چرا از عبادت لذت نمی‌بریم؟

اگر بخواهیم از عبادت لذت ببریم، باید از مال حرام به شدّت بپرهیزیم

پرستش، نوعی رابطه است که بین انسان و معبود او تحقق پیدا می کند. انسان، این نوعِ خاص از رابطه را که ستایشگرانه و سپاسگزارانه است، تنها با خدای خود برقرار می کند. چنین رابطه‌ای بین انسان و غیر خدا، نه شدنی است و نه جایز؛ چرا که صورت کامل این ارتباط عبادی، آگاهانه و دارای ملاک و معیار بودن آن است.

شناخت خدای یگانه، به عنوان کاملترین ذات، با کاملترین صفات و منزّه از هر گونه عیب و نقص و نیز شناخت رابطه او با جهان، واکنشی را در انسان ایجاد می‌کند که از آن به پرستش و عبادت تعبیر می‌شود و با توجه به این ویژگی است که هیچ مخلوقی در مقام پرستش، نمی تواند معبود انسان واقع شود. از این رو، قرآن کریم تأکید می کند و اصرار می ورزد که پرستش، مخصوص خداست و باید برای خدا باشد و هیچ گناهی هم مانند شرک به خدا نیست.

حسّ پرستش و نیاز به عبادت یکی از اصیل ترین تجلّیات روح و مهم ترین ابعاد وجود آدمی است. مطالعه آثار به جا مانده از زندگی انسان در طول تاریخ، نشان می دهد که هر جا انسان بوده، پرستش هم وجود داشته است؛ گرچه شکل و نوع و روش عبادت و پرستش و معبودها، تغییر یافته است.

بر این اساس، می توان گفت پرستش و عبادت، در وجود انسان ریشه دارد و پیامبران الهی هم اصل پرستش را نیاورده‌اند؛ بلکه نوع پرستش را به انسان آموختند و آنها را از پرستش و عبادت غیرخدا باز داشتند. بر این اساس، پیام قرآن این است که ای انسان، ربّ خود و پروردگارت را بپرست که او تو و جهانیان را آفریده است و زمام امورشان را به دست دارد.

اما با تمام این گزاره‌ها سوال اینجاست که با توجه به اینکه انسان به صورت فطری عبادت را دوست دارد، چرا ما از عبادت خود لذت نمی‌بریم؟

کسی که جز حلال نمی‌خورد و جز به حلال نمی‌اندیشد، حتما از عبادت لذت می‌برد

حضرت آیت الله جوادی آملی در پاسخ این سوال می‌فرمایند:

گرایش به خدا فطری است؛ ولی شهوت و غضب هم، به عنوان ابزار کار در نهاد ما وجود دارد. انسان عاقل این دو را تعدیل می‌کند؛ نه تعطیل؛ ولی انسان جاهل شهوت و غضب را امیر فطرت خویش می‌سازد و به این ترتیب، فطرت در میان غرایز دفن می‌شود و از فطرت مدفون نیز کاری ساخته نیست: "وَ قَد خَابَ مَن دَسَّیهَا1. هر که نفس خویش را با گناه پرورید، ناکام ماند".

اگر کسی نفس ملهمه را که به توحید گرایش دارد، دفن کند، دیگر اثر آن را نمی‌بیند و از عبادت خود لذت نمی‌برد.

اگر بخواهیم از عبادت لذت ببریم، باید از مال حرام به شدّت بپرهیزیم. کسی که جز حلال نمی‌خورد و جز به حلال نمی‌اندیشد، حتما از عبادت لذت می‌برد.

همان‌طور که انسان گرفتار سرماخوردگی و گرفتگی بینی، از بوی خوش لذت نمی‌برد، و چشم ضعیف و کم نور، لذت مشاهده مناظره زیبا را در نمی‌یابد، انسان گنه‌کار نیز از عبادت لذت نمی‌برد!. تنها فطرت شفاف و شکوفا، از عبادت لذت می‌برد

کشاورز

يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقه‌ها، جايزه بهترين غله را به ‌دست مي‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته‌ عجيب و جالبي روبرو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش مي‌داد و آنان را از اين نظر تأمين مي‌كرد. بنابراين، همسايگان او مي‌بايست برنده‌ مسابقه‌ها مي‌شدند نه خود او!

