احوال برزخی علامه مجلسی

 

سید نعمت الله جزائری شاگرد مقرب علامه مجلسی گوید: من با استادم مجلسی قرار گذاشتم هر كدام زودتر از دنیا برویم به خواب دیگری بیائیم تا بعضی قضایا منكشف شود. بعد از اینكه استادم از دنیا رفت بعد از هفت روز كه مراسم فاتحه تمام شد، این معاهده به یادم آمد و رفتم سر قبر علامه مجلسی ، قدری قرآن خواندم و گریه كردم و مرا خواب ربود و در عالم رؤیا استاد را با لباس زیبا دیدم كه گویا از میان قبر بیرون شده .! فهمیدم او مرده است و انگشت ابهام او را گرفتم و گفتم : وعده كه دادی وفا كن و قضایای قبل از مردن و بعد از مردن را برایم تعریف كن . فرمود: چون مریض شدم و مرض بحدی رسید كه طاقت نداشتم ، گفتم : خدایا دیگر طاقت ندارم و به رحمت خود فرجی برایم كن . در حال مناجات دیدم شخص جلیلی (فرشته ) آمد به بالین من و نزد پایم نشست و حالم را پرسید و من شكوه خود را گفتم ، آن ملك دستش را گذاشت به انگشت پاهایم و گفت : آرام شدی ؟ گفتم : آری ، همینطور دست را یواش یواش به طرف سینه بالا می كشید و دردم آرام می گرفت ، چون به سینه ام رسید، جسد من افتاد روی زمین و روحم در گوشه ای به جسدم نظر می كرد. اقارب و دوستان و همسایگان آمدند و اطراف جسد من گریه می كردند و ناله می زدند، روحم به آنها می گفت : من ناراحت نیستم من حالم خوب است چرا گریه می كنید، كسی حرفم را نمی شنید. بعد آمدند جنازه را بردند غسل و كفن و نماز بجای آوردند و جسدم را درون قبر گذاشتند، ناگاه منادی ندا كرد ای بنده من ، محمد باقر برای امروز چه مهیا كردی ؟ من آنچه از نماز و روزه و موعظه و كتاب و... را شمردم ، مورد قبول نشد، تا اینكه عملی یادم آمد، كه مردی را به خاطر بدهكاری در خیابان می زدند و او مؤمن بود و من بدهكاری او را دادم و از دست مردم او را نجات دادم ، آن را عرض كردم . خداوند به خاطر این عمل خالص همه اعمالم را قبول و مرا به بهشت (برزخ ) داخل نمود.

 

 

باقرالعلوم

امام محمد باقر علیه‌السلام در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجری یا به روایتی دیگر سال 56 هجری، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذی حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114 هجری، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین علیه‌السلام و پس از وی 35 سال با پدرش زندگی کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد.

بنابر روایتی که در کتاب اصول کافی از قول امام صادق علیه‌السلام نقل شده است، وی 19 سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران، امامت شیعیان را عهده دار بوده است. امام باقر علیه‌السلام در مدت امامت خود چند صباحی از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک به شهادت رسید.

امام باقر علیه‌السلام در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه علی بن حسین علیه السلام ، پدرش، و حسن بن علی علیه السلام عموی بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.

عده اى فكر مى كردند تلاش براى معاش كه نشانه فعالیت براى زندگى بهتر است، درست نیست. محمدبن منكدر، یكى از حافظان قرآن در عصر امام باقر(ع)، ضمن تمجید از آن حضرت مى گوید: « روزى از مدینه بیرون آمدم و در صحرا محمدبن على بن الحسین(ع) را دیدم. او در حالى كه بدنى چاق داشت در كنار دو غلام سیاه كار مى كرد. پیش خود گفتم: سبحان الله! پیرمردى از قریش در چنین ساعتى از روز با این وضع براى به دست آوردن دنیا در تلاش است. باید او را موعظه كنم! نزد او رفته و گفتم: خداوند تو را حفظ كند. اگر در این حالى كه هستى اجل تو برسد چه خواهى كرد؟! فرمود: «اگر در این حالى كه هستم؛ بمیرم، در حالى كه در اطاعت خدا بوده ام از دنیا رفته ام. من باكار كردنم، خود و عیالم را از محتاج بودن به تو و مردم حفظ مى كنم. وقتى از سر رسیدن اجل هراسناك خواهم بود كه اجل، مرا در حال نافرمانى خدا دریابد.» گفتم: اى فرزند رسول خدا! راست فرمودى. من مى خواستم تو را موعظه كنم كه تو مرا موعظه كردى.

امام باقر علیه السلام

امام باقر(ع) در توصیف شیعیان خود مى فرماید: «شیعیان ما در بالاترین مراحل تقوایند. آنان از جمله تلاش كنندگان و وفاكنندگان به عهد و امانت بوده و اهل زهد و عبادت هستند. آنان در هر شبانه روز، پنجاه و یك ركعت نماز به جاى مى آورند. آنان شب ها در حال عبادت و روزها روزه اند. زكات اموال خود را مى پردازند و به حج مى روند و از تمام محرمات الهى اجتناب مى كنند» و در جاى دیگر مى فرمایند: «كسى كه در یك شهر دهها هزار نفرى با شد و پرهیز گار ترین آنها نباشد، از ما نیست.» به فرموده امام باقر(ع) یك شخص مؤمن باید این چهار صفت را داشته باشد: «توكل به خدا، تفویض امور به خداوند، رضا به قضاى خدا و تسلیم به حكم یا مشیت خدا.»

امام باقر علیه السلام :«ایمان كسى كاملتر است كه اخلاقش بهتر باشد».

دوران امامت امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ مصادف با ادامه فشار های خلفای بنی امیه و حكّام آنها بر شیعیان عراق بود. عراق مركز اصلی شیعه محسوب می گردید.

 شیعیان هر ساله در مراسم حج، با امام تماس داشتند. این تماس ها معمولاً یا در مكه و یا در بازگشت و عبور از مدینه، صورت می گرفت. با توجه به برخی اخبار، مردم عراق از رفتن نزد امام باقر ـ علیه السّلام ـ در مدینه، نهی شده بودند.1

 مشكل «غُلات» در این دوران، یكی از مشكلات برای شیعیان بود. شمار این گروه رو به فزونی بود. وقتی كه امام ـ علیه السّلام ـ آنها را از خود طرد كرد، اصحاب آن حضرت نیز «غُلات» را از جمع خود بیرون راند. «مغیره بن سعید» و «بیان بن سمعان»، كه هر دو از معروفترین شخصیت های غالیان و از رهبران آنها بودند، توسط اصحاب امام باقر ـ علیه السّلام ـ تكفیر شدند.

 تأكید امام باقر ـ علیه السّلام ـ به عمل گرایی شیعیان، به طور غیر مستقیم، در مقابل تمام فرقه هایی كه به عمل صالح اعتنایی نداشتند، صورت می گرفت.

بسیاری از شیعیان عراق در اثر فشار و اختناق موجود، انتظار داشتند كه امام ـ علیه السّلام ـ به عراق آمده و دست به شمشیر ببرد. ولی امام باقر ـ علیه السّلام ـ مأمور به تقیه بود. لذا، برخی از آنها نسبت به امامت آن حضرت دچار تردید گشتند. آگاهی كافی درباره امامت به آنها نمی رسید و به همین جهت گروهی به «زید» برادر امام گرویدند و انشعابی را بوجود آوردند. هر چند زید هفت سال زودتر از برادرش، در كوفه وفات یافت. اما در همین دوره و پس از آن ریشه های گرایش به زید در میان شمار زیادی از شیعیان رشد كرد.

 مخالفت با مصالح «امویان» موجب اختلافات كمتری در میان شیعیان می گشت. اما به موازات فروكش كردن فشار های سیاسی برآنان، مسئله «غُلات» به تدریج دامنه بیشتری گرفت؛ به طوری كه مسأله مهم در زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ مسأله «غُلات» محسوب می گردید. فشار امویها، جز در دو سال حكومت «عمر بن عبد العزیز»، (از سال 99 تا 110) در تمام دوران حكومت آنان به شدت ادامه داشت.

