هجمه برج‌های اشرافی  

به بهانه فصل حج و عزیمت زائران خانه ی خدا به  مکه مکرمه وانجام اعمال حج تمتع لازم دونستم مطلبی رو درباره یکی از مشکلات امروزی مکه که درسایت بازتاب دیدم عینا نقل کنم .

امروزه يافتن يك برج در مكه، بسيار راحت‌تر از خانه محل تولد حضرت محمد (ص) است.

  به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «آسوشيتدپرس»، نقاط تاريخي مقدسترين شهر جهان اسلام، تحت تأثير حملات پنهان پول و نيز يك مذهب افراطي قرار گرفته است؛ برج‌هاي شيشه‌اي و مرمري در نزديكي كعبه به چشم مي‌خورد كه هر روزه ميليون‌ها مسلمان در نقاط جهان به سمت آن نماز مي‌خوانند. در همين حين، رهبران مذهبي مانند دهه‌هاي گذشته، هنوز هم مشغول كارند تا سمبل‌هايي را كه معتقدند ترويج بت‌پرستي به جاي پرستش خداست، خراب كنند. در نتيجه، عده‌اي معترض شده‌اند كه سختگيري‌هاي اين كشور و سرمايه‌گرايي ناشي از پول نفت، در حال نابودي اين شهر و تاريخ آن است.


«ابرج البيت»، مجموعه‌اي از هفت برج است كه چند برج آن، تنها در چند ياردي كعبه هنوز هم در حال بالا رفتن است. اين برج‌ها، آخرين نمونه ساخت‌وسازهايي هستند كه در سال‌هاي اخير و همزمان با افزايش جمعيت حاجيان به وجود آمده‌اند. اين در حالي است كه سال گذشته، جمعيت حاجيان به چهار ميليون نفر رسيده بود. سرمايه‌گذاران عربستاني كه بيشتر عضو خانواده پادشاهي عربستان هستند، اين روند را براي برآوردن نيازهاي حاجيان بسيار پرسود يافته‌اند.

مساحت «ابرج البيت»، 6/15 ميليون متر مربع است؛ چيزي حدود دو برابر مساحت پنتاگون، بزرگترين ساختمان آمريكا.



اما اين رويش ساختماني، باعث تخريب ميراث تاريخي مكه شده است. در سال 2002 مقامات سعودي، يك ساختمان دويست ساله متعلق به عثماني‌ها را خراب كردند تا به جاي آن، مجموعه‌اي چند ميليون دلاري براي پذيرايي از حجاج احداث كنند.

اين مكان مقدس، همچنين دهه‌ها تحت حاكميت رهبران مذهبي بوده كه مشروعيت مذهبي دولت عربستان سعودي را تأمين مي‌كردند. از ديدگاه وهابي آنان، احترام به اين مناطق تاريخي مانند مقبره حضرت محمد (ص) و خاندانش، نوعي بت‌پرستي است و عبادت در كعبه كه در قرآن به آن دستور داده شده، يك استثناست.

خانه‌اي كه حضرت محمد(ص) در آن متولد شده بود، هم‌اكنون در سايه برج بزرگي قرار گرفته است و ديگر نقاط تاريخي نيز مدت‌هاست از بين رفته است. مقامات سعودي در آغاز ـ دهه 1980 ـ مسجد كعبه [مسجدالحرام] را گسترش دادند كه باعث از بين رفتن خانه خديجه، همسر پيامبر شد؛ جايي‌ كه نخستين جوانه‌هاي اسلام و گرويدن‌ به اين دين در آنجا زده شد.

پليس مذهبي وهابي‌ها در غار حرا، محل نزول نخستين آيات قرآن به پيامبر، هشدارهايي را نصب كرده كه در آن، خواندن نماز و لمس سنگ‌ها را ممنوع مي‌كند.

مقبره پيامبر(ص) در شهر مدينه، تنها مكاني است كه از حاكميت وهابي‌ها سالم مانده و مسجدي در اطراف آن ساخته شده است، اما باز هم مأموران، نماز خواندن در مقبره يا لمس ضريح نقره‌اي آن را ممنوع كرده‌اند.

در خارج از مسجد پيامبر(ص) نيز وهابي‌ها، قبرستان بقيع را خراب كرده‌اند؛ قبرستاني كه مدفن چندين همسر پيامبر، پسران و نوه‌هاي ايشان است.

همچنين چندين گروه اسلامي مانند بنياد تحقيقات و ميراث اسلامي در لندن و انستيتو امور خليج در آمريكا در تلاش براي حفظ اين نقاط تاريخي هستند و عده‌اي خواستار دخالت يونسكو شده‌اند.