كنجكاويشان بيش‌تر شد و كوشش علاقه‌مندان به كشف اين موضوع كه با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود، به جايي نرسيد. سرانجام، تصميم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند.

كشاورز هوشيار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جريان باد، ذرات باروركننده غلات را از يك مزرعه به مزرعه‌ ديگر مي‌برد، من بهترين بذرهايم را به همسايگان مي‌دادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعه‌هاي آنان به زمين من نياورد و كيفيت محصول‌هاي مرا خراب نكند!»

همين تشخيص درست و صحيح كشاورز، توفيق كاميابي در مسابقه‌هاي بهترين غله را برايش به ارمغان مي‌آورد.

“گاهي اوقات لازم است با كمك به رقبا و ارتقاء كيفيت و سطح آنها، كاري كنيم كه از تأثيرات منفي آنها در امان باشيم”

 

 

 

ارزش های ایرانی ...

یك نمونه  از ارزشهای ایرانی كه خودمون اونا رو نمی شناسیم رو تصمیم گرفتم براتون بگم.

 لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند.. به ماها می گویند این لباس و كلاه چیست؟ می گوییم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما به اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی می گویی این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا)پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتیزی شده)و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟

نکته ای از انجیل ...

نکته ای از انجیل  :

 

در Malachi  ،  آیه 3:3 آمده است :

 

 ( او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست . )

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل  خوانی را دچار سردرگمی کرد  . آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد   . از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند   .

همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند   . او در مورد علت علاقه خود   ، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت  .

وقتی طرز کار نقره‌کار را تماشا می‌کرد ، دید که او قطعه ی نقره را روی آنش گرفت و  صبر كرد تا  کاملاً داغ شود .   او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله ، جایی که داغتر از همه جا ي آتش است ، نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود  .

زن اندیشید ، ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم . بعد دوباره به این آیه که می‌گفت :  « او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست »  فکر کرد   . از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است ، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند ؟

مرد جواب داد بله ،   نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه ي  نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد  .   ... اگر در تمام آن مدت ، لحظه‌ای نقره را رها کند ، خراب خواهد شد .

زن لحظه‌ای  سکوت کرد .   بعد پرسید :   « از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است ؟ » 

 مرد خندید و گفت :  « خوب ، خیلی راحت است .   هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم . »

اگر امروز داغی آنش را احساس می‌کنی ، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند .

این مطلب را منتقل کنید . همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوست ، و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد ، در نهایت فردی بهتر خواهد شد .

 

« در برابر مشكلات سكوت كن ، شايد خداوند حرفي براي گفتن دارد . »

« زندگی چون یک سکه است .  تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی ، اما فقط یک بار . »

جملات بزرگان

جملات بزرگان

 

کسی که زبانش را حفظ کند خدا عیب او را می پوشاند. (امام علی «ع»)
**************************
کلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا (ضرب المثل شرقی)
**************************
کار ریشه های تلخ و میوه شیرین دارد. (ضرب المثل آلمانی)
**************************
نگارش اندیشه ها، سرمایه آینده است. (ضرب المثل اسپانیائی)
**************************
قیمت و ارزش هر کس به اندازه کاری است که به خوبی می تواند انجام دهد. (امام علی «ع»)