 

 

آن که دیرتر رسید  قسمت دوم

در دوران امام حسن(ع)
سلیمان از شیعیان امام حسن مجتبی علیه‌السلام شمرده می‌شد و در سخت‌ترین شرایط در حلقه‌ی اول یاران ایشان بود. اما ابن قتیبه‌ دینورى در الإمامه و السیاسة گزارش جالبی از برخورد تند سلیمان با امام پس از پذیرش صلح با معاویه، می‌دهد: سلیمان بن صرد كه بزرگ و رئیس اهل عراق بود و در جریان صلح در كوفه حضور نداشت، نزد حسن بن على آمد. چون بر حسن وارد شد، گفت: "سلام بر تو اى خواركننده‌ى مؤمنان!" حسن جواب سلام داد و سپس گفت: "حال بنشین؛ پدرت آمرزیده باد!" سلیمان نشست و گفت: "ما پیوسته در تعجبیم كه چگونه با معاویه بیعت كردى با این‌كه صدهزار جنگ‌جو از اهل عراق با تو بودند و همه حقوق‌بگیر؛ با همین اندازه فرزندان و غلامانشان؛ غیر از شیعیان تو از اهل بصره و حجاز!
از آن‌جا كه صلح در ظاهر عقب‌نشینی اما به واقع عامل عزت شیعیان و شكست‌ناپذیری ابدی آنان شد؛ امام با بردباری در برابر سلیمان بن صرد، فرمود: "سوگند به خدا! اگر زیر دست و در عافیت باشید، نزد من محبوب‌تر است از این‌كه عزیز باشید و كشته شوید."7 

اما سليمان بن صرد به خاطر اين‌كه امام حسن(ع) وثيقه‌اى براى اجراى شرايط صلح از معاويه نگرفته و براى خود سهمى از بيت‌المال قرار نداده، اعتراض كرد. البتّه اين اعتراض بعد از زير پا گذاشتن شرايط صلح از سوی معاويه بود. سلیمان- گرچه در نهایت تسليم نظر امام است- پيشنهاد مى‌كند كه والى معاويه را از كوفه بيرون كنند و قدرت را در كوفه به دست بگيرند. اما امام مجتبى(ع) برای حفظ خون مؤمنان، سكوت را ترجيح مى‌دهند.
گرچه برخی در صحت انتساب الإمامة و السیاسة به ابن قتیبه تردید كرده‌اند، اما متن كامل گفت‌وگو میان امام و سلیمان را سید مرتضى(ره) در تنزیه الأنبیاء، ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحارالأنوار نقل كرده‌اند. همچنین برخی دیگر از یاران بزرگ و معروف امام حسن(ع) همچون حجر بن عدی، نیز رفتار مشابهی در برابر پذیرش صلح از سوی امام نشان دادند. در روایتى كه از سیدمرتضى(ره) نقل شده: پس از ماجراى صلح، حجر بن عدى نزد آن حضرت آمد و با اعتراض به ایشان گفت: "سودت وجوه المؤمنین‏؟ روى مؤمنان را سیاه كردى؟" امام(ع) در پاسخش فرمود: "ما كل احد یحب ما تحب و لا رأیه كرأیك و إنما فعلت ما فعلت ابقاء علیكم‏؛ این‌طور نیست كه همه‌ی افراد، چیزى را كه تو مى‏خواهى بخواهند و یا مثل تو فكر كنند و من كارى را كه انجام دادم جز به خاطر حفظ جان و ابقاى شما نبود!"

شور دعوت از حسین(ع)
هنگامی كه خبر شهادت امام حسن(ع) به كوفه رسید، بزرگان شیعه در خانه‌ی سلیمان بن صرد جمع شدند و نامه‌ای در مقام عرض تسلیت به برادرش امام حسین علیه‌السلام نوشتند. همچنین شیعیان كوفه بار دیگر بعد از مرگ معاویه در خانه‌ی سلیمان جمع شده و در مورد فوت معاویه و بیعت یزید به مشورت پرداختند.
سلیمان به آن‌ها گفت: "ای جماعت شیعه! بدانید كه معاویه ستمكار از دنیا رفت و یزید شرابخوار به جای او نشست. حسین بن علی علیه‌السلام با او بیعت نكرده و به طرف مكه رفته است. شما كه شیعه‌ی او هستید و پدرانتان نیز از شیعیان او بوده‌اند، اگر می‌خواهید با دشمنان او جهاد كنید و او را یاری كنید، به او نامه بنویسید و او را بخوانید!"
حبیب‌بن مظاهر گفت: "اگر ضعف و جبن بر شما غالب است و در یاری او سستی خواهید ورزید و آنچه شرط نیك‌خواهی و متابعت است به عمل نخواهید آورد، او را فریب ندهید و در مهلكه‌اش نیافكنید." شیعیان پاسخ گفتند: اگر او به سوی ما بیاید، همگی با او بیعت خواهیم كرد و در یاری او با دشمنانش جان فشانی‌ها به ظهور خواهیم رسانید.

حبیب‌، سلیمان و دیگران، نامه‌ای به امام حسین علیه‌السلام نوشته و آن حضرت را به كوفه دعوت كردند: "یابن رسول الله! ما در این وقت امام و پیشوایی نداریم! به سوی ما توجه نما و به شهر ما قدم رنجه فرما تا آن‌كه شاید از بركت جناب شما، حق تعالی حق را بر ما ظاهر گرداند. نعمان بن بشیر حاكم كوفه در قصرالإماره در نهایت ذلت نشسته و خود را امیر جماعت دانسته؛ لكن ما او را امیر نمی‌دانیم و به امارت نمی‌خوانیم و به نماز جمعه او حاضر نمی‌شویم و در عید با او به جهت نماز بیرون نمی‌رویم. اگر خبر به ما رسد كه حضرت تو متوجه این صواب گردیده، او را از كوفه بیرون می‌كنیم تا به اهل شام ملحق گردد."8 این نامه را دو پیك، با شتاب به محضر امام كه آن زمان در مكه بود، رساندند.

امام حسین(ع) مسلم را برای بررسی اوضاع به كوفه فرستاد و طی پیامی خطاب به مردم كوفه، چنین نوشت: "من تمام مقصود و هدفی را كه ذكر كرده بودید فهمیدم. بیشتر سخن شما این بود كه: ما را امام و پیشوایی نیست، پس بشتاب! شاید خدا ما را به واسطه تو بر هدایت، هماهنگ و مجتمع كند. اینك، من برادرم، عموزاده‌ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‌ی خویش- مسلم بن عقیل- را به سوی شما فرستادم و او را مأمور كردم كه از حال شما و از كار و نظرتان به من گزارش بفرستد. اگر به من چنین گزارش دهد كه رأی بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما، همانند چیزی است كه قاصدان شما گفتند و در نامه‌های شما نوشته شده، به خواست خدا به‌زودی به سویتان خواهم آمد. به جانم سوگند پیشوا و امام، تنها و تنها كسی است كه به كتاب خدا حكم و عمل كند و به قسط رفتار نماید و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پایبند فرمان خدا سازد. والسلام."9

سلیمان، رهبر توابین
با آن‌كه سلیمان در حركت مسلم بن عقیل نیز فعالیت داشت، از یاری كنندگان امام حسین(ع) در كربلا نبود. برخی گفته‌اند هنگامی كه ابن زیاد از مكاتبه‌ی مردم كوفه با امام اطلاع یافت، سلیمان و عده‌ای از شیعیان مانند ابراهیم فرزند مالك اشتر را زندانی كرد. در نتیجه یاران سلیمان نیز از همراهی امام حسین(ع) خودداری كردند. اما بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا گروه زیادی از آنان خود را سرزنش كرده و از این‌كه امام را یاری نكردند، پشیمان شدند. آن‌ها برای جبران این تقصیر، به رهبری سلیمان بن صرد، به عنوان توابین هم‌قسم شدند تا به خون‌خواهی سومین امام قیام كرده و كشندگان او را به مجازات برسانند.
اما گروهی دیگر بر این باورند كه سلیمان در آخرین لحظه‌ها برای تصمیم نهایی در پیوستن به امام، تردید و تعلل كرد و فرصت ناب این همراهی را از دست داد. علاوه بر این‌كه تردید سلیمان، مسبوق به سابقه- در جریان فتنه‌ی جمل- است،.....

 

ادامه نوشته

آن‌كه دیر رسید...

 

واكاوی برهه‌هایی از زندگانی سلیمان بن صرد


"شك خواص، پایه‌ى حركت صحیح جامعه‌ى اسلامى را مثل موریانه می‌جود. این كه خواص در حقایق روشن تردید پیدا كنند و شك پیدا كنند، اساس كارها را مشكل می‌كند!" این بخشی از سخنان رهبر انقلاب است كه چندی پیش خطاب به مبلغان محرم ایراد شده است. ایشان در این سخنان، با نگاهی به تجربیات تاریخی صدر اسلام، بار دیگر به حساسیت نقش خواص در برهه‌های تاریخ‌ساز اشاره كردند.
آن‌چه در پی می‌آید مروری كوتاه بر چند برهه‌ی حساس و تاریخی از زندگی سلیمان بن صرد خزایی صحابی بزرگ سه امام اول شیعه است كه به دلیل شك و كندی در تشخیص حق، به جهاد در ركاب سیدالشهداء(ع) در كربلا نرسید؛ گرچه بعدها رهبر قیام توابین در خون‌خواهی حسین(ع) شد و به شهادت رسید.