 

 

درس‎هایی از ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی(علیهما‎السلام)

 
 
 
پیوند آسمانی
 

از ماجرای ازدواج حضرت علی ‌و حضرت فاطمه‌(علیهماالسلام) نکات بسیار جالبی را می‌آموزیم که اگر خواهان سعادت و پیروی راستین اسلام هستیم، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد، و دوم آن که ساده‌ زیستی در تمام شوون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد، وگرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و یا ساخته و پرداخته ذهن‌های کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها می‌افتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگین‌تر می‌شود، تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را می‌گیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی می‌کشاند، و بر فساد و نابسامانی‌های روانی و مشکلات اخلاقی می‌افزاید.

درس‌هایی که از ازدواج حضرت علی و فاطمه زهرا(علیهماالسلام) می‌گیریم از این قرار است:

 

1- کفو و همتا بودن

یکی از اصول اساسی و رازهای موفقیت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است، زیرا تنها در صورت همتا و هم‎شأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از یکدیگر امکان‌پذیر است.

برخی تصور می‌کنند کفویت تنها به شرائط ظاهری از قبیل مسائل نژادی و یا وضعیت مادی و رفاهی بستگی دارد. در صورتی که چنین نیست، بلکه همتایی و هم سویی آرمان‌ها، خواست‌ها و تمایلات روحی و روانی افراد، میزان آگاهی‌های علمی و دینی و میزان تعهد عملی به مکتب و مذهب، و ارزش نهادن به ویژگی‌های اخلاقی و فرهنگی است.

اگر مسئله همتایی نبود، بدون تردید دختران زیبایی در مدینه بودند که از ازدواج با حضرت علی (علیه‌السلام) خرسند می‌شدند. اما او حتی از آنان خواستگاری هم نکرد و برای حضرت فاطمه (علیهاالسلام) نیز خواستگاران فراوانی بودند اما حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و پیامبر(صلی‌ الله علیه و ‌آله) به این وصلت‌ها راضی نشدند.

تنها حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و روح والای او بود که زیبایی‌ها و شکوه معنوی حضرت علی (‌علیه‌السلام) را درک می‌کرد. در این مورد پیامبر اکرم(صلی ‌الله علیه و آله) فرمودند: اگر خدا علی را نمی‌‌آفرید برای فاطمه کفو و همتایی وجود نداشت. (1)
برخی تصور می‌کنند کفویت تنها به شرائط ظاهری از قبیل مسائل نژادی و یا وضعیت مادی و رفاهی بستگی دارد. در صورتی که چنین نیست، بلکه همتایی و هم سویی آرمان‌ها، خواست‌ها و تمایلات روحی و روانی افراد، میزان آگاهی‌های علمی و دینی و میزان تعهد عملی به مکتب و مذهب، و ارزش نهادن به ویژگی‌های اخلاقی و فرهنگی است.

2- خواستگاری بدون واسطه

خواستگاری بدون هیچ تشریفات و حضور واسطه انجام شد و حضرت علی‌(علیه‌السلام) شخصاً به خواستگاری حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از پیامبر اکرم(صلی‌ الله علیه و آله) اقدام نمود.

 

3- شرط اول: رضایت دختر

پیامبر گرامی(صلی ‌الله علیه و آله) بدون رضایت دخترش حضرت فاطمه(علیهاالسلام) به خواستگار پاسخ مثبت نداد.

 

4- قناعت

در تهیه جهیزیه به ضروری‌ترین و ابتدایی‌ترین وسائل زندگی در آن عصر بسنده شد، از سیرت پیامبر اسلام(صلی‌ الله علیه و آله) می‌آموزیم که باید در الگوی مصرف تجدید نظر کنیم و در زندگی فناپذیر و زودگذر دنیا به حداقل ممکن قناعت ورزیم تا از گذرگاه پرهیاهوی زندگی سبکبار بگذریم و تن به بردگی این و آن ندهیم.

