اول صفر ، ورود کاروان اسراي کربلا به شهر شام

سلام علي قلب زينب(سلام ا...عليها) الصبور

اينجا شام است؛ همان شام پربلا، اين شهر همان شهري است که ابوسفيان و فرزند نحسش 40 سال حکومت کردند و به خاطر دشمني با اول مظلوم عالم حضرت علي عليه‌السلام شهر پر بود از کينه وبغض كه قرار بود بر سر خارجيان از دين عقده وا کند .

سيد بن طاوس در لهوف خود در مورد اين واقعه مي‌نويسد:وقتي مزدوران يزيد اهل بيت را نزديک شام آوردند، امّ کلثوم شمر را خواست. فرمود: مطلبي با تو دارم .

شمر ملعون گفت: چيست؟

فرمود اين جا شهر دمشق است، ما را از دروازه اي وارد کنيد که مردمان کمتري دررفت و آمد باشند و کمتر به تماشاي ما برخيزند و سرهاي بريدۀ شهيدان ما را جلوتر از ما حرکت بدهيد که مردم با تماشاي آن سرهاي نوراني، به تماشاي مان پردازند. ولي شمر برخلاف خواستۀ دختر اميرالمؤمنين (ع)، فرمان داد اهل بيت را از دروازۀ ساعات که پرجمعيت ترين جمعيت را هميشه در کنار خودش داشت،عبور دهند و سرهاي بريده را لا به لاي کجاوه ها ببرند. اهل بيت را به اينصورت حرکت دادند، تا در ميان شهر کنار مسجد جامع که محل بازداشت اسرا بود،قرار بدهند، بعد از گذراندن ايشان از بازار و از بين مردم بالاخره به مجلس يزيد رسيدند و اهل بيت (عليهمالسلام) را در حالى كه دست مردها به گردنشان بسته شده بود و همه اسيران نيز به دست يكديگر زنجير شده بودند وارد مجلس يزيد نمودند: .

يزيد در قصر خود نشسته بود و ورود سرهاى مقدس و كاروان اهل بيت را مشاهده می‏كرد

دراين هنگام سر مبارك امام حسين (عليه‏السلام) را در حالى كه شستشو داده ومحاسن مبارك حضرت را شانه زده بودند، در تشتى از طلا قرار داده و در مقابل يزيد گذاردند، و يزيد با چوبى كه در دست داشت بر داندان‌هاى مبارك امام می‏زد .

ابوبرزه اسلمى گفت: اى يزيد! واى بر تو! بر دندان‌هاى حسين پسر فاطمه چوب می‏زنى در حالى كه من شاهد بودم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) همين لب‌ها و دندان‌ها را مى‏ بوسيد و به حسن و حسين (عليهماالسلام) مى‏ فرمود: شما دو سيد جوانان اهل بهشتيد، خداوند قاتل شما را نابود كند و او را مورد لعنت خود قرار دهد و دوزخ را براى او آماده سازد !

يزيد با شنيدن اين جملات خشمگين شد و دستور داد او را از مجلس بيرون كردند.

سپس يزيد آبجو طلب كرد و از آن مینوشيد و به ياران خود می‏داد و می‏گفت: اين شرابی است مبارك و از بركت آن اين است كه اولين بارى كه ما از آن می‏نوشيم سردشمن ما (حسين) بر سر سفره ماست، و سفره طعام ما به همين خاطر گسترده است وبا خيالى راحت و مطمئن غذا می‏خوريم و شراب مینوشيم .

سكينه (عليهاالسلام) مى ‏فرمايد: به خدا سوگند من از يزيد كافرتر، ستمكارتر و سنگدل‌تر نديده‏ ام!

زينب و کوچه و بازار کجا؟

زينب و اين همه آزار کجا؟

زينب و مجلس اغيار کجا؟

زينب و تشت و سر يار کجا؟

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