**************************
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچکس بدی نکن. (شکسپیر)
**************************
چنان باش که بتوانی به هر کس بگوئی مثل من رفتار کن. (کانت)
**************************
بهترین یار و پشتیبان هر کس بازوان توانای اوست.
**************************
برای پیشرفت و پیروزی سه چیز لازم است اول پشتکار دوم پشتکار، سوم پشتکار. (لردآدیبوری)
**************************
کسی که به جلوی رویش نگاه نمی کند عقب می ماند. (مثل اسپانیولی)
**************************
بالاترین ارزش برای انسان اینست که راهی به شناخت خویش پیدا کند. (امام علی «ع»)
**************************
کسی که فقط به کمک چشم دیگران می بیند گول می خورد. (مثل فرانسوی)
**************************
همه کسانی که با تو می خندند دوستان تو نیستند. (مثل آلمانی)
**************************
میراثی گران بهاتر از راستی و درستی نیست. (شکسپیر)
**************************
اشخاصی را که از فرصت های مناسب زندگی خود کمال استفاده را می برند خود ساخته می گویند. (توتل)
**************************
ثروت و افتخاری که از راه نامشروع به دست آمده مانند ابری زودگذر است. (کنفوسیوس)
**************************
خوش بین باشید اما خوش بین دیر باور. (ساموئل اسمایلز)
**************************
کسی که از مرگ می ترسد از زندگی لذت نتواند برد. (اسپانیولی)
**************************
زینت انسان در سه چیز است ؛ علم، محبت، آزادی. (افلاطون)
**************************
ترقی مولود فعالیت دائمی است زیرا استراحت چیزی به جز انحطاط در بر ندارد.
**************************
آنان که به علم خود عمل نکنند مریض را مانند که دوا دارد و به کار نبرد. (دیمقراطیس)
**************************
گرز بزرگ زندگی ممکن است سرم را بشکند اما گردنم را خرد نمی کند. (مثل چینی)

محمد حسین علم الهدی

 

مدتی قبل خاطراتی از محمد حسین علم الهدی را برایتان گذاشتم امروز میخوام قسمت دوم این خاطرات رو به شما تقدیم کنم به امید اینکه از رهروان این شهدا باشیم .

نهج البلاغه

رفت اهواز تا اسلحه و تداركات تهیه كند. به تعداد بچه‏ها هم نهج‏البلاغه خرید. می‏گفت همراه با آموزش نظامی، باید با نهج‏البلاغه هم آشنا شوید.

فرمانده

فرمانده بود، ولی از انجام هیچ كاری روی‌گردان نبود. اسامی بچه‏ها برای نگهبانی دادن، تنظیم شده بود. حسین ناراحت بود كه چرا نام او را در لیست نگهبانی ننوشته‏اند.

 

 

دیدار با امام

 

صدام شایعه كرده بود كه عشایر عرب خوزستان طرفدار او هستند و در نفوذ عراقی‏ها به ایران، كمك كرده‏اند. حسین فكر خنثی كردن شایعات بود. تصمیم گرفت گروهی از عشایر عرب را به دیدار امام ببرد. هزاران نفر از عشایر عرب، برای دیدار امام ثبت‏نام كردند.

ما می مانیم !

بنی‏صدر دستور داده بود كه باید نیروهای مستقر در هویزه عقب‏نشینی كنند و به سوسنگرد بیایند. حسین می‏گفت: هویزه در دل دشمن است و ما از اینجا می‏توانیم به عراق ضربه بزنیم. شخصاً با بنی‏صدر هم صحبت كرده بود. وقتی كه دید راه به جایی نمی‏برد، نامه‏ای به آیت‏الله خامنه‏ای نوشت و گفت كه تعداد اسلحه‏های ما از تعداد نیروها هم كمتر است، ولی می‏مانیم!

هیچ کس زنده نماند

چهارم دی 1359 بیست تا سی نفر از جوانان با دست خالی، اما با دل استوار از ایمان و توكل، مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی كردند. هیچ كس زنده نماند!

عراقی‏ها با تانك از روی اجساد مطهر شهدای هویزه گذشتند، طوری كه هیچ اثری از شهدا نماند. بعدها جنازه‏ها به سختی شناسایی شدند. حسین را از قرآنی كه در كنارش بود شناختند. قرآنی با امضای امام خمینی(ره) و آیت‏الله خامنه‏ای.