مگر حضرت فاطمه(علیها‌السلام) دختر پیامبر(صلی ‌الله علیه و آله) رهبر بی‌نظیر مسلمانان نبود؟ مگر از نژاد بنی‌هاشم یعنی اصیل‌ترین و شریف‌ترین تیره‌های عرب به حساب نمی‌آمد؟ مگر مادرش حضرت خدیجه(علیها‌السلام) ثروتمندترین زن عرب در عصر خویش نبود؟ مگر از همه جهات علمی فردی آگاهتر و اندیشمندتر از همگان نبود؟ مگر پیامبر گرامی اسلام(صلی‌ الله علیه‌ و آله) نمی‌توانست جهیزیه زیادی را همراه دخترش کند؟

پاسخ همه این سوالات «مثبت» است اما منش و روش پیامبر عظیم ‌الشأن اسلام(صلی‌ الله علیه و ‌آله) و خاندانش بر ساده‌ زیستی استوار است.(2)

متأسفانه در برخی خانواده‌ها به خصوص قشر مرفه جامعه جهیزیه دخترانشان نمایشگاه بین‌المللی کاملی است از لوازم خانگی داخلی و خارجی که برقش چشم‌های ظاهربین را خیره می‌کند.

 

5- مهیا کردن خانه برای ورود عروس

اکنون ببینیم علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) شهسوار اسلام و محبوب‌ترین مردان و نزدیکترین آنان در نزد خدا و رسول خدا چه داشت و چه تهیه کرد:

ابن شهر آشوب در مناقب نقل می‌کند: که حضرت علی(‌علیه‌السلام) نیز اتاق خود را برای عروسی آماده کرد. بدین ترتیب که:

ابتدا مقداری ماسه کف اطاق پهن کرد و چوبی هم تهیه نمود به دو طرف اتاق وصل کرد تا لباس‌های خود را روی آن بیاندازد، و یک پوست گوسفند هم کف اتاق انداخت، و یک بالش نیز که داخلش را از لیف خرما پر کرده بودند در آنجا نهاد.(3) این بود وسایل شخص دوم جهان اسلام . 

 


 

پی‎‎نوشت‌ها:

1- ینابیع الموده، صص 177 و 237.

2- زندگانی فاطمه زهرا(علیهاالسلام) تألیف محمد قاسم‌پور با مقدمه آیت‌الله مرعشی نجفی، ص47.

3- زندگانی حضرت فاطمه(علیها‌السلام) و دختران آن ‌حضرت، مولف سیدهاشم رسولی محلاتی، ص‌56 .

"سید عبدالله حسینی دشتی" ، برگرفته از کتاب شفیعه محشر یا مظلومه پیامبر(صلی الله علیه و آله)

 

چقدر زیبا بود این عروسی!!!!!

 

نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام

آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.

 هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.

بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.

 از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند.(2) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.

ادامه نوشته

روزدحوالارض ...

هــــو البــاســـــــط


وَ الْأَرْضِ و َمَا طَحَاهَا "

قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.
سوره مباركه شمس - آيه 6




بيست و پنجم ماه ذي القعده روزدحوالارض است.

دحوالارض را چنين معرفي مي کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد.
گر چه اين مطلب يعني کشيده شدن و گسترانده شدن زمين در وحله اول عجيب به نظر ميرسد اما تعريف واضح تر اين موضوع اين است که گفته شود :
پس از آنکه تمام سطح کره زمين به مدت طولاني در زير آب فرو رفته وخداوند خواست تا آن را از زير آب بيرون آورد که صحنه زندگي موجودات مهيا گردد ،اولين نقطه اي که از زير آب سر بيرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بيت الحرام بود . اين واقعه نشان دهنده اهميت اين نقطه و مرکزيت آن براي همه عالميان است

روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند:
درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع) متولد شده اند.
در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله، به قصد حجة الوداع از مدينه با يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار و حضرت فاطمه (ع) و تمامى اهل بيت خود از راه شجره به مکه عزيمت نمودند.

ونيز روايت است كه حضرت مهدي عج الله تعالي فرجه شريف در چنين روزي ظهور خواهند كرد ان شاء الله.

 

برخي از اعمال مستحب اين روز عبارتند از روزه ،غسل و نماز و زيارت امام رضا علیه السلام

التماس دعا

آنکه شنيد ، آنکه نشنيد

 

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد.
به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.

دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است ، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

« ابتدا در فاصله  4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد ، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:

« عزيزم ، شام چي داريم؟ » جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزيزم شام چي داريم؟ »
و همسرش گفت:

« مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: « خوراک مرغ » !!

حقيقت به همين سادگي و صراحت است.

مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم ، در ديگران نباشد ؛ شايد در خودمان باشد...

 

 

 

 

شش تدبير امام رضا عليه‌السلام در نبرد با مامون  (قسمت دوم)

در قسمت قبل مکر ها و ترفندهای مامون را برای بی آبروکردن امام شرح دادیم وگفتیم مامون از منتقل کردن امام از مدینه تا مرو چه اهدافی داشت .