***

سلیمان كه بود؟
در دوران جاهلیت نامش "یسار" بود و این پیامبر اكرم(ص) بود كه پس از اسلام، نام "سلیمان" را بر او گذاشت. قبیله‌ی او خزاعه، از بزرگ‌ترین قبایل عراق بود و از دیرباز جایگاهی ویژه در میان عرب داشت. دعبل، شاعر نام‌دار اهل بیت و عمرو بن حِمَق، مجاهد بزرگ كه به دست معاویه به شهادت رسید نیز از قبیله‌ی خزاعه‌اند.
فضل بن شاذان، سلیمان بن صرد را از تابعین و زاهدان بزرگ معرفی می‌كند و صاحبان تراجم نیز او را به فضل و دین و شرف و عبادت ستوده‌اند.1  احادیث سلیمان از رسول خدا حتی در منابع مهم روایی اهل سنت- مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم- نقل شده است. از این رو سلیمان نزد اهل سنّت نیز شخصیت والایى دارد. ذهبى در سیر اعلام النبلاء پس از تجلیل بسیار از سلیمان، درباره‌ی او مى‌نویسد: "سلیمان موفق نشد و نتوانست حسین را یارى كند، چرا كه در زندان بود!"2
اما اندیشمندان در این‌‌باره هم‌رأی نیستند. بسیاری از آن‌ها مانند صاحب كتاب اُسدالغابة معتقدند تردید سلیمان در پیوستن به حسین(ع) موجب شد او فرصت همراهی با امام را از دست بدهد. برای شناخت بیشتر از شخصیت سلیمان بن صرد و بررسی ریشه‌های تردید وی، به واكاوی برهه‌هایی دیگر از زندگی سیاسی وی می‌پردازیم.

در كنار امیرالمؤمنین(ع)
سلیمان رئیس قبیله‌ی خزاعه، پیرمردی 63 ساله بود كه بیعت با علی(ع) پس از عثمان مطرح شد. سن، تجربه، پیشگامی در پذیرش اسلام، همراهی پیامبر و زهد، موجب شد قبیله‌ی خزاعه از او فرمان‌بری و پس از بیعت سلیمان بن صرد با حضرت علی(ع)، آن‌ها نیز با آن حضرت بیعت كنند.
از نامه‌ای كه حضرت علی علیه السلام به او در "جبل" نوشته، معلوم می‌شود كه او در زمان حكومت حضرت، فرماندار آن‌جا و یكی از كارگزاران آن امام بود. اگرچه شركت همیشگی او در ركاب امیرالمؤمنین در منابعی مانند تاریخ ابن اثیر ذكر شده ولی دیدگاه شیخ طوسی و دیگران از جمله نویسنده‌ی "وقعة صفین"، شاهدی بر تمرد او از حضور در جنگ جمل است.



"منقرى" تخلف او را چنین گزارش كرده است: پس از آمدن على(ع) از جنگ جمل به كوفه، سليمان بن صرد به حضور ايشان رسيد. على(ع) او را مورد نكوهش قرار داد و فرمود: "تو در نصرت من ترديد و درنگ كردى؛ حال آن كه تو، به گمان من بيش از هركس ديگر سزاوار تقويت و استظهار من بودى! چه چيز تو را از كمك به اهل بيت پيامبر(ص) بازداشت؟ چرا به آنان كمك نكردى؟" سليمان گفت: "اى اميرمؤمنان! از گذشته‌ها بگذر و مرا به خاطر گذشته سرزنش مكن و دوستى مرا نگهدار و مرا اندرز ده. هنوز كارهايى در پيش است كه مى‌توانى ضمن آن، دوستانت را از دشمنانت بازشناسى!" پس سليمان خاموش شد و اندكى نشست. آنگاه برخاست و به مسجد نزد حسن بن على رفت و گفت: "آيا جا دارد از اميرمؤمنان به خاطر سرزنش و ملامتش شگفت زده نشوم؟" حسن(ع) به او فرمود: "همواره كسانى مورد نكوهش قرار مى‌گيرند كه به دوستى آن‌ها اميد مى‌رود!" سليمان گفت: "هنوز كارهايى فرا رو داريم كه در آن به نيزه‌هاى رخشان و شمشيرهاى آخته و رزم‌آورانى چون من نياز است؛ پس عدم حضور مرا در آوردگاه نبرد تبقيح نكنید و به اخلاص من ترديد روا مداريد." حسن(ع) به او گفت: "خدا تو را مشمول الطاف خود كند! ما نسبت به تو بدگمان نيستيم!"3 حتی شيخ طوسى طبق آنچه از امام حسن(ع) نقل شده، مى‌گويد: "سلیمان بهانه‌اى دروغين براى عدم شركت خود ذكر كرده است!"
4

به هر حال در جنگ صفین، سلیمان بن صرد از فرماندهان سپاه امیرالمؤنین شد. سلیمان در نبردهای تن به تن در صفین، "حوشب ذوالظلم" قهرمان شامی را به هلاكت رساند و پس از نیرنگ عمرو عاص در به نیزه زدن قرآن‌ها و مسئله‌ی حكمیت، به امام عرض كرد: "ای امیرمؤمنان، اگر یاورانی داشتم، هرگز این طومار (عهدنامه) نوشته نمی‌شد. سوگند به خدا، میان نیروها رفتم تا نظر آن‌ها را به جنگ با معاویه- كه نظر همه‌ی آنان قبل از حكمیت بود- برگردانم؛ ولی جز اندكی، كسی به یاری‌ام نیامد."5
آنگاه امام به چهره‌ی خسته و خونین سلیمان نگاه كرد و این آیه را تلاوت فرمود: "فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً؛ بعضی پیمان خود را به آخر رساندند و برخی دیگر در انتظارند و هرگز تغییری در پیمان خود نداده‌اند."6 سپس به او گفت: "سلیمان! تو از افرادی هستی كه در انتظار شهادت به سر می‌بری و هرگز تغییری در عهد و پیمان خود نمی‌دهی!"
سلیمان در رمضان سال 40 هجری به فرماندهی سپاه حضرت برای جنگ با معاویه منصوب گردید. گرچه پیش از حركت سپاه، امیرالمومنین در سپیده‌دم 19 رمضان ضربت خورد و به شهادت رسید.

در دوران امام حسن(ع)
سلیمان از شیعیان امام حسن مجتبی علیه‌السلام شمرده می‌شد و در سخت‌ترین شرایط در حلقه‌ی اول یاران ایشان بود. اما ابن قتیبه‌ دینورى در الإمامه و السیاسة گزارش جالبی از برخورد تند سلیمان با امام پس از پذیرش صلح با معاویه، می‌دهد: سلیمان بن صرد كه بزرگ و رئیس اهل عراق بود و در جریان صلح در كوفه حضور نداشت، نزد حسن بن على آمد. چون بر حسن وارد شد، گفت: "سلام بر تو اى خواركننده‌ى مؤمنان!" حسن جواب سلام داد و سپس گفت:.............

در روز های آینده به بررسی ادامه عمر وی بیشتر می پردازیم.

 

باز هم فتوای عجیب یک مفتی سعودی درباره حجاب

 

یکی از مفنیان سعودی به نام الغامدی گاهی مطالب وفتاوای عجیبی صادر می کند

حیرتمان وقتی بیشر می شود که می بینیم تمامی ارکان نظام سعودی از این احکام حمایت کرده اند

به تازگی این مفتی عرب در حکمی لزوم حجاب را صرفآبرای زنان پیامبر می داند ودیگران در این امر اختیار دارند

«الغامدی» در دفاع از نظربات عجیب خود می‌گوید: «در آغاز صدور هر فتوا با مخالفت‌های روبه‌رو می‌شوم، اما مخالفان من پس از آن‌كه در عمق نظربات من فكر می‌كنند، درمی‌یابند كه فتوا دقیقا منطبق بر موازین شریعت و سنت رسول خداست(!) و این پدیده موجب می‌شود كه من در عزم خود بیش از گذشته راسخ شوم»!

یک سایت خبری عربی با انتشار بخشی از فتواهای یك شیخ مفتی نوشت: باور این‌كه حكم حجاب صرفا برای همسران رسول خدا نازل شده، كاملا صحیح است!

