روایات و شهادت امام رضا
برخى از فرقههاى اسلامى معتقدند كه اطاعت از حكام واجب است و بهيچوجه نمىتوان با آنان از در مخالفت درآمد و يا بر ضدشان قيام كرد. ديگر فرق نمىكند كه ماهيتحاكم چه باشد، حتى اگر مرتكب بزرگترين گناهان شود و يا هتك مقدسات كند.
معناى اين عقيده آن است كه حاكم هر چند بيگناهان را كه از اولاد رسول خدا هم باشند بكشد، باز اطاعتش واجب و تمرد از وى حرام است.
يكى از خواستهاى اين حكام آن بود كه حقايق مربوط به ائمه عليهم السلام را از نظر مردم پنهان نگه داشته و يا آنها را به گونه بدى بازگو كنند. در اين باره علما، نويسندگان و مورخان از هيچ كوششى فروگذار نمىكردند و براى اجراى اراده حاكم كه - بر حسب عقيده جبرى كه خود آنها جعل كرده بودند - اراده خداست، نهايت امكانات خود را به كار مىگرفتند. از اينرو مىبينيم كه در بسيارى از كتابهاى تاريخى نه تنها زندگى امامان ما نوشته نشده بلكه حتى نامشان هم برده نشده است.
احمد امين درباره منصور مىنويسد: «معتزليان را هر بار كه لازم مىديد فرا مىخواند و محدثان و علما را نزد خويش دعوت مىكرد، البته اين تا وقتى بود كه آنان برخوردى با سلطهاش پيدا نمىكردند، و گرنه دستگاه كيفرى عليهشان به كار مىافتاد»
آرى، همين منصور بود كه «ابوحنيفه» را مسموم كرد و بر امام صادق كه از بيعتبا محمد بن عبدالله علوى سرباز زده بود، همراه با خانواده و شاگردانش، بسيار تنگ مىگرفت.
مثلا يكى از موارد لغزش اينان كه بوضوح حاكى از تعصب آنان و اطاعت كوركورانهشان از حكام است مطلبى است كه درباره نحوه درگذشت امام رضا(ع) نوشتهاند. طبق نوشته ايشان امام انگور خورد و آنقدر زياد خورد كه به مرگش منتهى گرديد.
ظاهرا ابن خلدون هم كه شخصى اموى مشرب بود مىخواسته از اينان پيروى كند كه در تاريخ خود چنين آورده: «چون مامون به طوس وارد شد، امام رضا بر اثر انگورى كه خورده بود بطور ناگهانى در گذشت. . . »
براستى كه اين حرفها عجيب است. آخر چگونه انسان مىتواند چنان پرخورى را درباره يك آدم معمولى بپذيرد تا چه رسد به امامى كه همه به دانش، حكمت، زهد و پارسائيش اعتراف داشتند.
آيا كسى در طول زندگى امام به ياد دارد كه وى شخصى پرخور و شكمپرستبوده باشد؟ يا بر عكس، علم و زهد و تقوا، با صرفنظر از عقل و حكمت، هرگز به انسان اجازه نمىدهد تا بدان حد شكم خود را انباشته از خوردنى كند.
اكنون ببينيم ديگران درباره درگذشت امام(ع) چه گفتهاند.
نظر برخى ديگر از مورخانبا نگرشى سريع بر اقوال مورخان درباره درگذشت امام(ع) به بررسى ناهماهنگى گفتهها و نقطه نظرهايشان خواهيم رسيد.
عدهاى در اين باره فقط خود حادثه را گزارش كردهاند ولى هيچگونه ذكرى از علت آن ننمودهاند و فقط بر سبيل ترديد چنين آوردهاند: «گفته مىشود كه او مسموم شد و درگذشت» (مانند يعقوبى در جلد دوم ص 80 از تاريخش).
نظر دسته سومعدهاى ديگر مسموم شدن امام را پذيرفتهاند ولى معتقدند كه اين جنايتبه دست عباسيان صورت گرفت. سيد امير على داراى همين عقيده بود كه احمد امين نيز بدان اشاره كرده.
براى اين نظر سند تاريخى جز آنچه كه «اربلى» نقل كرده، وجود ندارد. وى عبارتى مبهم در اين باره نوشته: «چون ديدند كه خلافتبه اولاد على انتقال يافته على بن موسى را سم دادند و او در رمضان به طوس درگذشت»
نظر چهارمبرخى نيز گفتهاند امام به دست مامون مسموم گرديد ولى اين به رهنمود و تشويق فضل بود.
به نظر ما مامون هرگز نيازى به تشويق يا راهنمايى براى انجام اين كار نداشت، چه خود موقعيت امام را بخوبى احساس مىكرد. روشن است كه اين نظريه براى تبرئه مامون ابراز شده، چه فضل مدتها پيش از امام به دست مامون كشته شده بود. از اين گذشته، چگونه مىتوان باور كرد كه مامون اين جنايت را تنها به خاطر خوشايند فضل انجام داده و خودش هيچگونه تمايلى بدان نداشته است!
