یاد خدا
حاج آقای جاودان در یکی از جلسات می فرمودند :
دستوری بود که به ابوذر فرمود. به او فرمود خدا را عبادت کن گویی او را می بینی. حالا یک چنین حرف هایی اصلا از ذهن ما هم نمی گذرد. دیوار جلویمان را می بینیم و خیلی مرتب و منظم باشیم مهر نمازمان را می بینیم. این حرف ها یعنی چه؟ اما اگر انسان یک تکانی بخورد که ما هیچ قصدش را نداریم، ممکن است یک موقع چنین اتفاقی بیفتد. ببینید. می فرماید خدا را عبادت کن گویی او را می بینی. اگر می دیدی چگونه عبادت می کردی؟ همانطور عبادت کن. بعد یک درجه پایین ترش را فرمودند. حالا چکار کنیم دیگر؟ پیغمبر فرموده اند. فرمود که اگر تو او را نمی بینی، او که تو را می بیند. آنگونه اطاعتش کن. این می شود مرحله دوم. اینها آن چیزهایی است که آن هوشیاری را برای آدم می آورد. اگر آدم به آن هوشیاری برسد. اگر عبادت کنی، فهم می آورد. می فهمی و می دانی که خدا بالا سرت ایستاده است. می فهمی یا می دانی که خدا بالای سرت ایستاده. اینکه خدا بالای سرت ایستاده مثل این نیست که دیوار پشت سرت هست. اینگونه نه. یک نوعی که انسان در فهمش آن را به دست می آورد. من چکار کنم؟ همه ي فهم من به پیتزاست و... مثلا اگر ماشین فلان جور است. من فهمم همین اندازه است. من هم همینطور هستم.قا روی این فهم اصلا کاری نکردیم. این هم یک فهمی است. باید یک کاری درخور خودش می کردیم. اگر شما ریاضیات را بخوانی، خب ریاضیات یاد می گیری. اگر تجربی بخوانی، خب تجربی یاد می گیری. اگر علوم انسانی بخوانی علوم انسانی یاد می گیری. حالا. این خیلی خون جگری دارد، اما آن ثمرش آنقدر بزرگ است که می ارزد. می گویند مرحوم ميرزا جواد آقای ملکی تبریزی آن اواخر عمرشان می گفتند به آرزویم رسیده ام. چه آرزویی داشتی که به آن رسیدی. همان که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بود آن طور نماز بخوان و عبادت خدا را بکن گویی او را می بینی. خود امیرالمومنین علیه السلام چه فرموده بود؟ فرمودند من خدایی را که نبینم نمی پرستم. نه اینکه گویی ببینم. گویی نه. خدایی را که نبینم، نمی پرستم. باز من فکر می کنم این دیدن مانند این چراغ است. نه آقا. صد هزار برابر از این چراغی که می بینیم بیشتر است. چکار کنیم؟ ای کاش فقط یک ذره و یک سر سوزن از بهره آن را چشیده بودیم. آن وقت می توانستیم بفهمیم.
بسم الله الرحمن الرحیم