به گزارش «تابناک»، سایت خبری «ایلاف» که به مواضع ضد شیعی شهره بوده و فراتر از آن، مشی ضد دینی را در پیش گرفته است، با درج فتوایی از «احمد بن قاسم بن احمد بن وافدیه الغامدی» مفتی جوان اهل سنت در عربستان که با صدور فتواهای عجیب خود بار دیگر افكار «ابن تیمیه» مفتی قرن 12 را احیا كرد، نوعی جنجال در محافل دینی عربستان به پا کرده است.

او در یكی دیگر از فتواهای جنجالی خود گفته است كه آیه وجوب حجاب صرفا برای حفظ شأن مادران مومنین (زنان پیامبر) نازل شده و عمومیت مسلمانان را ندارد.

آیه وجوب حجاب صرفا برای حفظ شأن مادران مومنین (زنان پیامبر) نازل شده و عمومیت مسلمانان را ندارد

«الغامدی» در دفاع از نظربات عجیب خود می‌گوید: «در آغاز صدور هر فتوا با مخالفت‌های روبه‌رو می‌شوم، اما مخالفان من پس از آن‌كه در عمق نظربات من فكر می‌كنند، درمی‌یابند كه فتوا دقیقا منطبق بر موازین شریعت و سنت رسول خداست(!) و این پدیده موجب می‌شود كه من در عزم خود بیش از گذشته راسخ شوم»!

او نظرات برخی از شخصیت‌های اسلامی درباره فتواهای خود را بی‌ارزش خوانده و آنها را به تعمق بیشتر در قرآن فرامی‌خواند.

«الغامدی» دكترای افتخاری از یكی از دانشگاه‌های آمریكا و مدرك دكترای دیگری از دانشگاه ملك عبدالعزیز جده دارد و ناظر فنی پخش برنامه‌های مذهبی در یكی از شبكه‌های مذهبی در بوركینافاسو است و سمت‌های مهمی در اداره كل امر به معروف و نهی از منكر عربستان دارد.

گفتنی است، این روزها شاهد فتاوای عجیب و غریبی از سوی مفتی‌های سعودی هستیم و رشد این فتواهای عجیب و غریب، این پرسش را ایجاد کرده است که گویی تعمدی در بیان چنین فتواهای خارج از قاعده‌ای در كار است

 

 

ادامه نوشته

با چه کسی رفاقت کنیم ...؟

سخنان معصومين عليهم السلام در مورد دوست یابی

 
  احادیث در ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

دیدگاه

چگونگی شكل گیری شخصیت یزید

آشكار شدن دعوت پیامبر در مكه مكرمه باعث شد كه سران قریش چون ابوسفیان و ابوجهل و دیگران كه از مقام و منصب بالایی در شهر برخوردار بودند، با بدگویی از پیغمبر و آزار رساندن بدو و یارانش و نسبت دادن شاعری، دیوانگی و ساحری به او، وی را مورد اذیت قرار دهند. از طرف دیگر با اجرای برنامه‌هایی چون طرح محاصره پیامبر و خاندانش به مدت سه سال و توطئه كشتن او سعی در خاموش كردن چراغ رسالت داشتند. اما با تحمل و صبوری پیامبر و یارانش از یك سو و گسترش روزافزون اسلام از سوی دیگر این دشمنی‌ها در روند تكامل دین و آیین نبوی تاثیری نگذاشت و نهایتاً با هجرت پیامبر به مدینه تمامی توطئه‌ها خنثی شد. مهاجرت مسلمانان از مكه به مدینه باعث از دست دادن مشاغل آنان شد چرا كه حرفه آنان داد و ستد و بازرگانی بود و مردم مدینه عمدتاً به كار كشاورزی مشغول بودند لذا جهت كسب درآمد یا باید به مكه می‌رفتند كه دشمنان با بیرون راندنشان از شهر این فرصت را از مسلمانان گرفته بودند و یا باید خط بازرگانی مكه را به خطر بیندازند تا از این طریق بتوانند راه را برای تجارت و بازرگانی برای خود هموار كنند. به همین دلیل جنگ‌های زیادی بین مهاجران مسلمان با كاروان‌های بازرگانی مكه صورت گرفت كه با مراجعه به تاریخ اسلام می‌توان به جوانب مختلف آن آگاهی یافت آنچه كه حائز اهمیت است ریاست این جنگ‌هاست كه عمدتاً با ابوسفیان حاكم مكه بوده است و این امر نشان از دشمنی دیرینه او با پیامبر و اسلام است اما نهایتاً پس از فتح مكه به دست مسلمانان او نیز به اجبار مسلمان شد تا جایی كه پیامبر فرمود او را در جایی قرار دهند تا لشكریان از پیش روی او بگذرند. ابوسفیان چون عظمت مسلمانان را دید به عباس عموی پیامبر گفت: پادشاهی پسر برادرت بزرگ شده است! عباس گفت: وای بر تو این پیغمبری است نه پادشاهی ... .

از این كلام به درستی روشن می‌شود كه نگاه ابوسفیان تا چه اندازه به حكومت و قدرت وابسته است. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و روی كار آمدن خلفای سه گانه حاكمیت و قدرت همچنان در مدینه باقی ماند اما با كشور گشایی‌های مسلمانان در زمان خلیفه دوم مردم با آداب و سنن اقوام دیگر چون روم و ایران آشنا شد و به تدریج آن آداب و رسوم در میان فرهنگ عرب ساده و بادیه نشین راه یافت و آنان كه اشتهای بیشتری به دنیا داشتند از این سفره گسترده بهره فراوان نصیب خود ساختند. معاویه فرزند ابوسفیان در همین ایام یعنی سال پنجم خلافت عمر به ولایت شام دست یافت و زمانی كه پدرش را از ماموریت خود مطلع كرد وی گفت: مهاجران پیش از ما مسلمان شدند و ما پس از ایشان به این دین در آمدیم آنان حالا مزد خود را می‌گیرند، آنها رئیسند و ما پیرو، به تو شغل مهمی داده‌اند. بنگر تا به خلافت آنان نروی چه تو نمی‌دانی پایان كار چه خواهد شد. این گفتگو نشان می‌دهد كه پدر و پسر چگونه مسلمانی را وسیله برخورداری از دنیا و رسیدن به ریاست و حكومت می‌دانستند.

ـ معاویه از روزی كه از جانب عمر به حكومت شام رسید در نظام حكومت روش امپراتوران روم را به كار برد و در زندگانی شخصی خود از آنان تقلید كرد. سادگی حكومت اسلامی را رها كرد و دستگاه پرشكوهی برای خود فراهم آورد... . برای خود دسته نگهبانی مسلح تاسیس كرد كه چون به مسجد می رفت او را در میان می‌گرفتند... . می‌توان گفت فاصله بین والی و رعیت از دوره معاویه پدید گشت. رفتار او نیز با مردم آن سرزمین همان گونه كه رومیان داشتند بلكه بهتر از آنان به ایشان می‌رسید. به طوری كه بسیاری از مردم شام تصور می‌كردند كه پیامبر خویشاوندانی جز بنی امیه ندارد!

ـ یزید فرزند معاویه در چنین جامعه‌ای متولد شده است و او نه تنها از تربیت دینی بهره‌ای نداشت بلكه تربیت ناشوده بود چرا كه نوشته‌اند معاویه روزی نزد مادر یزید رفت... و شنید كه او زندگانی شهری را نكوهش می‌كند لذا او و فرزندش را به قبیله نزد كسانش فرستاد بدین جهت یزید تربیت بیابانی یافت. بهره‌ای كه از این تربیت گرفت گشاده زبانی، و شكار بود.

منبع:

با استفاده از تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر شهیدی

 

نقش وفا در كربلا...

نقش وفا در كربلا ...

