پنج حدیث از امام هادی علیه السلام

1. هر که از خدا پروا نماید، از او پروا کنند و هر که از خدا فرمان برد، از او فرمان برند و هر که از خالق اطاعت کند، از خشم مخلوق ترسی به خود راه ندهد و هر که آفریدگار را خشمگین سازد، پس باید مطمئن باد که به خشم آفریدگان دچار آید.[72]

2. هر که از مکر خدا و مواخذه دردناک او آسوده خاطر باشد، دچار تکبر گردد تا آنکه قضای الهی و امر نافذش بر او جاری شود. هر که خدا را از روی دلیل روشن بشناسد، مصایب دنیا بر او سبک آید، هر چند قطعه قطعه شود و پراکنده گردد![73]

3. هر که دوستی و نظر خود را به طور کامل و صادقانه در اختیارت گذارد، تو نیز با تمام وجود از او اطاعت کن.[74]

4. هر که برای خود شخصیت و ارزشی قائل نشود، از گزند او خاطر جمع مباش.[75]

5. دنیا بازاری است که عده­ای در آن سود برند و عده­ای هم زیان نمایند.[76]

امام­هادی(ع) و زیارت جامعه کبیره

امامان بزرگ ما هنگام زیارت قبور شریف پدران خود و لابه­لای سلام­های عاشقانه و عارفانه، بهترین واژه­ها و جمله­های ممکن را برمی­گزیدند و تنها به یک دیدار و تجدید خاطره بسنده نمی­کردند.

امام­­هادی(ع) نیز درقالب دو زیارت معروف خود، «زیارت جامعه کبیره» و «زیارت غدیر یا امیرالمؤمنین(ع)» به خوبی به ارتقای فهم عمنومی و دانش اعتقادی و کلامی پیروان خود پرداختند.

زیارت جامعه کبیره، جامع و مانع­ترین گفتار امام­شناسی است. حضرت امام خمینی(ره)، هنگام زیارت امام رضا(ع) و حتی خواهر گرامیشان حضرت معصومه(س) با وجود کهولت سن، تمام این زیارت مأثور از امام­هادی(ع) را با خضوع و خشوع خاصی، از حفظ و ایستاده می­خواندند و اهتمام علمای بزرگ دین، به این گرانقدر نور این، نشان از اهمیت مطالب عمیق آن دارد. موسی بن عمران نخعی می­گوید به امام­هادی(ع) گفتم گفتاری به من بیاموز که هنگام زیارت یکی از شما اله بیت(ع) بر زبان جاری کنم و ایشان زیارت جامعه کبیره را خواندند.

زیارت جامعه کبیره، دانشگاه امام­شناسی شیعه است که از تراث ارزشمند امام علی نقی(ع) به شمار می­آید.

با تأمل در زیارت جامعه کبیره، خواهیم دانست که امامان معصوم(ع)، بهترین حرکت وجریان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی وب هترین توری جهانی را به دنیا عرضه کرده اند و کسانی که بر غیر از راه آنان قدم بگذارند، به یقین، گمراه خواهند شد.

پس به اعتراف بخوانیم که:

فَالرَّاغِبُ عَنکُم مارِق و اللّازِمُ لَکُم لاحِقٌ وَ المُقَصِّرُ فِی حَقَّکُم زاهِقٌ

وَ الحَقُّ مَعَکُم وَ فِیکُم وَ مِنکُم وَ إِلَیکُم وَ أَنتُم أَصلُهُ وَ مَعدِنُهُ».

این زیارت ارزشمند، تکرار مطالبی مسلم نیست؛ بلکه با نگاهی گذرا به سیره ارزشمند امام­هادی(ع) پی می­بریم که ایشان با این مطالب، مردم را به سطح قابل توجیه نسبت به حکومت وقت و دارایی­های معنوی و ارزشمند فراموش شده­شان رساندند و اکنون در جهان معاصر و در دنیای خوبی­ها و بدی­های ممزوج شده و در سرزمین­های اسلامی و غیراسلامی، به خوبی می­تواند برای هر فرد حقیقت­جو،­هادی راه سعادت باشد.

