برخورد امام با هارون الرشید
امام موسى بن جعفر (علیه السلام) همواره برخورد فكرى و سیاسى با هارون الرشید داشت به حدى كه جان عزیز خود را نیز در مبارزه با ستمگر و ستم، فدا و تقدیم حقیقت نمود امام (علیه السلام) در یكى از این برخوردها با هارون گفتگوئى دارد كه در آن جلسه بیشترین استناد امام به آیات و كلمات نورانى قرآن مجید بوده است
ما فرازى از آن سخنان را در زیر مى آوریم.
هارون: در این مورد كه چرا عباس جد بزرگ عباسیان نتوانست از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) ارث ببرد و هیچ ولایت و سرپرستى نداشت چه دلیلى دارید ؟
امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: در مورد عدم توارث عباس به آیه شریفه اى استناد جستند كه مى فرماید: آنان كه ایمان آورده اند ولى هجرت به مدینه انجام ندادند تا هجرت ننمایند درباره و لایت و سرپرستى آنان، هیچ تعهدى ندارى»
عباس نیز از افرادى بود كه هجرت ننموده بود.
هارون گفت: شما به چه عنوان به خواص و عوام اجازه دادید كه شما را به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نسبت دهند و شما را به عنوان فرزندان رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بخوانند در صورتى كه شما فرزندان على (علیه السلام) هستید و افراد به پدر نسبت داده مى شود نه به مادر چون مادر حكم ظرف و لادت را دارد و رسول خدا (صلى الله علیه و آله) جد و نیاى بزرگ شما از ناحیه مادر است نه آنكه پدر شما بوده باشد.
امام (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: من اكنون سوالى از شما دارم و آن اینست اگر پیامبر اسلام سر از قبر بردارد و از دختر شما خواستگارى نماید آیا شرعا مى توانید درخواست او را بپذیرید یا نه ؟
عیسى (علیه السلام) پدر نداشت ولى خداوند او را بواسطه مریم به نسل انبیاء و پیامبران پیشین داوود، سلیمان و ... پیوست داده است و همچنان ما را نیز از ناحیهء مادرمان فاطمه (علیها السلام) به نسل پیامبر اسلام رسول خدا (صلى الله علیه و آله) ملحق و پیوست داده است
- هارون: سبحان الله ! چرا نپذیرم بلكه با پذیرفتن آن بر عرب و عجم و قریش و غیره نیز افتخار و مباهات مى نمایم كه چنین دامادى پیدا كرده ام.
- امام (علیه السلام) بسیار خوب. شما مى توانید دختر خود را به ازدواج او درآورید ولى من شرعا چنین اجازه و رخصتى را ندارم چون او پدر و و الد من است نه پدر و و الد تو.
- هارون: شما مى گوئید ما از نسل و ذریهء رسول خدائیم در صورتى كه پیامبر اسلام ذریه و نسلى نداشته است و پس از خود فرزند ذكورى باقى نگذاشته است نسل و ذریه از پسر است نه از دختر، شما كه از فرزندان دخترى او هستید نه پسرى.
- امام (علیه السلام) آیه شریفه * (و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و زكریا و یحیى و عیسى و إلیاس) * را تلاوت نمود و پرسید آیا پدر عیسى كى بود... ؟
- هارون: عیسى كه پدر نداشت.
- امام (علیه السلام): درست است عیسى (علیه السلام) پدر نداشت ولى خداوند او را بواسطه مریم به نسل انبیاء و پیامبران پیشین داوود، سلیمان و ... پیوست داده است و همچنان ما را نیز از ناحیهء مادرمان فاطمه (علیها السلام) به نسل پیامبر اسلام رسول خدا (صلى الله علیه و آله) ملحق و پیوست داده است.
استناد به آیه مباهله
آنگاه امام (علیه السلام) افزود مى خواهى چیز دیگرى را بیافزایم ؟
هارون گفت: خوب بیاور !
امام فرمودند خداوند متعال در آیه شریفه آل عمران مى فرماید: «ممن حاجك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم، و نسائكم، و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبین».
این آیه در داستان مباهله نجران با پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) نازل گردیده است و كسى ادعا نكرده است كه پیامبر خدا زیر عبا به هنگام مباهله جز: على بن ابیطالب، فاطمه و حسنین (علیه السلام) را وارد كرده باشد پس تأویل كلام الهى در مورد «أبنائنا»: حسن و حسین (علیها السلام) و «نسائنا»: فاطمه زهرا (س) و «أنفسنا»: على بن ابیطالب (علیه السلام) مى باشد
مهدى خلیفه عباسى از امام موسى بن جعفر (علیه السلام) در مورد «خمیر» پرسیدند: آیا در كتاب خدا حرام شده است ؟ در صورتى كه مردم نهى از خمر را مى شناسند ولى تحریم آن را نمى شناسند ؟
امام (علیه السلام) فرمودند: بلى خمر در كتاب خدا هم تحریم شده است.
علاوه بر آن علماء اجماع نمودهاند كه جبرئیل در روز «أحد» به پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) گفت این فداكارى مواساة و از خود گذشتگى از على است
پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: چون او از من و من هم از اویم
جبرئیل گفت من هم از شما دو نفر مى باشم
سپس جبرئیل گفت: «لاسیف الا ذوالفقار و لافتى إلا على»
آن چنان كه خداوند متعال خلیل خود را با كلمه «فتى» تعریف كرده است جائى كه در داستان شكستن بتهاى ستاره پرستان مى فرماید: «فتى یذكرهم یقال له ابراهیم
ما پسر عموهاى شما خلیفه به گفتار جبرئیل افتخار مى كنیم كه او هم از ما است».
هارون گفت: بسیار خوب گفتى آیا حوائجى دارى كه به من بیان نمایى ؟
امام (علیه السلام) فرمودند: نخستین حاجت من آنست كه به پسر عمویت اجازه و رخصت دهى كه به حرم جدش (مدینه) و به سوى خانوادهء خود برگردد ؟
هارون گفت: عیب ندارد بنگریم كه انشاء الله مى شود.
روایت شده است پس از این ماجرا او را به سندى بن شاهك تحویل داد و گمان آنست كه پس از آن تاریخ پیش او وفات یافت.
بسم الله الرحمن الرحیم