وفا، پای‌بندی به عهد و پیمانی است که با کسی می‌بندیم. نشانه صداقت و ایمان انسان و مردانگی و فتوت اوست. وفا، هم نسبت به پیمان‌هایی است که با خدا می‌بندیم، هم آنچه با دوستان قول و قرار می‌گذاریم، هم عهدی که با دشمن می‌بندیم، هم تعهدی که به صورت نذر بر عهده خویش می‌گذاریم، هم‌ پیمان و بیعتی که با امام و ولی‌ّ امر می‌بندیم. وفای به عهد در همه این موارد، واجب است و نقض عهد و زیر پا گذاشتن پیمان و بی‌وفایی نسبت به بیعت و قرار دوستی و حقوق برادری نشان ضعف ایمان و از بدترین خصلت‌هاست. خداوند وفای به عهد را لازم شمرده است و از عهد، بازخواست خواهد کرد: «اَوفوُا بِالعَهدِ اِنَّ العَهدَ کانَ مَسوولا.» (1)

در آیات قرآن، به ستایش خداوند از کسانی که صادق الوعد و وفادار بودند مثل حضرت اسماعیل، و به نکوهش الهی از اشخاص و اقوامی که نقض عهد و پیمان‌شکنی کردند، برمی‌خوریم. حضرت علی‌ علیه‌السلام هم «وفا» را جزء گرامی‌ترین خصلت‌ها شمرده است: «اشرَفُ الخَلائِقِ الوَفاء.» (2) و در سخنی دیگر، وفای به عهد را از نشان‌های ایمان دانسته است: «مِن دَلائلِ الایمانِ الوَفاءُ بِالعَهد.» (3)

با این مقدمه، وقتی به صحنه عاشورا می‌نگریم...

به ادامه مطلب برويد

ادامه نوشته

جمعه

سلام آقای خوبم

بسیار دلتنگتان هستم،دیگر صبرمان طاق شده است،ما که مرد این آزمون سنگین نیستیم تو خود به فریادمان برس.ما که عوام الناس هستیم واز این چیزهایی که خواص امروزی می گویند چیزی در ک نمی کنیم وهر روز روایتی تازه از دین و قرآن برایمان می گویند وما مانده ایم حیران. 

روزی بدحجابی مساوی است با محاربه با آل لله وشما ، و روزی دیگر بانوان برهنه سر در مسابقات ورزشی ظاهر می شوند!!!

صدا وسیما با زنانی که با هزار قلم آرایش جلف و...درباره حضور در انتخابات،نفی آشوب ها و...مصاحبه می کنند آنوقت  دم از استفاده ابزاری از زن در رسانه های غرب می زنند

.سرورم، دلهایمان پر از درد است ظهر عاشورای جد غریبت که  صحنه دعوای کثیف سیاسی شد وهر کس خود را در این دعوا محق ومظلوم می پندارد.

یا ابن الزهرا،تو خود شاهدی که سیاستی که پر از آلودگی ومکر است را با دین که مظهر پاکی است آمیخته اند وهر کس دین را از منظر جبهه وجناح خود تفسیر می کند وطرف روبرو را کافر ومرتد می داند وما مانده ایم این وسط ........... تو کجایی؟

یابن یاسین ،یک سال به انتظار ایامی، مانند لیالی قدر،محرم،ایام تولد ویا شهادت ائمه اطهار می نشینیم تا با این ایام صفایی کنیم ولی، ....

محرم جدت آمیخته با هرچیزی است جز اصل حقیقت عاشورا  سوگوارانی در مراسم عزاداری شرکت می نمایند که اگر در خیابان آنهارا ببینید حتما خواهید گفت مظاهر کفر وشرک هستند  جالب آنکه واعظ محترم بر بالای منبر حضور پیدا می کند و بجای وعظ ونصیحت وفراهم نمودن اسباب عزاداری وتوبه مردم و سوگواران شروع می کنند به بحث های سیاسی و لعن ونفرین کردن کسانی که  در گروه ودسته آنها نیستند.

یابن طاها،کمکمان کنید تا ازاین سبیل وطریق روشن بیرون نرویم که به غیر ازاین راه همه راهها ظلمانی وتار است وما درآنان غرق خواهیم شد.می دانم که دل شما عزیز دل ،از دست ما بندگان خون  است وهر گاه که نامه اعمال ما شیعیان را به شما می رسانند شما فریاد واغربتا سر میدهید و به حال ما افسوس می خورید

تنها دعای ما تعجیل در فرج شماست که تمام گره ها ازکار شیعیان به دست با کفایت شما باز خواهد شد

پی نوشت :مطلبی بود از حمید افشاری که بی شباهت با حرف دل خودمون نبود به همین خاطر  با کمی تغییرات اینجا گذاشتم

 

فوائد زيارت عاشورا

بسم رب الشهداء و الصديقين
السلام عليک يا اباعبدالله الحسين


- حسين(ع) زيباترين واژه هستی
- حسين(ع) خون خدا و پسر خون خدا
- حسين(ع) يعنی عشق، عشق به همه خوبی ها
- حسين(ع) شخصيتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سيدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش
- حسين(ع) شخصيتی است که خداوند ثواب زيارت قبر شش گوشه او را از زيارت خانه خودش بيشتر و افزونتر قرار داده است.
حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.
چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد:
اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد.
دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تاکيدی براينکه حتماً حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.
سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد.
چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد.
برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد.
با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد.
برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد.

چه بسيار زيبا است که انسان در هر روز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود.
مطمئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دلت را پاک کنی تا جواب سلام امام را بشنوی و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.
ائمه و زيارت عاشورا :
امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان. هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نويسد و از تو هزار هزار سيئه محو می نمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک می شوی. (کامل الزيارات- ص 74)

امام صادق(ع) به صفوان می فرمايد: زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خير را برای خواننده آن تضمين می کنم، اول زيارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا اميد از درگاه او برنگردد زيرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد. (بحارالانوار-جلد 98-ص 300)

در روايت ديگر می خوانيم: اگر مردم می دانستند زيارت امام حسين(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و حسرت رسيدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد. (بحارالانوار-جلد 101 -ص 18)

در احاديث ديگر از معصومين تأکيد بر زيارت امام حسين(ع) کرده اند که نمونه ای ازآنها ذکر می گردد:
- زيارت امام حسين(ع) مثل زيارت خدا در عرش اوست.
- زيارت امام حسين(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ايشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 -ص 699)
- کسی که امام حسين(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زيارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 -ص 4)
- اگرکسی بدون عذر موجه امام حسين(ع) را زيارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 -ص 4)
- کسی که امام حسين(ع) را زيارت نکند شيعه اهل بيت نيست.(بحارالانوار-جلد 101 -ص 4)
پی نوشت : شب جمعه شب مخصوص زیارتی ابی عبدالله است وبهترین زمان برای خواندن زیارت عاشورا


التماس دعا...

آزادگی در كربلا

 

اخلاق، یکی از سه بُعد عمده دین است و اسلام بر سه بُعد اصلی «اعتقاد»، «احکام» و «اخلاق» استوار است و تکمیل ارزش‌های اخلاقی و جهت خدایی بخشیدن به صفات و رفتار انسان‌ها از اهداف عمده بعثت انبیا است. پیامبر اکرم صلی‌ الله علیه و آله نیز فرمود: «اِنّی بُعِثتُ لِاُ تَمِّمَ مَکارمَ الاَخلاقِ. »

تصحیح منش و رفتار انسان و کاشتن بذر کمالات اخلاقی و خصال متعالی انسانی در نهاد جان انسان‌ها، بخشی مهم از رسالت پیامبر و امامان را تشکیل می‌‌دهد. اخلاق را از کجا می‌توان آموخت؟ از گفتار و رفتار معصوم. چرا که آنان اسوه‌اند و مظهر شایسته‌ترین خصلت‌های انسانی و خداپسند. و عاشورا چیست؟ جلوه‌گاه خُلق و خوی حسینی و مکارم اخلاق در برخوردهای یک حجت معصوم.

اَلمَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العارِ              و العارُ اَولی مِن دُخُولِ النّار

مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.

حادثه کربلا و سخنانی که امام حسین ‌علیه‌السلام و خانواده او داشتند و روحیات و خلق و خوبی که از حماسه‌‌سازان عاشورا به ثبت رسیده است، منبع ارزشمندی برای آموزش اخلاق و الگو‌گیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی، تربیت دینی و کرامت انسانی است.

مسائلی همچون صبوری، ایثار، جوانمردی، وفا، عزت، شجاعت، وارستگی از تعلقات، توکل، خداجویی، همدردی و بزرگواری، نمونه‌هایی از «پیام‌های اخلاقی» عاشورا است و در گوشه گوشه این واقعه جاویدان، می‌توان جلوه‌های اخلاقی را دید.

آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است، اما «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حرّیت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلت‌آور و حقارت‌بار است. تعلقات و پای‌بندی‌های انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و ... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد می‌کند. اسارت در برابر تمنیّات نفسانی و عُلقه‌های مادی، نشانه ضعف اراده بشری است.

وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیکوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن .

