درست باشد.
امام حسین

 

قِفْ دونَ رأیك فی الحیاةِ مُجاهداً

إِنَّ الحیاةَ عَقیدة و جِهادء 4

از این سخن استاد تنها همین قدر فهمیده مى‏شد كه این سخن، مصرعى از یك بیت شعر است و حدیث و روایت نیست.

این سخن روایت یا حدیث نیست و از امام حسین(ع) نقل نشده است، بلكه یكى از شعراى معاصر مصرى، یعنى احمد شوقى، آن را سروده است.5

 

ان كان دین محمد إلاّ بِقَتْلى یا سُیُوفُ خُذِینى

شیخ محسن هویزى حائرى، معروف به «ابوالحبّ حویزى»، از خطباى بنام حسینى و از شاعران شیعه، داراى دیوان شعرى به نام «الحائریات» است. در فضل و كرامت این شاعر همین بس كه بیتى از یك قصیده غرّاى او، چنان شهرت شگفت‏انگیزى پیدا كرد كه در همه جا و در بیشتر نوشته‏ها به نام امام حسین(ع) و به عنوان حدیث و روایتى از سخنان سیّد الشهدا(ع) نقل و ثبت مى‏شود ؛ یعنى چنان زبان حالى در حق ابوالاحرار(ع) گفته است كه به جاى زبان قال و حدیث مسلّم نشسته است ؛ آنجا كه مى‏گوید:

اَعْطَیْتُ رَبِّى مُوْثِقاً لا یَنْتَهِى

إلاّ بقتْلى فَاصْعُدى وَذَرینى

إنْ كانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِمْ

إلاّ بِقَتْلى یا سُیُوفُ خُذِینى 8

نكته دیگر اینكه این شعر ابوالحب هویزى كه تنها چند بیت از آن برگزیده شد، به نام سید بحرالعلوم (قدس سره) نیز نوشته شده و در ایران همه جا به نام سید شهرت یافته است. و از زبان او خوانده مى‏شود.

 

اسقونى شربة من المأ ؛ جرعه‏اى آب به من بنوشانید كه جگرم از تشنگى سوخت!

پیشترها هرگاه كه این سخن را از زبان روضه‏خوانانى كه براى گریاندن مردم حاضرند هر روضه بى‏اساس را بخوانند مى‏شنیدیم، به سختى ناراحت مى‏شدیم و با خود مى‏گفتیم آخر چگونه امكان دارد كه امام حسین(ع)، ابوالاحرار و سرور آزادگان، چنین سخن ذلت‏بارى را در برابر دشمن به زبان آورد و با خوارى و ذلت، زبان به التماس گشاید و از مردمان پستى كه كمر به قتل او بسته بودند خواهش كند كه بیایید به خاطر جدم رسول خدا(ص) جُرعه‏اى آب به من دهید!

شهید عزیزى كه شعارش «هیهات من الذلّه» ، و سخنش «موتء فی عزٍّ ، خیرء مِن حَیاةٍ فی ذلّ» بود و مى‏فرمود:

الموت اولى من ركوب العار   والعار اولى من دخول النار

مرا عار آید از این زندگى   كه سالار باشم كنم بندگى

تن مُرده و گریه دوستان   به از زنده و خنده دشمنان

این قدر تشنگى ابا عبدالله علیه السلام زیاد بود كه وقتى به آسمان نگاه مى‏كرد بالاى سرش را درست نمى‏دید. اینها شوخى نیست. ولى من هرچه در مقاتل گشتم (آن مقدارى كه مى‏توانستم بگردم) تا این جمله معروفى را كه مى‏گویند ابا عبدالله به مردم گفت: اسقونى شربة من المأ، یك جرعه آب به من بدهید، ببینم، ندیدم.

چگونه مى‏تواند تن به این ذلت دهد و از دشمنانى جانىِ خود با التماس آب بخواهد؟ شگفت‏آورتر از همه اینكه عده‏اى در توجیه این روایت جعلى مى‏گویند: امام(ع) با این سخنان مى‏خواست اتمام حجت بكند! اما معلوم نیست در كجاى این سخن دلیل یا حجت و برهانى نهفته است.

اصولاً جاى تأویل و توجیه زمانى است كه روایتى سند داشته باشد. اما هنگامى كه سخنى از هرگونه سند و مدركى محروم باشد و محتوا و مفهومى كاملاً توهین‏آمیز و ذلت‏بار داشته باشد، دیگر جاى هیچ‏گونه تأویل و توجیهى نیست.