 اکنون به تشريح سياست‌ها و تدابير امام علي‌بن‌موسي‌الرضا در اين حادثه مي‌پردازيم:
1- هنگامي‌که امام را از مدينه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضاي مدينه را از کراهت و نارضائي خود پرکرد، به‌طوري‌که همه‌کس در پيرامون امام يقين کردند که مأمون با نيت سوء حضرت را از وطن خود دور مي‌کند. امام بدبيني خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همه‌ي گوش‌ها رساند. در وداع با حرم پيغمبر، در وداع با خانواده‌اش هنگام خروج از مدينه، در طواف کعبه که براي وداع انجام مي‌داد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که اين سفر، سفر مرگ اوست. همه کساني که بايد طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش‌بين و نسبت به امام به خاطر پذيرش پيشنهاد او بدبين مي‌شدند در اولين لحظات اين سفر دل‌شان از کينه مأمون که امام عزيزشان را اينطور ظالمانه از آنان جدا مي‌کرد و به قتلگاه مي‌برد لبريز شد.


2- هنگامي‌که در مرو پيشنهاد ولايتعهدي آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتي مأمون صريحاً آن حضرت را تهديد به قتل نکرد آن را نپذيرفتند. اين مطلب همه‌جا پيچيد که علي‌بن‌موسي‌الرضا وليعهدي و پيش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پيشنهاد کرده بود نپذيرفته است. دست‌اندرکاران امور که به ظرافت تدبير مأمون واقف نبودند ناشيانه عدم قبول امام را همه‌جا منتشر کردند، حتي فضل‌بن‌سهل در جمعي از کارگزاران و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنين خوار نديده‌ام، اميرالمؤمنين آن را به علي‌بن‌موسي‌الرضا تقديم مي‌کند و علي‌بن‌موسي دست رد به سينه‌ي او مي‌زند.
3- با اين همه علي‌بن‌موسي‌الرضا فقط بدين شرط وليعهدي را پذيرفت که در هيچ‌يک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبير امور نپردازد و مأمون که فکر مي‌کرد فعلاً در شروع کار اين شرط قابل تحمل است و بعدها به تدريج مي‌توان امام را به صحنه فعاليت‌هاي خلافتي کشانيد، اين شرط را از آن حضرت قبول کرد. روشن است که با تحقق اين شرط، نقشه‌ي مأمون نقش برآب مي‌شد و بيشترين هدف‌هاي او نابرآورده مي‌گشت.
4- اما بهره‌برداري اصلي امام از اين ماجرا بسي از اينها مهم‌تر است: امام با قبول وليعهدي، دست به حرکتي مي‌زند که در تاريخ زندگي ائمه پس از پايان خلافت اهل بيت در سال چهلم هجري تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بي‌نظير بوده است و آن برملا کردن داعيه‌ي امامت شيعي در سطح عظيم اسلام و دريدن پرده غليظ تقيه و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمان‌هاست. تريبون عظيم خلافت در اختيار امام قرار گرفت و امام در آن سخناني را که در طول يکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقيه و به خصيصين و ياران نزديک گفته نشده بود به صداي بلند فرياد کرد و با استفاده از امکانات معمولي آن زمان که جز در اختيار خلفا و نزديکان درجه يک آن‌ها قرار نمي‌گرفت آن را به گوش همه رساند.
5- درحالي‌که مأمون امام را جدا از مردم مي‌پسنديد و اين جدائي را در نهايت وسيله‌اي براي قطع رابطه‌ي معنوي و عاطفي ميان امام و مردم مي‌خواست، امام در هر فرصتي خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مي‌داد، با اينکه مأمون آگاهانه مسير حرکت امام از مدينه تا مرو را به طرزي انتخاب کرده بود که شهرهاي معروف به محبت اهل بيت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگيرند. امام در همان مسير تعيين شده، از هر فرصتي براي ايجاد رابطه‌ي جديدي ميان خود و مردم استفاده کرد. در اهواز آيات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دل‌هائي که با او نامهربان بودند قرار داد، در نيشابور حديث سلسلةالذهب را براي هميشه به يادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‌هاي معجزه‌آساي ديگري نيز آشکار ساخت و در جابه‌جاي اين سفر طولاني فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو که سر منزل اصلي و اقامت‌گاه خلافت بود هم هرگاه فرصتي دست داد حصارهاي دستگاه حکومت را براي حضور در انبوه جمعيت مردم شکافت.
