یه یادگاری زیبا از حضرت جواد علیه السلام

حرکت کردن به سوی خداوند با دل، شخص را بهتر، سریعتر و مطمئن‌تر به خداوند می رساند، نسبت به اطاعت و عبادتش با سایر اعضاء و جوارح.

یه داستان کوتاه از شجاعت و شیوه سخن گفتن حضرت

روزى مامون به قصد شکار بیرون آمد و با جاه و جلال سلطانى عبور مى کرد، عده اى از بچه ها در راه بازى مى کردند و امام جواد علیه السلام هم که حدود یازده سال داشت در کنار آنها ایستاده بود. بچه ها که چشمشان به مامون و اطرافیانش افتاد از ترس فرار کردند اما آن حضرت از جاى خود حرکت نکرد.

مامون به او نزدیک شد و با یک نگاه آثار متانت و بزرگى را در چهره او مشاهده کرد. آنگاه به او گفت : چرا مانند بچه هاى دیگر فرار نکردى ؟

حضرت جواب داد: راه تنگ نبود تا من با رفتم آن را وسیع کنم و گناهى هم نکرده ام که بترسم گمانم این بود که تو به کسى که جرمى نکرده است آزارى نمى رسانى .

مامون از سخنان شیواى او در شگفتى فرو رفت و گفت : اسم تو چیست ؟

حضرت پاسخ داد: محمد.

مامون : فرزند على بن موسى الرضا علیه السلام .

مامون از خداوند براى پدرش که خود او را به شهادت رسانده بود طلب رحمت کرد و به راه خود ادامه داد.

تبیان