علی علیه‌السلام می‌فرماید:

»اَلا حُرُّ یَدَع هذهِ اللّماظَةَ لِاهلِها؟ اِنّهُ لَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلا الجَنَّةُ فَلا تَبیعُوها اِلا بِها.» (1)

آیا هیچ آزاده‌ای نیست که این نیم خورده (= دنیا) را برای اهلش واگذارد؟

یقینا بهای وجود شما چیزی جز بهشت نیست. پس خود را جز به بهشت نفروشید!

آزادگی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارزش‌های انسانی ندهد.

در پیچ و خم‌ها و فراز و نشیب‌های زندگی، گاهی صحنه‌هایی پیش می‌آید که انسان‌ها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تامین تمنیّات و خواسته‌ها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را می‌پذیرید. اما احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای «آزادگی» را می‌پردازند و تن به ذلت نمی‌دهند.

امام حسین علیه‌السلام فرمود:  

«مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ من حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (2)؛ مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.   

                                                 

این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین علیه‌السلام و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود، امام تن به بیعت می‌داد و کشته نمی‌شد. وقتی می‌‌خواستند به زور از آن حضرت بیعت به نفع یزید بگیرند، منطقش این بود که:

 

ادامه نوشته

بلایی که سر شاگرد اول فُضیل آمد

 

جهنم شیطان آتشفُضیل بن عیاض که یكى از رجال طریقت است شاگردى داشت كه از همه شاگردان داناتر بود. از قضا این شاگرد را مرضى درگرفت و ناخوش شد، و بیماریش تا آنجا پیش رفت که مرگش فرا رسید.

شاگرد دلبند، در حال احتضار بود كه فُضیل بر سر بالین او رسید. و بر سر او نشست و شروع به خواندن قرآن كرد .

فضیل داشت سوره یس را مى خواند، كه یك وقت محتضر چشم گشود و به زبان آمد و گفت: این سوره را مخوان اى استاد.

 فُضیل متحیرانه ساكت شد و به او گفت: فرزندم، بگو «لا اله الا اللّه». اما شاگرد فریاد برآورد که: نه! نمى گویم، من از آن بیزارم ! 

شاگرد در همین فریاد بود که جانش برآمد و از دنیا رفت و کافر مرد. فضیل از مشاهده این حال بسیار درهم و ناراحت شد و بی درنگ از خانه‌ی او بیرون زد و به منزل خویش رفت و مدتها بیرون نمی‌آمد و همچنان در فكر او بود. تا آنکه شبی او را در خواب دید كه  بسوى جهنم مى كشندش.

فُضیل از او پرسید: این چه حالتى بود که از تو سر زد؟ تو برترین شاگردان من بودى، چه شد كه خداوند معرفت را از تو گرفت و با چنین عاقبت بدى مُردى؟

گفت: سه چیز در من بود، که مرا اینطور بدبخت و بیچاره نمود.

اول: نمّامى و سخن چینى پشت سر برادران مؤ منم بود.

دوم: حسادت بود، من نمى توانستم ببینم كسى از من بالاتر است.

سوم: آنكه دچار بیماری و مرضی بودم كه به طبیبى رُجوع نمودم و او نسخه شراب برای من پیچید و گفت هر سال یكقدح شراب بخور و اگر نخورى این بیماری در تو باقى خواهد ماند. پس برحَسب امر آن طبیب، شراب خوردم.

این سه چیز كه در من بود موجب شد عاقبت من بد شود و به آن حال بمیرم.

 

برگرفته از تبیان

 

 

 

شادي آور   اي اميد سپيد

قصه بابانوئل قصه اسقفي است كه براي خانواده فقير هديه مي‌برد/مراسم عشاي رباني آغاز مراسم است/ بوي كندر به جاي بوي سپند ما در نوروز فضا را پر كرده است/ مسيح دنبال شادي است، شادي است كه خداوند به انسان مي‌دهد.


ايلنا: كودكان غرق در شادي، با لباس‌هاي نو دور هم مي‌دوند و صندلي‌هاي كليسا را دور مي‌زنند، ديشب بابانوئل، نماد خدايي كه هميشه با ماست با لباس قرمز كه تداعي‌كننده شادي است برايشان با گوزن هديه آورده، امروز آمده‌اند كه شكرگذار هدايا باشند و پدرومادرهايشان شكرگذار سلامتي و شادي كه خدا به آنها داده است. قصه بابانوئل قصه اسقفي است كه شب‌ها براي خانواده فقير هدايايي مي‌گذاشت و روزي به دام مردم گرفتار شد و همه فهميدند او كيست.
به گزارش ایلنا، امروز و در آغاز سال نو میلادی در كليساي سركيس‌مقدس جشني برگزار است، مراسم عشاي رباني آغاز مراسم است كه مسيحيان معتقدند در اين مراسم تمام تاريخ مسيحيت نهفته است.
بوي كندر به جاي بوي سپند ما در نوروز فضا را پر كرده است، كشيش دور كليسا مي‌گردد تا همه را زير سايه دود كندر بياورد، كندري كه نشان كاهن اعظم بودن حضرت عيسي(ع) بوده است؛ جمعيت ايستاده‌اند و سرودهاي مذهبي‌شان را مي‌خوانند فكر مي‌كنم اي‌كاش مي‌شد براي اين سرودها زيرنويس گذاشت تا من هم معني آنها را بفهمم چراكه محو آهنگ زيبا و هماهنگي آنها شده‌ام، كودكي پشت به جمعيت رو به من روي صندلي تقلا مي‌كند، مادرش چندبار سعي مي‌كند رويش را به سمت جلوي كليسا برگرداند تا حرمت كليسا حفظ شود، اما لجبازي دخترك به سماجت مادر مي‌چربد، در لحظه‌اي كه جمعيت صيلب را بر سينه خود مي‌كشند، دخترك با دقت به آنها نگاه مي‌كند و سعي مي‌كند مثل آنها اين كار را انجام دهد، بار بعد مادر آهسته‌تر صليب مي‌كشد تا كودكش بياموزد، آنقدر محو كودك شده‌ام كه وقتي خانمي چيزي در گوشم مي‌گويد از جا مي‌پرم، خانم كه تعجب مرا مي‌بيند، مي‌پرسد: ارمني نيستي؟ سرم را به نشان نه، تكان مي‌دهم، مي‌گويد: ”احترام كليسا واجب است لطفا پايت را روي پايت نگذار و صاف بشين” به خودم مي‌آيم، پايم را از روي پايم برمي‌دارم و به موسيقي زيبايي كه تاكنون تنها در فيلم‌ها ديده بودم گوش مي‌دهم، اجازه مصاحبه نداريم، همين‌طور هم اجازه نداريم با كسي صحبت كنيم كه صحبت كردنمان باعث ايجاد اختلال در عبادت آن شود، سعي مي‌كنم آرام باشم و تنها نگاه كنم. سرود به جايي مي‌رسد، كه يك كلمه از آن را مي‌فهمم ”هالي لويا... هالي لويا” در فيلم‌ها ديده‌ام كه هنگام شادي از اين لفظ استفاده مي‌شود، كشيشي كه انگار مقام ديني‌اش از ديگران بالاتر است، چيزهايي مي‌گويد كه از آنها ”كريسمس” را مي‌فهمم، بعد مردم مي‌روند با كشيش دست مي‌دهند و دست او را مي‌بوسند و سپس به يكديگر دست مي‌دهند و به هم تبريك مي‌گويند، پيرمردي در كليسا مي‌چرخد و تمام سعي خود را مي‌كند، كه در تبريك گفتن، كسي را از قلم نيندازد با تامل به من نزديك مي‌شود، دستم را جلو مي‌برم، چيزي مي‌گويد و دستم را مي‌گيرد، حدس مي‌زنم كه تبريك گفته است مي‌گويم ”سال نو مبارك” لبخند مي‌زد و مي‌رود.
در گوشه‌اي از كليسا مردم وقتي وارد مي‌شوند شمع روشن مي‌كنند و پيرمردي مرتب شمع‌هاي به آخر رسيده را خاموش مي‌كند.