استاد مى‏گوید: این قدر تشنگى ابا عبدالله علیه السلام زیاد بود كه وقتى به آسمان نگاه مى‏كرد بالاى سرش را درست

امام حسین

نمى‏دید. اینها شوخى نیست. ولى من هرچه در مقاتل گشتم (آن مقدارى كه مى‏توانستم بگردم) تا این جمله معروفى را كه مى‏گویند ابا عبدالله به مردم گفت: اسقونى شربة من المأ، یك جرعه آب به من بدهید، ببینم، ندیدم. حسین(ع) كسى نبود كه از آن مردم چنین چیزى طلب بكند. فقط یك‏جا دارد كه حضرت درحالى‏كه داشت حمله مى‏كرد و هو یطلب المأ. قرائن نشان مى‏دهد كه مقصود این است: درحالى‏كه داشت به طرف شریعه فرات مى‏رفت (در جستجوى آب بود كه از شریعه بردارد) نه اینكه از مردم طلب آب مى‏كرد.14

 

«هل من ناصرٍ ینصرنى»

براى این سخن بسیار مشهور نیز كه به امام حسین(ع) نسبت داده مى‏شود، سند و مدركى یافته نشد. معنا و مفهوم سخن، چنان مى‏نماید كه روضه‏خوانان براى گریاندن مردم آن را از زبان امام حسین(ع) ساخته و پرداخته‏اند. اما سخنان مشابه و هم معنایى كه در توجیه آن نقل مى‏شود نیز در منابع مستند و قابل قبول یافته نشده است.17 با اعتماد به كتابهاى كه به كوشش معاصران و یا متأخّران نوشته شده است، هرگز نمى‏توان این شعار را به عنوان حدیث یا روایت پذیرفت.

 

تفسیر «كهیعص»

كلمه فوق از كلمات مقطّعه قرآن، و پس از آیه شریف بسم الله الرحمن الرحیم، دومین آیه از سوره مریم است. در تفسیر و تأویل این كلمه روایتى آورده‏اند كه حتى در كتابهاى بسیار قدیمى هم دیده مى‏شود.18 این منابع مى‏نویسند:

... راوى مى‏گوید: به امام زمان (عج) عرض كردم: اى پسر رسول خدا، مرا از تأویل كهیعص آگاه ساز. امام ـ به ادعاى راوى ـ فرمود: این حروف از اخبار غیبى است كه خداوند بنده خویشْ زكریا را از آن آگاه ساخته و سپس آن را براى محمد(ص) بیان كرده است. [اطلاع زكریا از این اخبار] به این سبب بود كه وى از پروردگار خویش خواست تا نامهاى پنج تن را به او بیاموزد. پس جبرئیل بر او نازل شد و آنها را به وى آموخت و [از آن پس] هرگاه زكریا، محمد، على، فاطمه و حسن را یاد مى‏كرد، اندوه او برطرف و گرفتارى‏اش حل مى‏شد و هرگاه از حسین یاد مى‏كرد، گریه گلوى او را مى‏گرفت و نفسش مى‏برید. روزى گفت: خداوندا، مرا چه مى‏شود كه هرگاه چهارتن از آنان را یاد مى‏كنم، با نام آنان اندوهم برطرف مى‏شود، اما وقتى از حسین یاد مى‏كنم، از چشمانم اشك فرو مى‏ریزد و اندوه و درد مرا فرا مى‏گیرد؟

در این هنگام خداوند او را از ماجراى حسین(ع) آگاه كرد و فرمود: كهیعص ؛ كافِ آن یعنى كربلا،هاى آن یعنى هلاكتِ عترتِ [رسول] ؛ یاى آن یعنى یزید بن معاویه كه به حسین ستم كرد ؛ عین آن عطش و تشنگى حسین ؛ و صاد آن صبر اوست...19

خداوندا، مرا چه مى‏شود كه هرگاه چهارتن از آنان را یاد مى‏كنم، با نام آنان اندوهم برطرف مى‏شود، اما وقتى از حسین یاد مى‏كنم، از چشمانم اشك فرو مى‏ریزد و اندوه و درد مرا فرا مى‏گیرد؟

اما تفسیرى كه در روایت فوق در مورد «كهیعص» وجود دارد، با اخبار و روایات فراوان دیگرى كه در تفسیر این حروف آمده است، منافات دارد. از جمله در برخى از این روایات آمده است كه مراد از این كلمه، آن است كه خداوندْ كافى، هادى، والى، عالم و در وعده خویش صادق است.21