مطالعه نهج‌البلاغه همراه با گریه

 اتاق كوچكى از ساختمان نهضت سوادآموزى اهواز در اختیار سید حسین بود، ایشان و چند نفر از دوستانش از جمله من، به آنجا رفت و آمد داشتم. یكى از شب‏ها، من و حسین در این اتاق مشغول مطالعه بودیم.

نیمه‏هاى شب بود كه نهج البلاغه مى‏خواند. من نگاه كردم به ایشان، دیدم چهره‏اش برافروخته شده و دارد اشك مى‏ریزد. من با زیر چشم، شماره صفحه نهج البلاغه را نگاه كردم و به ذهن سپردم پس از مدتى، سید حسین نهج البلاغه را بست و براى استراحت به بیرون رفت. من صفحه نهج البلاغه را باز كردم، دیدم همان خطبه‏اى است كه حضرت على (ع) در فراق یاران باوفایش ناله مى‏كند و مى‏فرماید :

أین َ عمار؟ أین َ ذوالشهادتین؟ كجاست عمار؟ كجاست...

حسین كباب خرید، اما نان و سبزى خورد !

در ایامى كه سید حسین، فرمانده سپاه هویزه بود، روزى با وانت سپاه با یكدیگر به اهواز آمدیم. حسین نزدیك كبابى ترمز كرد و رفت سفارش چندین سیخ كباب داد. من تعجب كردم، كه چطور ایشان خرج اضافى مى‏كند؟ كبابها را گرفت و حركت كردیم. به یكى از مناطق مستضعف نشین رفتیم و سید حسین درب چهار یا پنج خانه را زد و هر كدام درب را نیمه باز مى‏كردند، ایشان كباب و نان را به آنها مى‏داد و بدون اینكه كسى را ببینیم درب را مى‏بست. بالاخره فقط دو تا از كبابها باقى ماند. ظهر به منزل ایشان رفتیم و مادرش با شادى به استقبال سید حسین آمد .

سید حسین سفره را باز كرد و به من گفت، باید كبابها را بخورى. هرقدر اصرار كردم ایشان از كبابها نخوردو غذاى آن روزش تنها مقدارى نان و سبزى بود.

 

هيچ كس را كوچك ندانيم

يک روز گرم، شاخه اي مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ هاي ضعيف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روي زمين افتادند.
شاخه چندين بار اين کار را با غرور خاصي تکرار کرد تا اينکه تمام برگ ها جدا شدند و شاخه از کارش بسيار لذت مي برد.
برگي سبز و درشت و زيبا به انتهاي شاخه محکم چسبيده بود و همچنان در مقابل افتادن مقاومت مي کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ي خشکي که مي رسيد آن را از بيخ جدا مي کرد و با خود مي برد. وقي باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين و چند بار خوش را تکاند تا اينکه به ناچار برگ با تمام مقاومتي که داشت از شاخه جدا شد و بر روي زمين افتاد باغبان در راه بازگشت وقتي چشمش به آن شاخه افتاد بي درنگ آن شاخه را از بيخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روي زمين افتاد .
ناگهان صداي برگ جوان را شنيد که مي گفت: اگر چه به خيالت زندگي ناچيزم در دست تو بود ولي همين خيال واهي پرده اي بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کني نشانه ي حياتت من بودم.

یکی از رموز موفقیت!

يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقه‌ها، جايزه بهترين غله را به ‌دست مي‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته‌ عجيب و جالبي روبرو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش مي‌داد و آنان را از اين نظر تأمين مي‌كرد. بنابراين، همسايگان او مي‌بايست برنده‌ مسابقه‌ها مي‌شدند نه خود او!

كنجكاويشان بيش‌تر شد و كوشش علاقه‌مندان به كشف اين موضوع كه با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود، به جايي نرسيد. سرانجام، تصميم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند.