مراسم به پايان مي‌رسد، مردم منظم به جلوي كليسا نزديك مي‌شوند، كشيش بركت مقدس را در دهان آنها قرار مي‌دهد، لبخند مي‌زنند و مي‌روند راهبه‌هاي كليسا در سيني‌هايي بركت مقدس را به مردم تعارف مي‌كنند، يكي از آنها به من مي‌رسد، مي‌پرسم: ”من هم بردارم؟”، مي‌گويد: ”بفرماييد”، تكه ناني كه در آيين ما نيز مقدس است را در دهانم مي‌گذارم و لبخند مي‌زنم.
آنها مي‌گويند: مسيح دنبال شادي است، كه خداوند به انسان مي‌دهد، شادي كه پايان‌پذير نيست و جاودان است، اين شادي عظيمي هست كه خدا به عيسي مسيح داده و او به انسان‌ها داده است و همانطور كه خودش مي‌گويد: ”شادي كه من به شما داده‌ام را هيچ‌كس نمي‌تواند از شما بگيرد.”
آنها فكر مي‌كنند: اين شادي علتش همان رستاخيز است و به همين دليل يك مسيحي هنگام مرگ هم شاد است، مانند خود عيسي مسيح حتي هنگامي كه مي‌خواهند اعدامش كنند مي‌گويد من دوباره از مردگان بازخواهم گشت.
سعي مي‌كنم تمام وجودم را از انرژي شادي‌بخش مسيحيان پر كنم و از كليسا بيرون بيايم چراغ‌هاي روي درخت كريسمس، همان درخت كاج تزئين‌شده، جلوي در كليسا خاموش و روشن مي‌شوند درخت كاج اين درخت هميشه سبز براي مسيحيان ارمغان زندگي جاودانگي‌ست، عيسي مسيح گفته است هرآنكه به من ايمان بياورد هرگز نخواهد مرد بلكه زندگي جاودانگي خواهد داشت. حضرت محمد(ص) نيز همين را گفته بود.
به فكر اينكه چطور همه ما يكي هستيم و گاهي سياست ما را از ما جدا مي‌كند، به فكر اينكه چطور اين يك دست بودن را بايد نوشت، به فكر اينكه چه شادي زيبايي دارند هم‌ميهنان ما از كليسا بيرون مي‌آيم و به مردي كه ما را بدرقه مي‌كند مي‌گويم: ”سال نومبارك”.

به نقل از ایلنا

پی نوشت:سال نو مبارک

پی نوشت ۲:عکس مربوط به قره کلیسا یا کلیسای طاطائوس است

قره كليسا كه در بين ارامنه معروف به تاده مقدس است در روستائی بنام قره كليسا در ۲۰ كيلومتری شمال شرق شهرستان چالدران ( شمال آذربايجان غربی )است و بر روی مزار طاطائوس يكی از حواريون  عیسی مسيح  احداث شده است.

 

نقش جهاد با نفس در كربلا

 جهاد با نفس ، درسی دیگر 

برتر و دشوارتر از جهاد با دشمن بیرونی، مبارزه با تمنیات نفس و کنترل هوای نفس و خشم و شهوت و حب دنیا و فدا کردن خواسته‌های خویش در راه «خواسته خدا» است.

این خودساختگی و مجاهده با نفس، زیربنای جهاد با دشمن بیرونی است و بدون آن، این هم بی‌ثمر یا بی‌ثواب است؛ چون سر از ریا، عُجب، غرور، ظلم و بی‌تقوایی در می‌آورد.

کسی که در «جبهه درونی» و غلبه بر هوای نفس، پیروز باشد، در صحنه‌های مختلف بیرون نیز پیروز می‌‌شود و کسی که تمنیّات نفس خویش را لجام گسیخته و بی‌مهار، برآورده سازد، نفس سرکش انسان را بر زمین می‌زند و به تعبیر حضرت علي علیه‌السلام او را به آتش می‌افکند. (1)

در صحنه عاشورا، کسانی حضور داشتند که اهل جهاد با نفس بودند و هیچ هوا و هوسی در انگیزه آنان دخیل و شریک نبود. از همین رو، بر جاذبه‌های مال، مقام، شهوت، عافیت و رفاه، ماندن و زیستن، نوشیدن و کامیاب شدن و ... پیروز شدند.

عمرو بن قرظه انصاری، از شهدای کربلا، در جبهه امام حسین علیه‌السلام بود و برادرش «علی بن قرظه» در جبهه عمر سعد. (2) اما خودساختگی او سبب شد که هرگز محبت برادرش، سبب سستی در حمایت از امام نشود و دلیرانه در صف یاران امام، ایستادگی و مبارزه کند.

محمد بن بُشر حَضرمی در سپاه امام بود. فرزندش در مرز «ری» اسیر شده بود. با این که امام به او رخصت داد که کربلا را ترک کند و در پی آزاد کردن فرزند اسیرش برود او كه مساله «علاقه به فرزند» را در راه هدفی دینی، حل کرده بود. «حاضر نشد امام را ترک کند» و وفا نشان داد. (3)

نافع بن هلال، شهیدی دیگر از عاشوراییان بود. نامزد داشت و هنوز عروسی نکرده بود. در کربلا هنگامی که می‌خواست برای نبرد به میدان رود، همسرش دست به دامان او شد و گریست. این صحنه کافی بود که هر جوانی را متزلزل کند، و انگیزه جهاد را از او سلب کند. با آن که امام حسین علیه‌السلام نیز از او خواست که شادمانی همسرش را بر میدان رفتن ترجیح دهد، بر این محبت بشری غلبه یافت و گفت: ای پسر پیامبر! اگر امروز تو را یاری نکنم، فردا جواب پیامبر را چه بدهم؟ آنگاه به میدان رفت و جنگید تا شهید شد. (4)

در یکی از شب‌های عطش در کربلا، نافع بن هلال ............

 

ادامه نوشته

لبیک یا حسین

از اول تا آخر حادثه عاشورا ، به یک معنا نصف روز بوده.شما ببینیداین نصف روز حادثه، چقدر در تاریخ ما برکت کرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است.

     این حادثه فقط این نیست که آن را بخوانند و بگویند و مردم خوششان بیاید، یا متاثر عاطفی شوند؛ عاشورا یک گنج است. آیا ما خواهیم توانست این گنج را استخراج کنیم،یا نه؟!

    این هنر ماست که بتوانیم استخراج کنیم. امام سجاد علیه السلام توانست همان چند ساعت گنج عاشورا را استخراج کند. امام باقر و ائمه بعد از ایشان هم استخراج کردند. وآنچنان این چشمه جوشان را جاری نمودند که هنوز هم جاری است و همیشه هم در زندگی مردم منشاء خیر بوده ... .  

        (مقام معظم رهبری)

و ما به زیبایی نشان دادیم که از نسل عاشوراییم و در برابر هر کج رونده ای (از هر طیف و گروه و رنگ)

می ایستیم

پی نوشت : ما توی این وبلاگ سیاسی صحبت نمی کنیم اما خوب گاهی روند سیاست مقابل دین قرار میگیره .

 

لبیک یا حسین

 

عفاف و حجاب در كربلا

عفاف و حجاب در كربلا

کرامت انسانی زن، در سایه عفاف او تامین می‌شود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ و پاکدامنی زن و نیز حفظ جامعه از آلودگی‌های اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا برای احیای ارزش‌های دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین علیه‌السلام و زینب کبری و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. برای زنان، زینب کبری و خاندان امام حسین علیه‌السلام الگوی حجاب و عفاف است. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت حساس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.

حسین بن علی علیهماالسلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه، توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید. (1) اینگونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنه‌ها و رفتار آنان بود.

در آخرین لحظات، وقتی آن حضرت صدای گریه بلند دخترانش را شنید برادرش عباس و پسرش علی اکبر را فرستاد که آنان را به صبوری و مراعات آرامش دعوت کنند. (2)

رفتار توام با عفاف و رعایت حجاب همسران و دختران شهدای کربلا و حضرت زینب، نمونه عملی متانت بانوی اسلام بود. امام سجاد علیه‌السلام نیز تا می‌توانست، مراقب حفظ شوون آن بانوان بود. در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی! (3)

به نقل شیخ مفید: پس از کشته شدن امام حسین علیه‌السلام وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند. (4)

 به نقل سید بن طاووس، شب عاشورا امام حسین علیه‌السلام در گفت ‌و گو با خانواده‌اش آنان را به حجاب و عفاف و خویشتن‌داری توصیه کرد. (5) روز عاشورا وقتی زینب کبری، بی‌طاقت شد و به صورت خود زد، امام به او فرمود: آرام باش، زبان شماتت این گروه را نسبت به ما دراز مکن. (6)

در حادثه حمله دشمن به خیمه‌ها و غارت آنچه آنجا بود، زنی از بنی بکر بن وائل از بانوان حرم دفاع کرد و خطاب کرد که: ای آل بکر بن وائل! آیا دختران پیامبر را غارت می‌کنند و جامه‌هایشان را می‌برند و شما می‌نگرید؟ (7)

دختران و خواهران امام، مواظب بودند تا حریم عفاف و حجاب اهل‌بیت پیامبر تا آنجا که می‌شود، حفظ و رعایت شوم. ام کلثوم به مامور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق می‌کنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوه‌های اهل‌بیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول‌ الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم.! (8)

از اعتراض‌های شدید حضرت زینب علیهاالسلام به یزید، این بود که: ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشته‌ای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر می‌گردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهره‌هایشان را در معرض دید همگان قرار داده‌ای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه می‌کنند؟! (9)

هدف از نقل این نمونه‌ها نشان دادن این نکته است که هم خاندان امام حسین علیه‌السلام، نسبت به حجاب و عفاف خویش مواظبت داشتند، و هم از رفتار دشمن در این که حریم حرمت عترت پیامبر را نگاه داشته و آنان را در معرض تماشای مردم قرار داده بودند، به شدت انتقاد می‌کردند.