افزون بر همه این اشكالهاى به جا و وارد، اشكال دیگرى نیز در متن خبر مورد بحث دیده مى‏شود و آن، تحریف بزرگى است كه این خبر در متن خود دارد و به صراحت در تفسیر حرفِ «هأ» از حروف كهیعص مى‏گوید كه «هأ، یعنى هلاكت عترت!» پر واضح است كه سازندگان این روایت خواسته‏اند شهادت عترت رسول خدا(ص) و فرزندان على(ع)، به ویژه شهادت امام حسین(ع)، را ـ كه صحبت در تفسیر حروف یاد شده، درباره عاشورا و كربلاى اوست ـ هلاكت بنامند. تردیدى نیست كه هلاكت خواندن شهادت، آن هم شهادت شهداى كربلا و سیدالشهدا(ع) تحریفى بزرگ و بسیار ناجوانمردانه است.

 

در مورد زیارت عاشورا

در متن زیارت عاشورا، فقره‏اى است كه چنین خوانده مى‏شود: «اللّهم العن العصابة التى جاهدت الحسین.»29
ولادت امام حسین ، حضرت عباس ، امام سجاد علیهم السلام

پیداست كه در این عبارت تحریفى روى داده است و صورت صحیح عبارت باید یكى از دو شكل زیر باشد:

1 . «اللهم العن العصابة التى حاربت الحسین(ع)».

2. «اللهم العن العصابة التى جاحدت31 الحسین(ع)»32

 

زیرا احتمال دارد راوى زیارت و یا دیگران، هنگام شنیدن یا نوشتن و استنساخ كردن، دچار اشتباه شده باشند و عبارت صحیح «جاحدت» را به غلط «جاهدت» شنیده یا نوشته باشند.

اما احتمال بیشتر و نزدیك به واقع، همان صورت اول یعنى«حاربت» است كه در روایت كامل الزیارات آمده است. كتاب شریف كامل الزیارات، نوشته فقیه و محدّث جلیل‏القدر، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه (متوفاى 367ق)، علاوه بر اینكه كتابى بسیار معتبر و مستند و مورد عنایت ویژه علماى شیعى است، قدیمى‏ترین كتابى است كه متن زیارت عاشورا را آورده است. و نویسنده آن از همه نویسندگانى كه متن مورد بحث را به صورت «جاهدت» نوشته‏اند، به زمان صدور روایت نزدیك‏تر بوده است

با توجه به مفهوم و معناى هر دو كلمه («حاربت» و «جاهدت)» نیز معلوم مى‏شود كه حق، همان عبارتِ «حاربت» است و «جاهدت» به هیچ وجه نمى‏تواند صحیح باشد ؛ چرا كه جنایتهاى دشمنان امام حسین(ع) را هرگز نمى‏توان جهاد خواند و گفت كه: «خدایا، آنها را كه با امام حسین(ع) جهاد كردند لعنت كُن!»

بى‏تردید جنایت آنان محاربه بود و جانیان عاشورا نیز محارب با خدا و رسول خدا(ص) و سید الشهدأ(ع) بودند. با دقت در عبارتهاى متن خودِ زیارت عاشورا نیز همین معنا ـ یعنى «حاربت» ـ دیده مى‏شود : «انّى سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم».

 

كل یوم عاشورا و كلّ ارضٍ كربلا

با این همه جاى بسى شگفتى است كه آن سخن ساختگى (كلّ یوم عاشورا و كلّ ارض كربلا) بدون دلیل و بى‏آنكه سند و مأخذى داشته باشد، همچنان پیوسته به امام صادق(ع) نسبت داده مى‏شود و شبانه‏روز از رسانه‏هاى عمومى و در محافل مذهبى، تبلیغ و ترویج مى‏گردد و برخى حتى آن را با تفصیل بیشترى چنین نقل مى‏كنند كه: كلّ یوم عاشورا، كلّ ارض كربلا، كلّ شهرٍ محرّم و كلّ فصل عزا.38 غافل از اینكه این سخن را هرگز سندى و مدركى، حتى به صورت مرسل و مقطوع یا ضعیف و سست هم نیست. چنان مى‏نماید كه این عبارت، شعار یا شعرى از شاعرى وابسته به حزبى جنگ طلب باشد.

یادمان باشد که امام حسن به برادرش گفت که لا یوم کیومک یا ابا عبدالله