6- نه تنها سرجنبانان تشيع از سوي امام به سکوت و سازش تشويق نشدند بلکه قرائن حاکي از آن است که وضع جديد امام موجب دل‌گرمي آنان شد و شورش‌گراني که بيشترين دوران‌هاي عمر خود را در کوه‌هاي صعب‌العبور و آبادي‌هاي دوردست و با سختي و دشواري مي‌گذراندند با حمايت امام علي‌بن‌موسي‌الرضا حتي مورد احترام و تجليل کارگزاران حکومت در شهرهاي مختلف نيز قرار گرفتند. مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شيعي خود را به خود خوشبين و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتي علي‌بن‌موسي مايه‌ي امان و اطمينان و تقويت روحيه آنان نيز شده است، در مدينه و مکه و ديگر اقطار مهم اسلامي نه فقط نام علي‌بن‌موسي به تهمت حرص بدنيا و عشق به مقام و منصب از رونق نيفتاده بلکه حشمت ظاهري بر عزت معنوي او افزوده شده و زبان ستايش‌گران پس از ده‌ها سال به فضل و رتبه معنوي پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آنکه مأمون در اين قمار بزرگ نه تنها چيزي بدست نياورده که بسياري چيزها را از دست داده و در انتظار است که بقيه را نيز از دست بدهد. اينجا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در صدد بر آمد که خطاي فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن ديد که پس از اين همه سرمايه‌گذاري سرانجام براي مقابله با دشمنان آشتي‌ناپذير دستگاه‌هاي خلافت يعني ائمه اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) به همان شيوه‌اي متوسل شد که هميشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند، يعني قتل.
بديهي است قتل امام هشتم پس از چنان موقعيت ممتاز به آساني ميسور نبود. قرائن نشان مي‌دهد که مأمون پيش از اقدام قطعي خود براي به شهادت رساندن امام به کارهاي ديگري دست زده است که شايد بتواند اين آخرين علاج را آسان‌تر به کار برد، شايعه‌پراکني و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله اين تدابير است، به گمان زياد اينکه ناگهان در مرو شايع شد که علي‌بن‌موسي همه مردم را بردگان خود مي‌داند جز با دست‌اندرکاري عمال مأمون ممکن نبود.
هنگامي‌که ابي‌الصلت اين خبر را براي امام آورد حضرت فرمود: "بار الها، اي پديدآورنده آسمان‌ها و زمين تو شاهدي که نه من و نه هيچ يک از پدرانم هرگز چنين سخني نگفته‌ايم و اين يکي از همان ستم‌هائي است که از سوي اينان به ما مي‌شود."
تشکيل مجالس مناظره با هر آن کسي که کمتر اميدي به غلبه او بر امام مي‌رفت نيز از جمله همين تدابير است. هنگامي‌که امام، مناظره کنندگان اديان و مذاهب مختلف را در بحث عمومي خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پيچيد، مأمون در صدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله‌اي را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شايد يک نفر در اين بين بتواند امام را مجاب کند. البته چنان که مي‌دانيم هر چه تشکيل مناظرات ادامه مي‌يافت قدرت علمي امام آشکارتر مي‌شد و مأمون از تأثير اين وسيله نوميدتر.
در آخر چاره‌اي جز آن نيافت که به دست خود و بدون هيچ‌گونه واسطه‌اي امام را مسموم کند و همين کار را کرد و در ماه صفر دويست و سه هجري يعني قريب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدينه به خراسان و يک سال و اندي پس از صدور فرمان وليعهدي به نام آن حضرت دست خود را به جنايت بزرگ و فراموش نشدني قتل امام آلود.

