آن گل خوشبوى زهرا عليها السلام از غم و اندوه مادر، غمگين مى‏گشت و مى‏گريست. در آن هنگام كه شدت ضربه درب خانه توسط مهاجمان، پهلوى صديقه طاهره را شكست، گويى پهلوى زينب بود كه مى‏شكند، وقتى ضربه تازيانه دست مادرش را مجروح ساخت، گويى كه تازيانه‏اى بر قلب نازنين زينب وارد شده است، اين حوادث و مصائب هميشه در ذهن آن دختر كوچك باقى بود و بر سينه پرعاطفه او سنگينى مى‏كرد، ولى اين پايان كار نبود و رنجها و سختيها يكى پس از ديگرى خود را نمايان مى‏ساخت تا اين كه مصيبت‏سخت و طاقت فرساى شهادت مادر چون كوهى از مصائب در برابر او پديدار گشت.

آن بانوى عزيز پس از شهادت مادر شاهد درد و رنج و تنهايى پدر بود كه از فرط تنهايى و بى‏كسى سر بر چاه مى‏گذارد و نداى مظلوميت‏خود را به چاه مى‏گويد تا شايد او نداى حق على عليه السلام را بشنود. در اين ميان شهادت پدر مظلومش بدست‏يكى از شقى‏ترين انسانهاى عالم، مصيبت‏بزرگ ديگرى بود كه به هيچ وجه برايش قابل جبران نبود. چرا كه ديگر زينب هيچ ياور و پناهى نداشت و غريب و تنها شده بود. اين حوادث، زينب كبرى را همچون پولادى كه در ميان شعله‏هاى آتش آبديده مى‏شود، مقاوم‏تر و استوارتر مى‏ساخت.

 

ب) دوران امام حسن عليه السلام

بعد از شهادت پدر و شروع دوران خلافت‏برادرش امام حسن مجتبى عليه السلام مصائب زينب باز هم ادامه داشت. براى او چقدر سخت‏بود كه ببيند مردمان سست ايمان بر بلنداى منابر، پدر مهربانش را كه يار و ياور و وصى و خليفه بر حق رسول الله بود، دشنام مى‏دهند. از طرف ديگر غريبى و بى‏كسى برادر و بى‏ثباتى ياران بى‏وفاى او، دل زينب را به درد مى‏آورد. اين سختيها زمانى به اوج خود رسيد كه خبر مسموم شدن برادرش امام حسن عليه السلام به او رسيد و انبوهى از غم و اندوه را بر قلب او وارد ساخت، و از اين سخت‏تر براى زينب عليها السلام زمانى بود كه شاهد تيرباران شدن بدن مطهر برادرش به هنگام تدفين بود. (25) با اين حوادث مظلوميت اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و خاندان اميرمؤمنان على عليه السلام و فرزندان فاطمه زهرا عليها السلام بيش از پيش هويدا مى‏شد.

به اميد آنكه با الگوگيرى از صبر و استقامت زينب كبرى عليها السلام، جامعه اسلامى ما در شرايط سخت و دشوار كنونى، راه صبر و استقامت پيش گيرد و در كوران حوادث و اوج امتحانهاى الهى از مسير دين و پيروى از خط ولايت و رهبرى اهلبيت و اوصياى آنان خارج نشود

ج) در حادثه کربلا

در حادثه كربلا، زينب عليها السلام سختيهايى را كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله از قبل بيان فرموده بود، مشاهده مى‏نمود. در اين هنگام حضرت زينب عليها السلام تلخ‏ترين روز عمر خود را در پيش داشت; روزى كه در وصف آن گفته شده «لا يوم كيومك يا ابا عبدالله; هيچ روزى مانند روز تو نيست اى ابا عبدالله.» روزى كه زينب عليها السلام شاهد تشنگى و عطش زنان و اطفال، شهادت فرزندان، برادر و فرزندان برادر بود و در نهايت وقتى برادرش آماده ميدان رزم شد، گويى تمام عالم بر سر او خراب شد و هنگامى كه اسب بى‏صاحب ابا عبدالله به خيمه‏گاه برگشت، زينب مصيبت زده‏ترين زن تاريخ گشت.

 

د) در اسارت

در حاليكه غم از دست دادن عزيزترين افراد قلب نازنين زينب عليها السلام را مى‏آزرد، سفر طولانى و طاقت فرساى اسارت از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام آغاز شد و با توجه به بيمارى امام سجاد عليه السلام قافله سالارى اين كاروان غم زده و مصيبت ديده، به عهده زينب بود. اين سفر با وقايع تلخى از جمله: نشان دادن سرهاى بريده شهدا بر سر نيزه‏ها، بى‏تابى كودكان يتيم و ماتم زده و خسته، بيمارى امام سجاد عليه السلام كه با حالتى بسيار اسف‏بار و دلخراش به همراه كاروان در حركت‏بود، هتك حرمت‏حرم رسول خدا، شادمانى مردم كوفه و خارجى خواندن خاندان پيامبر اسلام و صدها فجايع و مصيبت ديگر، مصيبتهايى كه يكى از آنها براى از پا درآوردن هر انسان كافى است; اما زينب كبرى عليها السلام همچون كوهى سترگ و استوار، با خطبه‏هاى آتشين خود در كوفه و شام وظيفه افشاگرى ظلم بنى اميه را به خوبى انجام داد و نهضت‏حسينى را به جهانيان عرضه كرد.

 

به راستى كه انسان با شدت بلايا و مصائب زينب عليها السلام، ترديدى در عظمت و بزرگى مقام ايشان پيدا نمى‏كند و سخن پدر گراميش على عليه السلام به ذهن تداعى مى‏كند كه فرمود: «ان اشد الناس بلاء النبيون ثم الوصيون ثم الامثل فالامثل; شديدترين بلاها و مصائب بر پيامبران وارد مى‏شود، سپس به اوصياء و بعد به شبيه‏ترين افراد به آنها.» (26)

 

به اميد آنكه با الگوگيرى از صبر و استقامت زينب كبرى عليها السلام، جامعه اسلامى ما در شرايط سخت و دشوار كنونى، راه صبر و استقامت پيش گيرد و در كوران حوادث و اوج امتحانهاى الهى از مسير دين و پيروى از خط ولايت و رهبرى اهلبيت و اوصياى آنان خارج نشود.

 

منبع: تبيان گروه دين و انديشه


1- زينب كبرى، عقيله بنى هاشم، حسن الهى، مؤسسه فرهنگى آفرينه، ص‏70 - 73.

2- مناقب آل ابى طالب، ابن شهرآشوب، مطبعة الحيدرية، ج‏4، ص‏204، و بحارالانوار، مجلسى، همان، ج‏44، ص‏157.

3- بحارالانوار، مجلسى، همان، ج‏67، ص‏222.