با آن که زیردست دشمن بودند و داغدار و مصیبت‌زده از منزلی به منزلی و از شهری به شهری و از درباری به درباری آنان را می‌بردند، با نهایت دقت، نسبت به حفظ‌ شان و مرتبه یک زن پاکدامن و متعهد مراقبت داشتند و در همان حال نیز سخنرانی‌های افشارگرانه و انجام رسالت و تبیین و دفاع از اهداف شهدا باز نمی‌ماندند. حرکت اجتماعی سیاسی، در عین مراعات حجاب و عفاف. و این درسی برای بانوان در همه دوران‌ها و همه شرایط است.

 ‌پي‌نوشت‌ها:

1- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 406.

2- وقعة الطف، ص 206.

3-تاریخ طبری، ج 4، ص 350.

4- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 113.

5- الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 142.

6-الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 151.

7- همان، ص 181.

8-همان، ص 142.

9-همان، ص 218.

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي

القاب حضرت عباس (ع)

قمر بني هاشم

در بين اعراب رسم بود که اگه کودکي ، زيبايي فوق العاده داشت و داراي قامتي بلند و چهره اي زيبا بود او را "قمر " ( ماه ) مي خواندند . مثلا عبد مناف ، جد سوم پيغمبر صلي الله عليه و آله را که چهره ي زيبايي داشتند ، " قمر بطحاء " ( ماه سرزمين مکه ) و عبد الله پدر ارجمند پيامبر ، که سيمايي نوراني و چشمگير داشتند را " قمر حرم " خطاب مي کردند . حضرت عباس عليه السلام هم که از زيبايي ويژه اي برخوردار بودند ، طبق همين سنت به " قمر بني هاشم " ( ماه دودمان هاشم ) ملقب شدند . البته همه ي بني هاشم زيبا روي و خوش سيما بودند ، ولي عباس عليه السلام ، در ميان آنان خوش سيماتر بود .

آمد آن ماه که خوانند مه انجمنش         جلوه گر نور خدا ، از رخ پرتو فکنش

آيت صولت و مردانگي و شرم و وقار        روشن از چهره ي تابنده ز وَجه حَسَنش

ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

در بيان شهادت حضرت علی اکبر(ع)

شهادت جناب ابوالحسن علي بن الحسين الاكبر سلام الله عليه

مادر آنجناب ليلي بنت ابي مره بن عروه بن مسعود ثقفي است، و عروه بن مسعود يكي از سادات اربعه در اسلام و از عظماي معروفين است و او را مثل صاحب يس و شبيه‌ترين مردم به عيسي بن مريم گفته‌اند. و علي اكبر عليه السلام جواني خوش صورت و زيبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سيرت و خلقت اشبه مردم بود به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله شجاعت از علي مرتضي عليه السلام داشت، و به جميع محامد و محاسن معروف بود چنانكه ابوالفرج از مغيره روايت كرده كه يك روز معاويه در ايام خلافت خويش گفت سزاوارتر مردم به امر خلافت كيست؟ گفتند جز تو كسي را سزاوارتر ندانيم، معاويه گفت نه چنين است بلكه سزاوارتر براي خلافت علي بن الحسين عليه السلام است و جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله است، و جامع است شجاعت بني هاشم و سخاوت بني اميه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقيف را.

 بالجمله آن  جوان نازنين عازم ميدان گرديد، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبيد، حضرت او را اذن كارزار داد.(نکته قابل توجه آنست که امام حسین تنها به دو نفر فورآ اجازه میدان داد یکی حر که خجالت میکشید مدتی طولانی میان خیمه ها بماندودیگری علی اکبر) 

علي اکبر عليه السلام چون به جانب ميدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأيوسانه به آن جوان كرد و بگريست و محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:

 

ادامه نوشته

حضرت علی اصغر

 

يكى از فرزندان امام حسين‏ (ع) كه شير خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب‏ شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده ‏است. نمی ببينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در"نفس المهموم" آمده است كه‏ فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏"در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را دريد. امام حسين‏(ع‏) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد.(1)

در كتابهاى مقتل، هم از"على اصغر"(ع) ياد شده،هم از طفل رضيع (كودك‏ شيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است، اختلاف است.

در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى‏".(2) و در يكى از زيارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" ز اين كودك،با عنوانهاى‏ شيرخواره، شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند   

    آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست

"على اصغر، يعنى درخشانترين چهره كربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين ‏زاويه شهادت... . چشم تاريخ، هيچ وزنه ‏اى را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينى نديده‏ است."(3) على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است، امّا مقامش نزد خدا والاست. (4)

در گلخانه شهادت را می گشايد كليد كوچك ما

 

شهادت حضرت علی اصغر (ع)

در بيان تعداد اولاد حضرت امام حسين (ع)

 

______________________________

1-معالى السبطين،ج 1،ص 423.

2-بحار الانوار،ج 45،ص 66.

3-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،شهيد پاك نژاد،ج 2،ص 42.

4ـفرهنگ عاشورا،جواد محدّثی.

حرمت ماه محرم را در شب یلدا نگهداریم!!!

یکی از مسائلی که جزء سنن ما ایرانیان است و منافانی با دینمان ندارد ،آئین شب یلداست .

شب یلدا در ایران با گرد هم می آمدند و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. به خاطر اهمیتی که دین اسلام برای خانواده ها قائل است ، تمام آئین ایرانی که در آن اعضای خانواده دور هم جمع می شوند به قوت خود باقی مانده است . امسال که شب یلدا و شب پنجم محرم با هم مقارن شده اند . ماه محرم و مخصوصا دهه ی اول آن بین ما شیعیان از حرمت و جایگاه خاصی بر خوردار است .حرمت محرم را در شب يلدا نگهداريم.

آثار و بركات عزادارى و گریه بر سیدالشهدا علیه السلام

گریه مظهر شدیدترین حالات احساسى انسان است، و علت‌ها و انگیزه‏هاى مختلفى دارد كه هر یك از آنها نشان‌دهنده حالتى خاص است. در روایات، بعضى از انواع گریه تحسین شده و از صفات پسندیده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است، و بعضى از انواع گریه مذموم شمرده شده است.

گریه، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمه‏اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبیعى به ظهور مى‏رسد، و گاه ممكن است انگیزه‏اش هیجانات تند روانى باشد. مثل شوق و ذوقى كه از دیدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى‌شود. همچنین گاهى هم گریه كردن حاكى از عقاید مذهبى انسان است با این توصیف، از آنجایى كه گریه عملى طبیعى و اى بسا غیر ارادى است؛ لذا نمى‌شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گیرد، بلكه آنچه كه مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگیزه‏هاى گریه مى‏باشد. چنانكه گفته‏اند: تو آنى كه در بند آنى.

امام باقر علیه السلام فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسین علیه السلام اشك دیده ریزد، به حدى كه بر گونه‏اش جارى گردد، خداوند او را سالیان سال در غرفه‏هاى بهشت مسكن مى‏دهد.

گریه بر حسین علیه السلام گریه محبت است، آن محبتى كه در دل‌هاى عاشقانش به ثبت رسیده است. گریه بر او، گریه شوق است، زیرا قسمت زیادى از حماسه‏هاى كربلا، شوق آفرین و شورانگیز است و به دنبال آن سیلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادت، فداكارى، شجاعت و سخنرانی‌هاى آتشین مردان و زنان به ظاهر اسیر، از دیدگان شنونده سرازیر مى‏گردد و نیز گریه معرفت و پیوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبیر امام خمینى(ره) گریه سیاسى است كه فرمود: «ما ملت گریه سیاسى هستیم، ما ملتى هستیم كه با همین اشك‌ها، سیل جریان مى‏دهیم و سدهایى را كه در مقابل اسلام ایستاده است خرد مى‏كنیم.»

هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا        ولى ز تعزیه هر روز، روز عاشوراست

برای مشاهده بقیه متن، به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته