فرق بین عفو و غفران الهی

                            

                             نماز

وقتی می‎خواهیم برخی لغات عربی را به فارسی ترجمه کنیم، به ظاهر به نظر می‎رسد که یک ترجمه دارند ولی وقتی به کتاب لغات مراجعه می‎کنیم، در می‎یابیم که معانی مختلفی دارند. از جمله این لغات «عفو» و «غفران» است .

«غفر» یعنی پوشاند، پنهان کرد، خاک ریخت. وقتی حیوانی می‎میرد اگر در خاک دفن نشود بوی نامطبوعی از خود منتشر می‎کند که غیر قابل تحمل است. ولی وقتی آن لاشه در خاک شود، بوی نامطبوعش نیز از بین می‎رود. وقتی گناهی از انسان سر می‎زند در باطن بوی نامطبوعی از خود به جا می‎گذارد که انسان وقتی از خداوند، طلب مغفرت می‎کند یعنی می‎خواهد که خداوند بر روی گناهانش خاک بریزد تا بوی نامطبوعش از بین برود و بخشیده شود. و اصطلاحا اینگونه ترجمه می‎شود: خدایا بر روی گناهانم خاک بریز .

 

تفاوت بین عفو و غفران

"غفران" الهی، همه‏ گناهان و آثار سوء تیرگی‎هاى آنها را از میان مى‏برد، حجاب‎ها را برطرف کرده و نقائص وجودى انسان را برطرف می‎کند. اما متاسفانه کمتر کسى هست که بداند غفران یعنى چه، و نیاز به آن، چه معنایى دارد، و چگونه مى‏شود که غفران الهى، همه‏ مشکل‎ها را حل، و فاصله‏ها را از میان بردارد؟

این تفاوت را با مثالی بیان می‎کنم:

فرض کنید که در حق یکی از دوستان، بدی کرده‎ایم. حال می‎خواهیم از او طلب بخشش کنیم. که این بخشش به دو صورت است:

1- می‎گوید: می‎بخشمت اما دیگر نمی‎خواهم ببینمت و دوستی‎امان به پایان می‎رسد و به زبان عامیانه یعنی دیگه جلوی چشمم نباش.

2- می‎گوید: می‎بخشمت و از آن پس به ما محبت می‎کند و لطف و صفا دارد. و انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده است.

عفو یعنی بخشش از نوع اول. وقتی از خدا طلب عفو می‎کنیم یعنی این که گناهان ما را ببخشد. و اگر مورد قبول واقع شود، خدا فقط می‎بخشد و دیگر کاری به ما ندارد و محبت و لطفش را از ما دریغ می‎دارد.

ولی اگر پس از بخشش خطا و گناهمان، لطف و محبتش را شامل حالمان نماید؛ غفران نام می‎گیرد.

نتیجه این که: عفو الهى، نادیده گرفتن و به حساب نیاوردن لغزش‎ها و خطاها و عیب‎ها، و محو آثار نامطلوب آنهاست.

و غفران الهى عبارت است از افاضات و رحمت‎هایى که به دنبال نادیده گرفتن لغزش‎ها و خطاها و عیوب، متوجه انسان مى‏گردد و او را تکمیل مى‏کند و نقایص و عیوب وجودى وى را برطرف مى‏نماید.

غفران بعد از عفو است. عفو نادیده گرفتن بدی‎هاست و غفران، برطرف کردن آنها از وجود گناهکار و تبدیل آنها به خوبی‎ها و کمالات است.

عفو الهی، انسان را از سقوط و هلاکت نجات مى‏دهد و غفران الهى، به گناهکار پر و بال عطا مى‏کند و بالا می‎برد.

لذاست که اگر عفو و گذشت خدا نباشد، انسان با شکست روبرو شده و کنار زده مى‏شوند، و اگر غفران خداوند نباشد، آنها پیشرفت بازمانده و متوقف مى‏گردند.

 

پس حواسمان باشد که در دعاهایمان، از خدای مهربان بخواهیم که عفو و مغفرتش را توامان شامل حالمان نماید.

سالروز مرگ ابوبکر خلیفه اول

 

حکاکی بر پوست

ابوبكر، در سال سوم عام الفیل (یعنی 50 سال پیش از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ) در مكه معظمه پای به دنیا گشود. پدرش ابی قحافه، عثمان بن عمرو تیمی از مردان زمان جاهلیت قبل از اسلام بود  و مادرش اُمّ الخیر سلمی بنت عمر بن عامر تیمی بود و گویا دختر عموی وی .

 

نامش عبدالله و مكنی به ابوبكر بود.

گویا ابوبكر از نخستین گروندگان به پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است، كه پس از حضرت علی(علیه السلام) و خدیجه كبری(سلام الله علیها) و ظاهراً همزمان و یا پس از  زید بن حارثه پسر خوانده پیامبر و شهید جنگ موته  و بلال حبشی، مسلمان شد و در زمره اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت. بنا به گفته ابن خلدون، وی مردی نرم خوی بود و مردان قریش با او الفت داشتند و گروهی از اهالی مكه  توسط او مسلمان شدند.

غار حرا

وی به هنگام هجرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از مكه معظه، همراه آن حضرت بود و در پنهان گاه غار ثور، بسیار اضطراب داشت و اظهار نگرانی می كرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وی را دلداری می داد.

 

 

 

مسجد قبا

اما هنگامی كه به روستای "قبا" در دو میلی مدینه رسیدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن جا توقف نمود، تا جانشین و  پسر عمویش علی بن ابی طالب(علیهما السلام) پس از رد امانات او و انجام سفارش هایش به همراه باقیمانده خانواده آن حضرت، به او به پیوندد. ولی ابوبكر، تأمل چندانی نكرده و از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جدا شد و به سَنَح، در حوالی مدینه رفت.

وی، پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از سوی عده ای از مهاجران و انصار در سقیفه (سایبان) بنی ساعده به خلافت اسلامی برگزیده شد و با تلاش های عمر بن خطاب و تعدادی از هواداران وی، به اجبار و اكراه و یا به رضایت از سایر مردم بیعت گرفتند و حق قانونی و شرعی امیرمؤمنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) که توسط پیامبر تعیین گشته بود  را غصب كردند و بدین وسیله اولین انحراف در شریعت محمدیه توسط او حاصل شد .

ابوبكر به مدت دو سال و سه ماه و پنج روز خلافت نمود. وی بنا به نقل دخترش عایشه، همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، در روز هفتم جمادی الآخر به خاطر غسل كردن در هوای سرد، تب كرد و بیمار شد و به مدت پانزده روز در بستر بیماری افتاد و در این مدت، نمی توانست در نماز جماعت حضور یابد و به جای وی عمر بن خطاب بر مردم نماز می گزارد.

سرانجام در 22 جمادی الآخر، سال سیزدهم هجری قمری در مدینه منوره،با انبوهی از گرفتاریهایی که برای آخرت  خویش تهیه دیده بود و خود در سخنان آخرش به عبدالرحمن بن عوف بیآن داشته ، دار دنیا را وداع و به سرای آخرت رهسپار شد.

بدنش را پس از غسل و كفن و خواندن نماز توسط عمر بن خطاب، بنا به خواست دخترش عایشه، در حالی که سرای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تعلق به شخص دیگری داشت، در جوار قبر مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دفن نمودند .

در تاریخ یعقوبی آمده است كه عبدالرحمن بن عوف  در آخرین روزهای زندگی ابوبكر، در آن ایامی كه وی در بیماری مرگ قرار داشت، به نزدش رفت و درباره برخی از مسایل، از جمله درباره جانشینی عمر بن خطاب با او گفتگو  كرد و ابوبكر در حالی كه دیگر امیدی به زنده ماندن نداشت، به عبدالرحمن بن عوف گفت: من از چیزی حسرت نمی خورم، مگر از سه أمری كه آن را مرتكب شدم و ای كاش آن ها را انجام نمی دادم و سه كاری كه انجام ندادم و ای كاش آن ها را به انجام می رساندم و سه چیز در ذهنم باقی است، دوست داشتم كه آن ها را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بپرسم ولی متاسفانه نپرسیدم.

اما آن سه عملی كه مرتكب شدم، عبارتند از:

 1- ای كاش، مسئولیت خلافت و حكومت را بر عهده نمی گرفتم و از آغاز، عمر را جلو می انداختم. من وزیر می شدم بهتر از آن بود كه امیر قرار گرفتم.

آتش زدن درب

2- ای كاش خانه فاطمه(سالم الله علیها) دختر رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد تفتیش و هجوم قرار نداده و افراد (بیگانه) را وارد بر آن نمی كردم، اگر چه در را بر رویم می بست!

