متن ذيل بخش‌هايي از پيام حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به کنگره‌ي جهاني امام رضا عليه‌السلام در 18 مرداد 63 مي باشد که تحليلي است خواندني از سياست‌ورزي علي‌بن‌موسي‌الرضا(ع).

 

تشکيل کنگره علمي زندگي امام هشتم در جوار تربت پاک آن بزرگوار و همزمان با سالروز ولادت آن حضرت  گام تازه‌اي در جهت روشنگري چهره تابناک ائمه معصومين (عليهم‌السّلام) و آشنائي با زندگينامه پرحماسه و پررنج آن پيشوايان عظيم‌الشأن است. بايد اعتراف کنيم که زندگي ائمه (عليهم‌السّلام) به درستي شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‌بار آنان حتي بر شيعيان شان پوشيده مانده است.
مهم‌ترين چيزي که در زندگي ائمه به‌طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر "مبارزه حاد سياسي" است. از آغاز نيمه دوم قرن اول هجري که خلافت اسلامي بطور آشکار با پيرايه‌هاي سلطنت آميخته شد و امامت اسلامي به حکومت جابرانه پادشاهي بدل گشت، ائمه اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) مبارزه سياسي خود را به شيوه‌اي متناسب با اوضاع و شرائط، شدت بخشيدند. اين مبارزه بزرگ‌ترين هدفش تشکيل نظام اسلامي و تأسيس حکومتي بر پايه امامت بود.
تاريخ نتوانسته است ترسيم روشني از دوران ده‌ساله زندگي امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج ‌ساله جنگ‌هاي داخلي ميان خراسان و بغداد به ما ارائه کند، اما به تدبر مي‌توان فهميد که امام هشتم در اين دوران همان مبارزه درازمدت اهل‌بيت را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گيري و همان اهداف ادامه مي‌داده است.
اکنون جاي آن است که به اختصار، حادثه وليعهدي را مورد مطالعه قرار دهيم. در اين حادثه امام هشتم علي‌بن‌موسي‌الرضا در برابر يک تجربه تاريخي عظيم قرار گرفت و در معرض يک نبرد پنهاني سياسي که پيروزي يا ناکامي آن مي‌توانست سرنوشت تشيع را رقم بزند، واقع شد.

 مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقيب مي‌کرد:

 
اولين و مهم‌ترين آن‌ها، تبديل صحنه‌ي مبارزات حاد انقلابي شيعيان به عرصه فعاليت سياسي آرام و بي‌خطر بود. همان‌طور که گفتم شيعيان در پوشش تقيه، مبارزاتي خستگي‌ناپذير و تمام نشدني داشتند،اين مبارزات که با دو ويژگي همراه بود، تأثير توصيف‌ناپذيري در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ويژگي، يکي مظلوميت بود و ديگري قداست... با اين کار مأمون آن دو ويژگي مؤثر و نافذ را نيز از گروه علويان مي‌گرفت زيرا جمعي که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و وليعهد پادشاه مطلق‌العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن‌چنان مقدس.
دوم: تخطئه مدعاي تشيع مبني بر غاصبانه بودن خلافت‌هاي اموي و عباسي و مشروعيت دادن به اين خلافت‌ها بود.
سوم: اينکه مأمون با اين کار، امام را که همواره يک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاه‌هاي خود قرار مي‌داد و به‌جز خود آن حضرت، همه سران و گردن‌کشان و سلحشوران علوي را نيز در سيطره خود در مي‌آورد.
چهارم: اينکه امام را که يک عنصر مردمي و قبله اميدها و مرجع سؤال‌ها و شکوه‌ها بود در محاصره مأموران
حکومت قرار مي‌داد و رفته‌رفته رنگ مردمي بودن را از او مي‌زدود و ميان او مردم و سپس ميان او و عواطف و محبت‌هاي مردم فاصله مي‌افکند.


هدف پنجم اين بود که با اين کار براي خود وجهه و حيثيتي معنوي کسب مي‌کرد. طبيعي بود که در دنياي آن روز همه او را بر اين‌که فرزندي از پيغمبر و شخصيت مقدس و معنوي را به وليعهدي خود برگزيده و برادران و فرزندان خود را از اين امتياز محروم ساخته است ستايش کنند و هميشه چنين است که نزديکي دين‌داران به دنياطلبان از آبروي دين‌داران مي‌کاهد و بر آبروي دنياطلبان مي‌افزايد.
ششم آنکه در پندار مأمون، امام با اين کار، به يک توجيه‌گر دستگاه خلافت بدل مي‌گشت. بديهي است شخصي در حد علمي و تقوائي امام با آن حيثيت و حرمت بي‌نظيري که وي بعنوان فرزند پيامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجيه حوادث را در دستگاه حکومت برعهده مي‌گرفت هيچ نغمه‌ي مخالفي نمي‌توانست خدشه‌اي بر حيثيت آن دستگاه وارد سازد. اين همان حصار منيعي بود که مي‌توانست همه‌ي خطاها و زشتي‌هاي دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشيده بدارد.