دو حکایت زیبا
یکی از دوستان ملانصرالدین به کنایه از او پرسید:
- اگر بگوئی خدا کجاست یک سکه به تو می دهم .
ملانصرالدین پاسخ داد : اگر بگوئی خدا کجا نیست ، دو سکه به تو می دهم.
- اگر بگوئی خدا کجاست یک سکه به تو می دهم .
ملانصرالدین پاسخ داد : اگر بگوئی خدا کجا نیست ، دو سکه به تو می دهم.
*********************************************************************************
روباهی
بامدادان به سایه خود نگاهی انداخت و گفت : « امروز ناهار یک شتر می خورم
» ، و سراسرِ صبح را در پیِ شتر می گشت ، اما در نیم روز باز سایة خودش
را دید ـــ و گفت : « یک موش کافی است » .
جبران خلیل جبران
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ ساعت 6:33 توسط ansar
|
بسم الله الرحمن الرحیم