3- ای كاش سلمی را ناگهانی و غافلگیرانه آتش نمی زدم، بلكه دستور می دادم تنها گردنش را بزنند و یا او را رهایش گردانند.

 

اما آن سه كاری كه انجام ندادم و ای كاش آن ها را به عمل می آوردم، عبارتند از:

1- ای كاش دستور می دادم (به جای بخشش و رهایی) گردن اشعث بن قیس را می زدند. زیرا او هر شر و فسادی را ببیند، آن را یاری می دهد (و به مفسده جویی می پردازد).

2- ای كاش ابوعبیده (جراح) را به سوی غرب و عمر را جانب شرق اعزام كرده و خود در راه خدا به پیش می تاختم.

3- ای كاش، خالد بن ولید را به سوی "بزاخة" نمی فرستادم (و آن جنایت بزرگ را مرتكب نمی گردید) ولیكن از او در راه خدا درگذشتم.

 

اما آن سه چیزی كه دوست داشتم از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بپرسم و این توفیق نصیبم نشد، عبارتند از:

 1- خلافت و حكومت اسلامی حق چه كسی است؟ تا درباره آن كسی به نزاع نپردازد.

 2- آیا برای انصار نیز در آن حقی است؟

 3- آیا عمه و خاله انسان (فوت شده) ارث می برند یا نه؟

وی در آخر گفت و گویش با عبدالرحمن گفت: و انّی ما اصبت من دنیاكم بشییٍ، و لقد اقمت نفسی فی مال الله و فی المسلمین مقام الوصی فی مال الیتیم ان استغنی تعفف، و ان افتقر اكل بالمعروف  یعنی و بدرستیکه من از دنیای شما، هیچ نیندوختم و هر آینه خود را برای مال خدا و در راه مسلمین استوار ساختم ،  آنگونه که وصی از مال بچه یتیم پشتیبانی می کند ، اگر بچه یتیم بی نیاز شد عفت پیشه می سازد و اگر فقیر بود لااقل به اندازه معمولی می خورد .

شایان ذكر است كه ابوبكر از غصب خلافت و رنجاندن دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، بسیار ناراحت و متأسف بود و به قول خودش نمی دانست كه خلافت و حكومت، از آن چه كسی است؟ ویا اینکه خود را به نادانی می زد ، ولی با این حال، بدون در نظر گرفتن رأی مردم و رضایت اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، عمر بن خطاب را به جانشینی خویش انتخاب كرد "و لیس هذا اول قارورة کسرت فی الاسلام"  و ا ین اولین شیشه ای نبود که در اسلام شکسته شد و راه انحرافی در مسیر اسلام در زیر سایبان بنی ساعده طراحی شد و از آنجا امت محمدی به کجا رفتند که اکنون گروه نجات یافته فقط در تحت قبه علویه فاطمیه مهدویه گرد هم آمده اند و رنج فاطمه هنوز در بلندای تاریخ می غرد .

 

کسانی منتظر فرج هستند که ....

هر دقيقه اى كه مى گذرد جايگزين و عوض ندارد، از دست رفته و گذشته است و Imageديگر برنمى گردد. اى كاش اگر خانه و درِ خانه را نمى دانيم، كوچه را مى دانستيم.
حاج محمّد على فشندى ـ رحمه اللّه ـ هنگام تشرّف به محضر حضرت صاحب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ عرض مى كند: مردم دعاى توسل مى خوانند و در انتظار شما هستند و شما را مى خواهند، و دوستان شما ناراحتند. حضرت مى فرمايد: دوستان ما ناراحت نيستند!
 اى كاش مى نشستيم و درباره ى اين كه حضرت غائب ـ عليه السّلام ـ چه وقت ظهور مى كند، با هم گفت و گو مى كرديم، تا حدّاقل از منتظرين فرج باشيم. اشخاصى را مى خواهند كه تنها براى آن حضرت باشند.
كسانى منتظر فرج هستند كه براى خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه براى برآوردن حاجات شخصى خود. چرا ما حدّاقل مانند نصارى كه در مواقع تحيّر با انجيل ارتباط دارند، با آن حضرت ارتباط برقرار نمى كنيم؟!