 

شش تدبير امام رضا عليه‌السلام در نبرد با مامون  (قسمت اول)

متن ذيل بخش‌هايي از پيام حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به کنگره‌ي جهاني امام رضا عليه‌السلام در 18 مرداد 63 مي باشد که تحليلي است خواندني از سياست‌ورزي علي‌بن‌موسي‌الرضا(ع).

 

تشکيل کنگره علمي زندگي امام هشتم در جوار تربت پاک آن بزرگوار و همزمان با سالروز ولادت آن حضرت  گام تازه‌اي در جهت روشنگري چهره تابناک ائمه معصومين (عليهم‌السّلام) و آشنائي با زندگينامه پرحماسه و پررنج آن پيشوايان عظيم‌الشأن است. بايد اعتراف کنيم که زندگي ائمه (عليهم‌السّلام) به درستي شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‌بار آنان حتي بر شيعيان شان پوشيده مانده است.
مهم‌ترين چيزي که در زندگي ائمه به‌طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر "مبارزه حاد سياسي" است. از آغاز نيمه دوم قرن اول هجري که خلافت اسلامي بطور آشکار با پيرايه‌هاي سلطنت آميخته شد و امامت اسلامي به حکومت جابرانه پادشاهي بدل گشت، ائمه اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) مبارزه سياسي خود را به شيوه‌اي متناسب با اوضاع و شرائط، شدت بخشيدند. اين مبارزه بزرگ‌ترين هدفش تشکيل نظام اسلامي و تأسيس حکومتي بر پايه امامت بود.
تاريخ نتوانسته است ترسيم روشني از دوران ده‌ساله زندگي امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج ‌ساله جنگ‌هاي داخلي ميان خراسان و بغداد به ما ارائه کند، اما به تدبر مي‌توان فهميد که امام هشتم در اين دوران همان مبارزه درازمدت اهل‌بيت را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گيري و همان اهداف ادامه مي‌داده است.
اکنون جاي آن است که به اختصار، حادثه وليعهدي را مورد مطالعه قرار دهيم. در اين حادثه امام هشتم علي‌بن‌موسي‌الرضا در برابر يک تجربه تاريخي عظيم قرار گرفت و در معرض يک نبرد پنهاني سياسي که پيروزي يا ناکامي آن مي‌توانست سرنوشت تشيع را رقم بزند، واقع شد.

 مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقيب مي‌کرد:

 
اولين و مهم‌ترين آن‌ها، تبديل صحنه‌ي مبارزات حاد انقلابي شيعيان به عرصه فعاليت سياسي آرام و بي‌خطر بود. همان‌طور که گفتم شيعيان در پوشش تقيه، مبارزاتي خستگي‌ناپذير و تمام نشدني داشتند،اين مبارزات که با دو ويژگي همراه بود، تأثير توصيف‌ناپذيري در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ويژگي، يکي مظلوميت بود و ديگري قداست... با اين کار مأمون آن دو ويژگي مؤثر و نافذ را نيز از گروه علويان مي‌گرفت زيرا جمعي که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و وليعهد پادشاه مطلق‌العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن‌چنان مقدس.
دوم: تخطئه مدعاي تشيع مبني بر غاصبانه بودن خلافت‌هاي اموي و عباسي و مشروعيت دادن به اين خلافت‌ها بود.
سوم: اينکه مأمون با اين کار، امام را که همواره يک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاه‌هاي خود قرار مي‌داد و به‌جز خود آن حضرت، همه سران و گردن‌کشان و سلحشوران علوي را نيز در سيطره خود در مي‌آورد.
چهارم: اينکه امام را که يک عنصر مردمي و قبله اميدها و مرجع سؤال‌ها و شکوه‌ها بود در محاصره مأموران
حکومت قرار مي‌داد و رفته‌رفته رنگ مردمي بودن را از او مي‌زدود و ميان او مردم و سپس ميان او و عواطف و محبت‌هاي مردم فاصله مي‌افکند.


هدف پنجم اين بود که با اين کار براي خود وجهه و حيثيتي معنوي کسب مي‌کرد. طبيعي بود که در دنياي آن روز همه او را بر اين‌که فرزندي از پيغمبر و شخصيت مقدس و معنوي را به وليعهدي خود برگزيده و برادران و فرزندان خود را از اين امتياز محروم ساخته است ستايش کنند و هميشه چنين است که نزديکي دين‌داران به دنياطلبان از آبروي دين‌داران مي‌کاهد و بر آبروي دنياطلبان مي‌افزايد.
ششم آنکه در پندار مأمون، امام با اين کار، به يک توجيه‌گر دستگاه خلافت بدل مي‌گشت. بديهي است شخصي در حد علمي و تقوائي امام با آن حيثيت و حرمت بي‌نظيري که وي بعنوان فرزند پيامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجيه حوادث را در دستگاه حکومت برعهده مي‌گرفت هيچ نغمه‌ي مخالفي نمي‌توانست خدشه‌اي بر حيثيت آن دستگاه وارد سازد. اين همان حصار منيعي بود که مي‌توانست همه‌ي خطاها و زشتي‌هاي دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشيده بدارد.

 

جمعه

 

ای کاش نشاط شیعه تکمیل شود         امسال دو بار سال تحویل شود

ای کاش به هشت هشت هشتاد وهشت   در امر ظهور یار تعجیل شود

 

 

کاش میشد توی این روز قشنگ آقامونو می دیدیم . 

