ماه گذشته بنده در قالب عمره دانشجویی راهی سرزمین وحی شدم ( نائب الزیاره همه ی دوستان  هیئت بودیم ) تصمیم گرفتم خاطراتم را اینجا بنویسم شاید که هم دلنوشته ای از من باشد و هم تحفه ای به رسم ادب برای شما :

تصمیم دارم خاطراتم را نه به صورت شرح حال یا روزمره نویسی ( آنگونه  که در دفترچه ام همانجا ثبت کردم) بلکه به صورت موضوعی بنوسیم :

 

بقیع قبرستان بزرگی است کنار و متصل به مسجد النبی و محل قبور دفن ائمه اطهار و اولیا و اصحاب رسول الله ، اما این تمام داستان بقیع نیست .

جلوی قبور ائمه که در ابتدای قبرستان قرار دارد مامورینی از اداره ارشاد عربستان (که غالبا وهابی اند ) می ایستند و برای زائرینی که می خواهند حتی لحظه ای با امامان خود خلوت کنند شروع به صحبت می کنند که اینجا تنها قبر است و آنها هم اکنون در بهشتند، قبور برای عبرت گرفتن است که ما هم روزی میمیریم شاید اصلا قبر آنها اینجا نباشد و از این حرف ها

نمی گزارند لحظه ای را مشغول زیارت باشی اگر هم بحثی کنی که صدایت بالا برود چند شرطه (پلیس)  گوشه ای ایستاده اند تا تو را به زور هم که شده از محوطه بقیع خارج کنند !!!  

 بقیع هنوز قبرستان مردگان شهر مدینه است و مردگان غالبا در بقیع دفن می شوند . یاد دارم که هر روز که ما به بقیع می رفتیم تابوت هایی می آمد و مراسمی به عنوان خاک سپاری  .

اوایل بقیع را که اکثرا قبور افراد سرشناس صدر اسلام است جدا کنی می ماند سرزمین بزرگی که گویی هنوز برای مردگان جا دارد . روزی جنازه ای می آید دفن می شود و چند ماه بعد روی همان یک نعش دیگر !!

با  این وجود می دیدیم  عده ای از هموطنانمان خاک بقیع را به عنوان تبرک جمع می کنند. صرفنظر از آلودگی هایی که در خاک بود این نگاه تمسخر آمیز وهابیون بود که بیشتر ما را می آزرد .

 در حالی که حضرت امام موسی کاظم در ضمن حدیثی که از رحلت خویش خبر می داد ، فرمود : چیزی از خاک من بر ندارید تا به آن تبرک جویید ، چرا که خوردن هر خاکی جز تربت جدم حسین علیه السلام بر ما حرام است . خدای متعال تنها تربت کربلا را برای ما و دوستان ما شفا قرار داده است .

 

(جامع احادیث الشیعه ، ج ۱۲ ص ۵۳۳ )

 

غربت مدینه را  و مظلومیت آل الله را هیچ جا به اندازه مدینه نمی توانی درک کنی .