درويشي كودكي  داشتو  شبیدیدکه آن کودک در بستر می نالد و سر بر بالین می مالد.
گفت: ایجان پدر چرا در خواب نمی روی؟

گفت: ای پدر! فردا روزِ پنجشنبه است و مرامتعلّما(درس های) یک هفته پیشِ استاد عرضه می باید که از بیم در خواب نمی روم مبادا که درمانم

آن دوریش صاحب حال بود، این سخنبشنید نعره ایزد و بیهوش شد. چون با خود آمد گفت: واویلا، وا حَسْرَتا؛ کودکی که درسِ یک هفته پیش معلّم عرض باید کردشب در خواب نمی رود پس مرا که اعمالِ هفتادساله پیش عرشِ خدا در روز مظالم (قیامت) بر خدایِ عالم الاَسرار عرض باید کردحال چگونه باشد؟