كشاورز هوشيار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جريان باد، ذرات باروركننده غلات را از يك مزرعه به مزرعه‌ ديگر مي‌برد، من بهترين بذرهايم را به همسايگان مي‌دادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعه‌هاي آنان به زمين من نياورد و كيفيت محصول‌هاي مرا خراب نكند!»

همين تشخيص درست و صحيح كشاورز، توفيق كاميابي در مسابقه‌هاي بهترين غله را برايش به ارمغان مي‌آورد.

“گاهي اوقات لازم است با كمك به رقبا

و ارتقاء كيفيت و سطح آنها، كاري كنيم كه

از تأثيرات منفي آنها در امان باشيم”

خوشبختی...

خوشبختي ما در سه جمله است:

 

تجربه از ديروز ،

 

 استفاده از امروز ،

 

 اميد به فردا...

   

ولي ما با سه جمله ديگر

زندگي مان را تباه ميکنيم:

 

حسرت ديروز ،

 

 اتلاف امروز ،

 

 ترس از فردا...

 

دكتر علی شریعتی

 

تعقیبات نماز

دوستان خوبم

سلام

مطلبي را شنيدم كه لازم ديدم به شما بندگان مومن خدا هم بگم

اين اذكار سفارش حاج آقا نخودكي رحمه الله عليه بعد از  تعقيب نمازهاست

ايشون رو كه حتما ميشناسين

براي شادي روح ايشان هم فاتحه اي بفرستين

بعد از نمازهای واجب یك بار آیة الكرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.

و بعد تسبیحات فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را می‌گویی .

و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.

و بعد سه بار صلوات می‌گویی .

و بعد سه بار آیه مباركه؛ 

«وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یجْعَل لَّهُ مخْرَجاً . وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یحْتَسِب وَ مَن یَتَوَكلْ عَلى اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ إِنَّ اللهَ باَلِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكلِّ شىْءٍ قَدْراً»

(طلاق/2و 3)

(هر كس تقواى الهى پیشه كند خداوند راه نجاتى براى او فراهم می‌كند. و او را از جائى كه گمان ندارد روزى مى‌دهد، و هر كس بر خداوند توكل كند كفایت امرش را مى‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مى‌رساند، و خدا براى هر چیزى اندازه‌اى قرار داده است.) را می‌خوانی این از كیمیا برایت بهتر است

تفسیر عملی قرآن

 

جاذبة روح‌نواز خمینی عزیز و هنر بزرگ مردانی چون او این است كه آنان نه تنها اسوة هادیان راه حق و كمال‌، بلكه الگویی بسیار سازنده و هدایتگری سعادت آفرین برای همه انسانها هستند. راستی این ستارگان فروزان چه ویژگیهایی داشتند و به كدامین راز و رمز هستی آشنا بودند كه توانستند در آسمان زندگی بدرخشند و این‌گونه دلها را متوجه خود ساخته، پرتو افشانی كنند؟

آری، نور این ستارگان از خورشید جهان افروز قرآن است و زندگی عاشقانة آنها و زیستن زاهدانة آنها، همه تفسیر قرآن است. سیرة امام رحمه‌الله نیز تفسیر عملی قرآن بود. اینك حضور سبزتان را در كلاس درس حضرت امام خمینی رحمه‌الله با عنوان « تفسیر عملی قرآن » مغتنم شمرده وآرزوی بهره گیری بیشتر از این دروس را میکنیم

 

تفسیر عملی قرآن استاد: حضرت امام خمینی رحمه‌الله

موضوع:« ... و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا إنّه لا یحب المسرفین » اعراف/31؛ و از نعمتهای الهی بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نكیند كه خداوند مسرفان را دوست نمی‌دارد.

حضرت امام در موقع وضو گرفتن، با یك دست شیر آب را باز و با دست دیگر یك مشت آب پر می‌كردند و سپس شیر را می‌بستند و به هیچ وجه اجازه نمی‌دادند كه در طول وضو شیر آب دائماً باز باشد.