دعای امام(ع)

ـ دیدم او سوار بر اسبی آمد. مردم در چپ و راست او به احترام برخاستند و او را تماشا می­کردند. پرسیدم کیست؟ گفتند مردی علوی است که رافضه به امانش عقیده دارند؛ به نظرم برای کشتن و مجازات به دربار می­آورندش.

او در میان مردم فقط به یال اسب خود نگاه می­کردو می­رفت. بی اختیار مهرش به قلبم افتاد شروع به دعا کردم که خداوند شر متوکل را از او دفع کند. وقتی به من رسید، رو به من کرد و فرمود: «اِستَجابَ اللهُ دُعاءُکَ وَطَوَّلَ عُمرَکَ وَ کَثُّرَ مالَکَ وَ وُلدَکَ».

من مردی فقیر بودم؛ خداوند درهای ثروت را بر روی من باز کرد. اینک در خانه یک میلیون درهم نقدینه دارم؛ جز آنچه در بیرون خانه مالک آن هستم و خداوند به من ده فرزند عطا فرموده است و اکنون به سن هفتاد و چند رسیده ام و به امامت او عقیده دارم.

]بحارالانوار، ج 50، ص 142[

فرزند فاطمه سلام الله علیها

ـ «گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است.» وقتی امام این را گفت، چهره زنی که ادعا می­کرد زینب کبراست، و در هر چهل سال به معجزه پیابمر جوان می­شود، از ترس برافروخته شد. اما ناگهان رو به متوکل کرد و گفت: «او میخواهد مرا از بین ببرد در این مجلس فرزندان حسن و حسین زیادند».

متوکل قاصدانه وجاهلانه به امام گفت: یا ابالحسن ما خود این کار را بکنید. امام(ع) به میان شش شیر وحشی گرسنه رفت. شیران خود را در پیش امام به زمینانداختند بازوان را به زمین چسپانده و سر خود را به زمین گذاشتند. حضرت دست مبارک به سر هر یک از آنها می­کشید و اشاره می­فرمود کنار برود؛ او هم کنار می­رفت تا همه کنار رفته و در مقابل امام ایستادند.

متوکل از بیم شیوع این خبر در میان مردم گفت: خواستیم در مورد آنچه گفتید یقین داشته باشیم خوش دارم بیرون بیایید.

امام برخاست و به سمت نردبان آمد.شیران خود را به لباس­های « حضرت می­کشیدند امام چون پای در اولین پله نربدان گذاشت به شیران اشاره کرد برگردند. برگشتند.

بیرون آمد آن گاه فرمود: هر که می­گوید فرزند فاطمه است در میان آنها بنشیند.

زن گفت: احتیاج وادارم کرد حکایت می­کنند که مادر متوکل در این کار شفاعت کرد، آن زن از مرگ نجات یافت.

]همان، ج 50، ص 149.[

کسی آن مردان را ندید

مردی به محضر امام­هادی(ع) آمد؛ به شدت می­لرزید و ترسیده بود به ایشان گفت: «یا ابن رسول الله! پسر من از محبین شماست؛ امشب او را از فلان بلندی به پایین خواهند انداخت و در آنجا دفنش خواهند کرد».

امام فرمود: «چه می­خواهی؟» عرض کرد:

«آنچه یک پدر و مادر می­خواهند؛ یعنی سلامت و نجات پسرم را.» فرمود: «بر او ضرری نمی­رسد؛ به منزلت برگرد پسرت فردا پیش تو خواهد بود» چون صبح شد، مرد دید که پسرش صحیح وسالم بازگشته است. پدرش گفت: «پسر عزیزم جریانت از چه قرار بود؟»

گفت: پدر جان، وقتی که قبرم را کندند و دست­هایم را بستند تا از بلندی پرتابم کنند، ده نفر انسان پاک و مطهر آمدند و به من گفتند: چرا گریه می­کنی؟ گفتم: می­خواهند مرا بکشند.

گفتند: اگر مانع این کار شویم ملازم قبر رسول الله می­شوی؟ گفتم آری! در این بین آنها حاجب خلیفه را که مأمور کشتن من بود گرفته و از قله کوه پایین انداختند. کسی نعره اور ا نشنید و کسی آن مردان را ندید آنها مرا پیش تو آوردند و منتظر من هستند. این را گفت و با پدرش وداع گفت و بازگشت.