                                               (آیت الله بهجت  ره )

مادر با ادب ها

منم که سایه نشین و جود مولایم

                                     کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم

منم که خانـــه به دوش غــم علی

                                     منم که همقدم محنت ولی هستم

منم که شاهد زخم شکسته ابرویم

                                     انیس گریه به یاس شکسته پهلویم

منم که در همه جا در تب حسن بودم

                                     منم که شاهد خون لب حسن بودم

منم که جلوه حق را به عین می دیدم

                                     خدای را به جمال حسین می دیدم

منم که بوده دلم صبح و شام با زینب

                                     منم میان همه ؛ هم کلام با زینب

منم که سوگ گلستان و باغبان دارم

                                     به سینه زخم غم کربلائیان دارم

منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد

                                     چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد

منم که مادر عشق و امید و احساسم

                                     فدای یک سر موی حسین عباسم

سالروز وفات حضرت ام البنین (سلام الله علیها) بر تمام شیعیان تسلیت باد. 

ذکری که مجرب است

 

یا حی و یا قیوم

از شاگردان استاد علامه حسن زاده آملی نقل است که ایشان همیشه چند دقیقه قبل از شروع درس در محل تشكیل كلاس (مسجد حضرت معصومه علیهاالسلام) حاضر مى‎شدند - كه این خود درس نظم و احترام به درس و بحث بود - ما عده‎اى بودیم كه از این فرصت طلایى حداكثر استفاده را مى‎كردیم، گرد شمس وجود معظم له حلقه مى‎زدیم و از انفاس ‍ قدسیه و حركات و حتى سكنات حضرت استاد (دام عزه ) درس مى‎گرفتیم .

روزى یكى از یاران درس، مصرانه و عاجزانه از حضرت استاد تقاضا كردند كه:

«حضرت آقا عنایتى بفرمایید، ذكرى - دعایی، چیزى بفرمایید، بلكه از این گرفتارى روحى نجات پیدا كنم، خیلى گرفته و در قبض هستم.»

حضرت استاد(دام عزه) كه تا آن لحظه سر به زیر انداخته بودند و در سكوتى پر معنى و مراقبه‎اى ملكوتى به سر مى‎بردند، سر را بلند كرده و فرمود: آقا جان! من هم گرفتارم، من هم از شما بدترم !

سپس چند لحظه‎اى درنگ فرمودند و ادامه دادند: دو مطلب به شما عرض ‍ مى‎كنم، یقینا اثر دارد به شرط این كه، اقلا یك اربعین(چهل روز) بر آن مداومت داشته باشید.

1- ذكر شریف «یا حى یا قیوم یا من لا اله الا انت» كه گفته‎اند، کثرت در آن سبب حیات و زیادت عقل مى‎شود و مجرب هم است!

2- سوره غنى «واقعه» را بخوانید، تا غنى در علم و بعد در چیزهاى دیگرى شوید؛ چون روایت شده است .

 

برگرفته از کتاب پندهاى حكیمانه، ج ۳، علامه حسن حسن زاده آملى .

توصیه های عرفانی امام به جوانان

 

         

               از ديدگاه امام «جوان» چون به فطرت توحيدي و الهي اش نزديک و به تعبير معظم له به ملکوت ، قرب بيشتري دارد راحت تر مي تواند به تهذيب نفس بپردازد، لذا نوشته اند: «در جواني تهذيب نفس ، بسيار اسهل است از ايام پيري و ضعف که قدرت از دست مي رود و ريشه اخلاق فاسده که اصلش از حب دنيا و نفس است ، استحکام پيدا مي کند و تصفيه و تهذيب بسيار مشکل مي شود...».

يا مي نويسد: «...تا جواني در دست تو است کوشش کن در عمل و در تهذيب قلب و در شکستن اقفال و رفع حجب که هزاران جوان که به افق ملکوت نزديک ترند موفق مي شوند و يک پير موفق نمي شود قيد و بندها و اقفال شيطاني اگر در جواني غفلت از آنها شود، هر روز که از عمر بگذرد، ريشه دارتر و قوي تر مي شوند».

لذا امام خميني (ره) در چند توصيه مهم به جوانان مي فرمايد:

1- معاشران و دوستان خويش را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجه به معنويات انتخاب کنيد.

2- از قدرت جواني استفاده کرده و در ملکوت پرواز کنيد.

3- استفاده از نشاط جواني و قدرت آن.

4- پرهيز از غرور جواني.

5- جدي گرفتن جواني و غنيمت شمردن آن.

