سوال:

چطور حضرت امیر(ع) موقعی که تیر را در نماز از پای مبارک بیرون کشیدند متوجه نشدند اما در جای دیگر حواسشون بود که ان انگشتر را در نماز به سائل ببخشند؟

پاسخ:

این پرسش از دیر باز مطرح بوده است. فخر رازى یكی از مفسرین اهل سنت نیز آن را در كتاب خویش مطرح كرده است. در جواب این سؤال باید گفت: اولا) ذكر این نكته نیز لازم است كه معنى غرق شدن در توجه به خدا این نیست كه انسان بى اختیار احساس خود را از دست بدهد، بلكه با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نیست برمى گیرد. ثانیا) آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسیر رضاى خدا است، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكید مى كند. ثالثا) شنیدن صداى سائل و به او كمك كردن توجه به خویشتن نیست، بلكه عین توجه به خدا است. امام على(علیه السلام) در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا، و مى دانیم بیگانگى از خلق خدا بیگانگى از خدا است؛ و به تعبیر روشن تر، پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است.
با توجه به این سه مطلب می توان درِیافت كه امیرالمؤمنین(ع)، در جریان مذكور، با تسلط بر همه قوای نفس توانسته است دو عمل عبادی را با توجه كامل به عبودیت الهی ـ كه روح همه عبادتهاست ـ انجام دهد. جالب اینكه فخر رازى تعصب خود را بجائى رسانیده كه اشاره على(علیه السلام) را به سائل براى اینكه بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بیرون كند، مصداق فعل كثیر كه منافات با نماز دارد، دانسته است، در حالى كه در نماز كارهائى جایز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین حال ضررى براى نماز ندارد؛ تا آنجا كه كشتن حشراتى مانند مار و عقرب و یا برداشتن و گذاشتن كودك و و حتى شیر دادن بچه شیر خوار را جزء فعل كثیر ندانسته اند؛ پس چگونه یك اشاره جزء فعل كثیر می شود!!!؟؟؟ حاصل سخن آن كه احسان امیرالمؤمنین به سائل در حال نماز نه نماز را باطل می كند، و نه اینكه با توجه به ذات اقدس پروردگار منافات دارد.