شما در منزل امام یك چراغ اضافه پیدا نمی‌كردید كه روشن باشد. بعضی مواقع خود حضرت امام حتی زمانی كه مشغول ملاقات با شخصیتها و افراد بودند، ناگهان كه متوجه می‌شدند چراغی بی جهت روشن است، بلند می‌شدند و بدون اینكه به دیگران امر كنند، خودشان آن را خاموش می‌كردند.

خانم زهرا مصطفوی می‌گوید: «ایشان همیشه به ما سفارش می‌كردند كه به اندازه‌ای غذا درست كنیم كه اضافه نیاید و در زندگی زیاد مصرف نكنیم. ایشان همیشه به ما گوشزد می‌كردند كه ما الآن در زمانی هستیم كه امكان دارد زندگی برای بعضی از خانواده‌ها به سختی بگذرد».

حضرت امام معمولاً یك لیوان آب در اتاق خود می‌گذاشتند و برای رفع تشنگی یا خوردن دارو، از همان آب استفاده می‌كردند تا تمام شود و هیچ‌گاه آب باقیمانده را دور نمی‌ریختند.

اگر زخم یا جراحتی بر بدنشان وارد می‌شد، دستمال كاغذی را به چند تكه تقسیم می‌كردند و تكه‌‌ای از آن را مورد استفاده قرار می‌دادند.

 

به نقل از آیینة حُسن ، مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام رحمه‌الله

 

000

 

فوق العاده است. امتحان كنيد . حتماً تعجب خواهيد كرد.......

 

 

http://www.fal.maghsad.com/

 

 

 

 

خرما

 

 

نشسته بودند دور هم خرما می خوردند.پیامبر(ص) هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی حضرت علی(ع). بعد از مدتی پیامبر(ص) گفت: « پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد. » همه نگاه کردند. جلوی حضرت علی(ع) از همه بیشتر بود. حضرت علی(ع) گفت: « ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده. »

همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(صلی الله و علیه واله وسلم) هسته خرمایی نبود.

 

 

 

ویژه نامه افتتاح کنیسه صهیونیستی "خراب"

ویژه نامه افتتاح کنیسه صهیونیستی "خراب"

"بزرگترین معبد یهودی نزدیک مسجد الاقصی"



برای مشاهده متن به آدرس زیر مراجعه فرمایید!


www.farhangnews.ir/Site/Default.aspx?tabid=2&CId=10&NewsId=16064

تعیین نخستین سخنران نماز جمعه 89

تعیین نخستین سخنران نماز جمعه 89

حجت‌الاسلام کاظم صدیقی خطبه‌های نخستین نماز جمعه

پایتخت را در سال 89 اقامه خواهد کرد.

به گزارش ایلنا حجت‌الاسلام کاظم صدیقی خطبه‌های نخستین نماز جمعه پایتخت را در سال 89 اقامه خواهد کرد.
جمعه ششم فروردین ماه‏، مراسم عبادی سیاسی نمازجمعه تهران در دانشگاه تهران برپا خواهد شد.

بصیری استاد دانشگاه نیز سخنران پیش از خطبه‌ها خواهد بود.
گفتنی است سید احمدخاتمی آخرین خطبه‌های نماز جمعه تهران در سال 88 را ایراد کرده بود.

پسربچه و درخت سیب...

پسربچه و درخت سیب

 

يكی نبود

 

يكی بود ...

 

در روزگاران قديم

 

درخت سيب تنومندي بود ...

 

با......... پسر بچه كوچكي


ادامه مطلب>>>

ادامه نوشته

هفت سین هندوها...

هفت سین هندوها...

از نظر گاندي هفت مورد، بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند:

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصيت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانيت
6-عبادت، بدون ايثار
7-سياست، بدون شرافت

 

اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.

بیمار

 

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت  و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." 

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری  ناراحت کننده است." 

سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟" 

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود." 

سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟" 

مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم." 

سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ وآیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمارنیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. 

پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و

بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است