على اكبر(ع) فرزند بزرگ سيد الشهدا بود. او در كربلا حدود 25 سال داشت. سن او را 18 سال و 20 سال هم گفته‏ اند. او اولين شهيدعاشورا از بنى هاشم بود.
على اكبر شباهت بسيارى به پيامبر داشت، هم در خلقت، هم در اخلاق و هم در گفتار. به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:« اللهم اَشهدُ عَلي هوُلاء القوم فَقَدْ بَرَزَ اِليهِم غُلام اَشبه الناس برَسولِکَ محمد خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطقاً وَ کُنّا اذا اِشتَقنا الي رؤُية نَبيکَ نَظَرنا اِلَيه.»
از جوانان اهل بيت پيغمبر، اول كسى كه موفق شد از ابا عبد الله كسب اجازه كند، فرزند جوان و رشيدش على اكبر بود.
همگان معتقدند اگر علی اکبر در روز عاشورا به شهادت نمی رسید او بود که چهارمین امام شیعیان قرار می گرفت ولی خواست خدا بر این بود که آن حضرت با پدر به شهادت برسد و این امام سجاد باشد که با بیماری مصلحتی در  کربلا چهارمین نور از انوار اهل بیت قرار گیرد
 
                    

جوانان پیر

شاگردان و یاران امام صادق علیه السلام گرداگرد ایشان حلقه زده بودند. امام از یکی از آنان پرسید: شما به چه کسی «جوان» می گویید؟ او گفت: به کسی که در سن جوانی باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: پس چرا با اینکه اصحاب کهف در سن پیری بودند، خداوند آنان را با عنوان جوان یاد کرده است، آن جا که می فرماید: «زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند؟» یا اینکه فرموده است: «آنها جوانانی بودند که به پروردگارت ایمان آوردند؟» آن گاه خود امام صادق علیه السلام چنین پاسخ داد: «مَنْ آمَنَ باللّه و اتَّقی فَهُوَ الفَتی؛ هر کس به خدا ایمان داشته باشد و تقوا پیشه کند، جوان و جوان مرد است.» بنابراین، به آنان که از نظر سن و سال پیرند، ولی قلبی پاک و باایمان دارند، می توان جوان و جوان مرد گفت.

هشدار به جوانان

دیوان شاعران موعظه پرداز، سرشار است از هشدارهایی درباره قدر دانستن جوانی، تأسف بر پیری و ناتوانی و پرهیز از آنکه عمری را به هوس درنبازیم:

 

سحرگه به راهی یکی پیر دیدم سوی خاک خم گشته از ناتوانی
بگفتم:چه گم کرده ای اندرین ره؟ بگفتا: جوانی! جوانی! جوانی!

ملک الشعرا بهار

 

جوانی نکو دار کاین مرغ زیبا

نماند در این خانه استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف تو گر می توانی، مده رایگانی

پروین اعتصامی

 

تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانی را

حبیب یغمایی

 

افسوس! اگر جوانان می دانستند و اگر پیران می توانستند.

هنری اشتاین، ادیب فرانسوی

 

جوان و پند پیران

«افسوس! اگر جوانان می دانستند و اگر پیران می توانستند.» شور و نشاط و قدرت و صلابت جوانان اگر با تجربه و تدبیر پیران همراه شود، کیمیایی است که می تواند مس وجود را به طلای ناب بدل سازد و از این روست که ره نمایان دین و اخلاق، پیوسته جوانان را به تجربه اندوزی و پندگیری از پیران موعظه کرده اند:

حافظ، رأی پیر را از بخت جوان ارجمندتر می شمارد:

جوانا سرمتاب از پند پیران که رأی پیر، از بخت جوانِ به

همچنین او شنیدن نصیحت پیران را مایه کمال انسان می داند:

پیران سخن به تجربه گویند، گفتمت هان ای پسر که پیر شوی، پند گوش کن

و صائب نکته گو، صحبت پیران را حصار عافیت جوانان می شمارد:

جوان را صحبت پیران، حصار عافیت باشد