پدرش به محضر امام­هادی(ع) آمد و ماجرا را تعریف کرد در آن موقع اراذل و اوبا می­رفتند و می­گفتند فلانی را از قله کوه پایین انداختند. امام(ع) با شنیدن سخن آنها تبسم می­کرد و می­فرمود آنچه را ما می­دانیم، آنها نمی­دانند.

]همان، ص 174[

کتابستان

1. خورشید هدایت: سیری در زندگی امام­هادی(ع)، پدیدآورنده: جواد ترابی، بیت الاحزان، 30 تیر 1386.

2. داستان زندگی امام­هادی(ع)، پدید آورنده: محمدحسین صلواتیان، امیرمهدی مرادحاصل، رضا شیرازی، پیام نور، 1383.

3. تاریخ اسلام، در عصر امامت امام­هادی، امام عسکری و امام زمان(ع)، علی رفیعی، تحسین 1383.

4. چهره­های درخشان سامر: حضرت اما­هادی و امام عسکری(ع)، علی ربانی خلخالی، مکتب الحسین(ع)، تیر 1386.

5. سیره پیشوایان: نگرشی بر زندگانی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی امامان معصوم(ع)، مهدی پیشوایی، جعفر سبحانی تبریزی (مقدمه)، مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق(ع)، 31 تیر 1385.

6. در قلمرو آفتاب: داستان­هایی ازسیره اخلاقی پیشوایان معصوم(ع)، ابوالفضل­هادی منش، حبیب مقیمی، (ویراستار)، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، 21 بهمن 1385.

7. سیره و سخن پیشوایان، زندگانی چهارده معصوم(ع) و از هر معصوم چهل حدیث، محمدعلی کوشا، سوره مهر 1383.

8. مناقب اهل البیت، علی بن محمد ابن مغازلی، محمدکاظم محمودی، مجمع جهانی، تقریب مذاهب اسلامی، 25 دی 1385.

9. دور اهل البیت فی بناء الجماعه الصالحه، سیدمحمدباقر حکیم، نقش، 1382.

اهل البیت(ع): امامتهم، حیاتهم، محمدعلی انصاری، مجمع الفکر الاسلامی، 27 آبان 1386.

10. اهل البیت(ع)، امامتهم، حیاتهم، محمدعلی انصاری، مجمع الفکر الاسلامی، 27 آبان 1386.

11. قضایا عاصره علی ضوء مدرسه اهل البیت(ع)، فواد کاظم مقدادی، آل البیت(ع)، لاحیاء التراث، 1381.

12. الامام علی الهادی(ع) سیره و تاریخ، علی موسی کعبی، دفتر آیت الله العظمی سیستانی 27 آبان 1385.

13. حیاه الامام علی الهادی(ع): دراسه و تحلیل، باقرشریف قرشی، اعتصام، آبان 1385.

14. فرهنگ جامع سخنان امام­هادی(ع) همراه با متن کتاب موسوعه کلمات الامام الهادی(ع)، علی غلامی، محمود شریفی، سیدحسین سجادی تبار، معروف، اردیبهشت 1385.

15. بحارالانوار: الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار: تاریخ الامام الرضا و الامام الجواد و الامام الهادی، محمدباقر بن محمد تقی مجلسی، تیر 1385.

16. شبکه امام­هادی(ع) WWW.IMAM

17. خاندان وحی، علی­اکبر قرشی، دارالکتاب الاسلامیه، 1371.

پی نوشت:

[72]. تحف العقول، ترجمه صادق حسن­زاده، ص 887.

[73]. همان ص 879.

[74]. همان، ص 881.

[75]. همان.

[76]. همان.

[77]. اشاره است به این بیت منسوب به امام هادی(ع):

باتوُا عَلی قَُلِ الجِبالِ تَحرِسُهُم غُلبُ الرِّجالِ فَما أَغنَتهُم القُلَلُ.

[78]. از مجموعه آخرین دقیقه های آخرالزمان.

www.hawzah.net