نظر پنجمبرخى ديگر گفتهاند كه امام به مرگ طبيعى درگذشت و هرگز مسموميتى در كار نبود. براى اثبات اين موضوع دلايلى ذكر كردهاند.
يكى از اين افراد «ابن جوزى» است كه پس از نقل قول از ديگران كه نوشتهاند پس از يك استحمام در برابر امام(ع) بشقابى از انگور كه بوسيله سوزن زهرآلود مسموم شده بود، نهادند و او با تناول انگورها مسموم شده بدرود حيات گفت، ابن جوزى مىنويسد كه اين درست نيست كه بگوييم مامون عامل مسموم كردن وى بوده باشد. چه اگر اينطور بود پس چرا آنهمه در مرگ امام ابراز حزن و اندوه مىكرد. اين حادثه چنان بر مامون گران آمد كه از شدت اندوه چند روز از خوردن و آشاميدن و هر گونه لذتى چشم پوشيده بود.
البته عبارت ابن جوزى حاكى از آن است كه مسموم شدن امام را پذيرفته ولى منكر آنست كه مامون عامل اين جنايتبوده باشد.
«اربلى» نيز به پيروى از ابن جوزى همين عقيده را ابراز كرده و همانگونه بر گفته خويش دليل آورده است.
احمد امين نيز از كسانى است كه معتقدند كسى غير از مامون بود كه سم را به امام خورانيده، چه او حتى پس از مرگ امام و ورودش به بغداد هنوز جامه سبز مىپوشيد و بعلاوه، مامون با علما درباره برترى حضرت على(ع) مباحثه مىكرد
دكتر احمد محمود صبحى نيز چنين پنداشته كه داستان مسموميت امام رضا(ع) از مطالب ساختگى شيعه است كه هرگز بين موقعيت امام در نزد مامون كه از آن همه ارجمندى برخوردار بود با خورانيدن سم به او، تناقضى احساس نمىكنند.
دلايل كسانى كه در تبرئه مامون از جنايتسم خورانى سعى كردهاند، به شرح زير خلاصه مىگردد:
1 - پيمان وليعهدى كه به موجب آن امام پس از مامون به خلافت مىرسيد.
2 - بزرگداشتشان امام و تاييد شرف و علم و فضيلت وى و ارجمندى خانوادهاش.
3 - به همسرى وى در آوردن دخترش كه خود عامل تحكيم دوستى ميان آن دو بود.
4 - استدلال مامون بر برترى على(ع) در برابر علما.
5 - ابراز اندوه فراوان پس از درگذشت امام بطورى كه از خوردن و آشاميدن و ديگر لذتها روى گردانده بود.
6 - دفن كردن امام در كنار قبر پدرش رشيد، و اينكه او خود بر جسد وى نماز گزارد.
7 - پس از درگذشت امام، او همچنان لباس سبز مىپوشيد حتى پس از ورودش به بغداد.
8 - پيوسته با علويان به رغم اقدامهاى مكرر بر ضدش، مهربانى مىنمود.
9 - خلق و خوى مامون به او اجازه چنين جنايتى نمىداد.
10 - مسموميت امام از جعليات شيعه است.
اين خلاصه همه دلايلى بود كه تبرئه كنندگان مامون آوردهاند.واقع امر اينست كه تمام چيزهايى كه اينان ذكر كردهاند هيچكدام مانع از آن نبود كه مامون براى دفع خطر وجود امام(ع) دستبه توطئه بزند، همانگونه كه قبلا هم همين بلا را بر سر وزيرش فضل بنسهل آورده بود. فضل نيز مقامى شامخ نزد مامون داشت و حتى اصرار داشت كه دخترش را هم به وى تزويج كند.
او همچنين فرمانده خود «هرثمة بن اعين» را نيز به مجرد ورود به مرو سر به نيست كرد، بىآنكه كوچكترين مجالى براى دفاع به وى بدهد و يا شكايتش را استماع كند. توطئههاى مامون گريبانگير طاهر و فرزندانش و ديگران و ديگران نيز شد. اينان وزرا و فرماندهانش بودند كه براى مامون و تحكيم پايههاى قدرتش آنهمه خدمت كرده و ديگران را با زور و شمشير به اطاعتش در آورده بودند.
اما اينكه بر مرگ امام ابراز حزن و سوگوارى نمود قضيه روشن است. مگر در آن شرايط از چنان افعى مكار و سياستبازى مىشد انتظار شادمانى و سرور برد؟
نظر ششم كه نظرى درست است و شيعيان بطور كلى اين نظر را تاييد كردهاند
طبق اين نظر امام(ع) بدون شك مسموم گرديد. كسانى كه بر اين عقيدهاند گروه بزرگى را تشكيل مىدهند كه ابن جوزى نيز بدانها اشاره كرده است.
تحلیلی بر کتاب زندگى سياسى هشتمين امام،
مؤلف: سيد جعفر شهيدى
بسم الله الرحمن الرحیم