای تجلّی؛
كه تمام حسنی و حسن تمام؛
كه دخت یكتای رسولی و یكتا دخت رسول؛
كه كوثر حقیقتی و حقیقت كوثر؛
كه چشم روشن رسولی و روشنای چشم رسول (ص)؛
كه محبوبترین همسری و همسر محبوبترین؛
كه فخر كمالی و كمال فخر؛
كه تجسّم عصمتی و عصمت مجسّم؛
كه حقیقت ژرفی و ژرفای حقیقت؛
كه طهارت محضی و محض طهارت؛
كه ...
و من درمانده از آن که باز نتوانستم عظمت فاطمیه را دریابم که فاطمیه از تو آمده ، تویی که عظمتت همان عظمت لیله القدر است .
فدکنامه
هوالشهید
سلام علیکم
ایام سوگواری حضرت صدیقه(س) را خدمت امام زمان(عج) و رهبر معظم انقلاب
و شما دوستداران آن حضرت تسلیت می گوئیم
مطلبی تحت عنوان «نگاهی به ماجرای فدک» آماده شده است.
که می توانید علاوه بر مطالعه، آن را در برد ها و ... جهت استفاده ولایتمداران قرار دهید.
(البته در صورت امکان و با در نظر گرفتن شرایط محیط!)
برای مشاهده متن فونت های زیر را دانلود بفرمائید و در قسمت ویندوز/فونت دستگاه قرار دهید
حراج وسايل شيطان
به روایت افسانهها روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود
دست بكشد.
و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد.
او ابزارهای خود را به شكل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی،
شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرتطلبی و دیگر شرارتها بود.
ولی در میان آنها یكی كه بسیار كهنه و مستعمل به نظر میرسید، بهای
گرانی داشت
و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.
كسی از او پرسید: این وسیله چیست؟
شیطان پاسخ داد:
این نومیدی و افسردگیست...
آن مرد با حیرت گفت: چرا این قدر گران است؟
شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون این مؤثرترین وسیلة من است.
هرگاه
سایر ابزارم بیاثر میشوند، فقط با این وسیله میتوانم در قلب انسانها
رخنه
كنم و كاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسی را به احساس
نومیدی،
دلسردی و اندوه وا دارم، میتوانم با او هر آنچه میخواهم بكنم
من این وسیله را در مورد تمامی انسانها به كار بردهام. به همین دلیل
این قدر
كهنه است.
مظلومیت حضرت زهرا(س) و فاصله دو حدیث!
شیخ بهاء چون سفر مکه کرد چهار سال سفرش طول کشید و دو سال در مصر ماند و میان شیخ و آن عالم دوستی بود. شیخ به آن عالم اعلام نموده بود که من بر مذهب عامه و اهل سنت هستم.
روزی آن عالم به شیخ گفت که این طائفه رافضه که در نزد شما هستند در باب شیخین چه می گویند؟ شیخ بهائی فرمود: که آنها دو حدیث برای من ذکر نمودند که من از جواب آنها عاجز ماندم.
آن عالم سنی پرسید که آن دو حدیث کدام است؟ شیخ فرمود : می گویند که مسلم در صحیح خود روایت می کند که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود هر که فاطمه(س) را اذیت و آزار برساند پس به تحقیق که مرا آزار کرده و هر که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده وهر که خدا را اذیت کند کافر است. و نیز مسلم در همان کتاب پس از پنج ورق روایت کرده که فاطمه علیها السلام از دنیا رفت و حال آنکه بر ابی بکر و عمر خشمناک بود.
پس من نتوانستم جواب این دو حدیث را بدهم و شیخین را تبرئه کنم . عالم سنی به شیخ گفت : من میروم آن کتاب را مطالعه می کنم و آن دو حدیث را می بینم تا جوابش را هم برای شما بیاورم. رفت و فردای آن روز به نزد شیخ آمد عرض کرد: من نگفتم که این رافضه همیشه به ما تهمت می بندند و در نقل حدیث دروغ می گویند .
من رفتم دیشب کتاب صحیح مسلم را مطالعه کردم دیدم فاصله ی حدیث اول با حدیث دوم بیشتر از پنج ورق است!!!
حکایتدرویش و کودک
گفت: ایجان پدر چرا در خواب نمی روی؟
گفت: ای پدر! فردا روزِ پنجشنبه است و مرامتعلّما(درس های) یک هفته پیشِ استاد عرضه می باید که از بیم در خواب نمی روم مبادا که درمانم
آن دوریش صاحب حال بود، این سخنبشنید نعره ایزد و بیهوش شد. چون با خود آمد گفت: واویلا، وا حَسْرَتا؛ کودکی که درسِ یک هفته پیش معلّم عرض باید کردشب در خواب نمی رود پس مرا که اعمالِ هفتادساله پیش عرشِ خدا در روز مظالم (قیامت) بر خدایِ عالم الاَسرار عرض باید کردحال چگونه باشد؟
زندگی زیباست ...
چهار اصل !!!
از عالمی پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟
گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم.
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم.
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم.
بسم الله الرحمن الرحیم