میلاد ثامن الحجج مبارک

 

 

 

شاه خراسان

 

      

 

ذیقعده شد وبهار ایران آمد........در مشهد وقم دو گنج پنهان آمد

در روز یکم کریمه آل رسول.........در یازدهم شاه خراسان آمد

شفا

.امام رضا يه عالمه مريض داره كه قراره همشون رو شفا بده، اين ماجراي يكي از شفا يافته هاشه.
چند روزی به 8/8/88، همان روزی که از اول امسال سر زبان همه بود، نمانده است، آخر، محبت امام رضای عزیز و مهربان توی دل ما ایرانیها از همان کودکی جا گرفته است.
و من داستان يكي از شفا یافتگان خوشبخت را برای تو تعریف میکنم تا این یک هفته تو هم بیایی کنار من بنشینی تا از همینجا دل بیمارمان را به پنجره فولاد آقا گره بزنیم.
این داستان را با من بخوان و آخر سر یک «یا علی بن موسی الرضایی» از ته دل بگو. خاطرت تخت که دلت شفا خواهد یافت... (انشاا...)

راز آیینهها :

شفا یافته: ف.الف

متولد: 1344
اهل: كلات نادری
بیماریها: سرطان خون، فلج بدن، عفونت كلیه
محمود به حتم چیزی را از او مخفی میكرد. این را او از نگاه نگرانش می فهمید. از وی پرسید.

محمود جوابی عجولانه داد و سعی كرد تا موضوع صحبت را عوض كند، طفره او از جواب، مسأله را بغرنجتر كرد، دیگر حتم پیدا كرد كه برایش اتفاقی افتاده است. اما چه بود این اتفاق؟ نمیدانست. میدید كه هر روز رنجورتر و ضعیف تر می شود و فهمید كه دردی لاعلاج به جانش افتاده است. دكترها چیزی به او نمیگفتند، اما میدید كه با محمود صحبت میکردند . محمود به او چیزی نمیگفت، همیشه وقتی درباره مریضیاش از او پرسش میكرد با لبخندی زوركی و قیافهای ساختگی كه سعی میكرد اندوهش را پنهان سازد، میگفت: چیز مهمی نیست، یه بیماری جزئیه، زود خوب میشی، بهت قول میدم.
اما بیماری او جزئی نبود، این را وقتی فهمید كه از پاهایش قدرت حركت سلب شده بود. فلج شده بود، شوهرش به اصرار سعی میكرد به او بقبولاند كه چیز مهمی نیست، اما او دیگر به حرفهای محمود و قیافه ظاهراً شاد و آن لبخندهای تصنعی او بی توجه بود. حالا میدانست كه در بهار خزان زده زندگی به زمستان سرد رسیده است، فهمیده بود كه چون برگی باید از درخت زندگی جدا شود و بر زمین بیفتد. میدانست كه مرگ به استقبالش آمده است. خیلی زود، زودتر از آن كه تصورش را میكرد.
آخرین بار كه معاینه شد، از نگاه سرد و پر یأس دكترها حقیقت را خواند. آنها به او چیزی نگفتند، اما محمود را به كناری كشیده به او گفتند- دیگه كارش تمومه. از دست ما كاری ساخته نیست. محمود تكیهاش را به دیوار داد و آرام سر خورد و زمین نشست. سرش را میان دستانش برد و نگاهش به كف اتاق خیره ماند، هیچ نگفت، اما درونش غوغایی بود. به یكباره از جا برخاست، خودش را به دكتر رساند و گفت: میتونم با خودم ببرمش؟ كجا؟ - میخوام برمش مشهد، دخیل امام هشتم(ع). - این غیر ممكنه، حركت براش خوب نیست، محمود تقریبا فریاد كشد. - شما كه قطع امید كردین دكتر، شما كه میدونید میمیره، پس اجازه بدین به جای این جا با خودم ببرمش مشهد، بذارین اگه میخواد بمیره كنار قبر امام هشتم (ع) بمیره.
دكتر سری تكان داد و گفت: برای ما مسئولیت داره، ما نمیتونیم این اجازه رو به شما بدیم. محمود، خود را به آغوش دكتر انداخت، شانه هایش شروع به لرزیدن كرد. دكتر عینكش را جا به جا كرد. محمود با گریه گفت: فاطمه هنوز جوونه، دكتر! خیلی جوونه، هنوز زوده که بمیره، اونو میبرم مشهد، دخیل امام هشتم (ع) میبندمش و از او میخوام شفاش بده. امام مظلوم ما خیلی روؤفن، میدونم كه دلشون به جوونی فاطمه میسوزه، یه امیدی تو دلم میگه كه فاطمه تو مشهد شفا پیدا میكنه آره دكتر! فاطمه رو میبرم مشهد تا شاید ان شأا... فرجی بشه و شفا پیدا كنه، خودش را از آغوش دكتر كند و نگاه بارانیاش را در نگاه خیس دكتر انداخت، پرسید: اجازه میدید دكتر؟ دكتر از زیر عینك با گوشه انگشت شستش جلوی بارش قطرههای اشك را گرفت، سری تكان داد و گفت: باشه اونو ببر ان شأا..... كه شفا پیدا میكند.
خسته بود، خیلی خسته، همین بود كه تا كنار پنجره فولاد نشست به سرعت خوابش برد، خواب عجیبی دید. خواب آیینههایی كه او را حبس كرده بودند جانش به لبش آمده بود، خواست كه فریاد بزند اما گویی گلویش را محكم گرفته بودند. در آیینه مقابل تصویر شكسته و رنجور زنی را دید كه هیچ شباهتی با او نداشت، رنگ پریده، رخساری تكیده و چین عمیقی كه زیر چشمان به گودی نشستهاش هویدا شده بود، چهرهاش را پیرتر از آنچه بود نشان میداد . با حسرت، آهی كشید و از آیینه رو گرداند، اما آیینهای دیگر برابر با نگاهش ایستاده بود، با حیرت به عقب برگشت، باز هم آیینهای، تصویر مضطربش را منعكس كرد. دور خود چرخید. چهار سویش را آیینهها گرفته بودند. گویی زندانی آیینها شده بود. حس كرد آیینهها به او نزدیك میشوند. زندانش تنگتر و تنگتر میشد. تصویرش در میان آیینهها تكثیر شده بود ، خواست تا از حصار آیینهها بگریزد. خود را به آیینهای زد، بی آن كه بشكند، درون آیینه گم شد، اما در آیینههای دیگر، تصویرهای تكراریاش به او خندیدند. مضطرب شده بود، حیرت و ناباوری به جانش افتاده بود، خواست كه فریاد بكشد. اما گویی تصاویر متعددش از هر آیینهای دستی انداخته بودند گلویش را محكم میفشردند. دیگر آیینهها آنقدر به او نزدیك شده بودند كه از چهار سو به آن چسبیده بودند، تصویر خودش را هم در آیینهای نمیدید. هراس به جانش ریخته بود، احساس كرد كه جانش از چشمانش بیرون میرود. چشمانش را كه بست، صدای مهیب شكستن آیینهها را شنید، بی اختیار پلكهایش را گشود همه جا نورانی بود. نوری شدید، دیدگانش را زد، كسی به او نزدیك مي شد كسی كه دیده نمیشد. او در نور غرق شده بود، گویی خود منبعی از نور بود كه در نگاه مضطرب او میبارید،چشمانش را بست و دوباره باز كرد، دستی پر نور آیینهای را رو به روی نگاه او گرفته بود. آیینهای كوچك و سبز كه تصویرش را منعكس كرده بود، لبخندی زد، تصویرش هم خندید، دیگر آن شكستگی و رنجوری قبل را در چهرهاش نمیدید، حتی چروكی هم در صورتش دیده نمیشد، چشمانش نیز به گودی نرفته بود، درست مثل قبل از آنی كه مریض بشود و در بیمارستان بستری گردد. شاداب بود، شاداب و سرحال، از خوشحالی فریادی كشید و خود را در فضا رها كرد.


حسی غریب به جانش افتاده بود، دلش میخواست صاحب آن دستان نورانی را ببیند و بر آنها بوسه بزند، از جا برخاست، روی پاهای خودش پاهایی كه تا لحظاتی قبل هیچ حركتی نداشت. به پاهایش نگاه كرد، سالم بودند، دستی بر آنها كشید، هیچ دردی احساس نكرد، از خوشحالی فریادی كشید و به هوا پرید.
با شفا یافتن او، صدای نقاره خانه برخاست. زنها به سویش دویدند، تا به خود آمد، بر امواج دستهای زائران حرم بالا رفته بود. محمود به دستانی مینگریست كه فاطمه را بر خود داشت، فاطمه در امواج دستها فرو رفت، قطرهای اشك از گونه محمود بر پهنة صورتش فرو چكید، زانو زد و سجده كرد. سجده شكر، سجده سپاس و تشكر از حضرت رضا(ع)


سند این ماجرای واقعی: پایگاه اینترنتی حضرت رضا علیه السلام

مانع پیشرفت

 يکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت 10 در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم

.»
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت10 به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد

ادامه نوشته

  

 

جمعه

 

 

ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد       ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت       صد بار بنا گشت و دگر بار فرو رخت