امام ره در وصيت به فرزندشان مرحوم احمد آقاره نوشته اند: «پسرم ! هيچ گاه دنبال تحصيل دنيا - اگر چه حلال او باشد - مباش ، که حب دنيا - اگر چه حلال باشد - ر‌‌أس همه خطاهاست ، چه خود، حجاب بزرگي است و انسان را ناچار به دنياي حرام ميکشد»

امام در وصيت خويش به مرحوم احمد آقا نوشته اند: «پسرم! اکنون با تو که جواني صحبت مي کنم بايد توجه کني که براي جوانان توبه آسان تر و اصلاح نفس و تربيت باطن سريع تر مي تواند باشد. در پيران هواهاي نفساني و جاه طلبي و مال دوستي و خود بزرگ بيني بسيار افزون تر از جوانان است. روح جوانان لطيف است و انعطاف پذير و آن قدر که در پيران حب نفس و حب دنيا است در جوانان نيست. جوان مي تواند به آساني نسبي خود را از شر نفس اماره رها سازد و به معنويات گرايش پيدا کند. در جلسات موعظه و اخلاق آن قدر که جوانان تحت تاثير واقع مي شوند. پيران نمي شوند جوانان متوجه باشند و گول وسوسه هاي نفساني و شيطاني را نخورند... پسرم ! فرصت را از دست مده و در جواني خود را اصلاح کن...».

مرگ را باور نداری؟!

 

مرگ

اگر مرگ را باور ندارى دیگر نخواب!

لقمان حكیم در موعظه‎اى كه به فرزندش داشت، فرمود:

اى فرزندم! اگر در مردن شك دارى خواب را از خود بردار كه البته قادر نیستی، اگر در برانگیخته شدن در قیامت شك دارى، بیدارى را از خود بردار كه البته توانش را نداری. بنابراین اگر در خواب و بیدارى خود كه دو واقعیت است تفکر كنى، درمی‎یابی كه وجودت به اختیار دیگرى است، همانا خواب به منزله مرگ، و بیدارى بعد از خواب، به منزله زنده شدن پس از مرگ است .

برگرفته از کتاب عبرت آموز، حجة الاسلام والمسلمین انصاریان .

ثبات قدم در دیانت

آقای قدس می گوید:
« روزی آقا در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزکاری و تقوا فرمودند: یکی از علمای بزرگ و اهل معنی شخصی را در صحن مبارک حضرت امیر علیه السلام دید که از نهایت تواضع و ادب و ذلت در برابر مقام شامخ ولایت مولی الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود که گویی با سر راه می رود. آن عالم عابد ربانی پیش آن مرد شریف و بزرگوار که عمرش از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و کیفیت زندگی او جویا شد. آن مرد شریف فرمود: از زمانی که پا به تکلیف گذاشتم تاکنون از روی عمد و دانسته گناه نکرده ام. البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد. »

يازده دستور ماندگار از حضرت آيت الله بهجت (ره)

يازده دستور ماندگار از حضرت آيت الله بهجت   

دستورالعمل اول

بسمه تعالي
الحمدلله رب العالمين، و الصلاة علي سيد الأنبياء و المرسلين، و علي آله سادة الأوصياء الطاهرين و علي جميع العترة المعصومين، واللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.
جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي کنند؛ اگر مقصودشان اين است که بگوئيم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.
و اگر بگويند کلمه اي مي خواهيم که امّ الکلمات باشد و کافي براي سعادت مطلقه دارين باشد، خداي تعالي قادر است که از بيان حقير، آن را کشف فرمايد و به شما برساند.
پس عرض مي کنم که غرض از خلق، عبوديت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/56 ) و حقيقت عبوديت؛ ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصيت، حاصل نمي شود به طوري که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مکان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براي اينکه منبع همه خيرات است و وجود ممکنات، فيض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.
پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم.
ديگر توضيح نخواهيد و آنکه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [کنيد]، خودش توضيح خود را مي دهد.
اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستي؟! مي گويم: « اگر بنا بود که بايد بگوييم ما عامليم به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علي العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا ».
مخفي نماند اگر ميسور شد براي کسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه « کونوا دعاة إلي الله بغير أاسنتکم »

وفقّنا الله و اياکم لما يرضيه و جنبنا جميعاً عن ما يسخطه و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علي محمد و آله الطاهرين واللعن علي أعدائهم أجمعين.
مشهد، ربيع الثاني 1420

                                             برای مشاهده دستورالعمل های بعدی

                                                         به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

توجه حضرت زهرا (س) به فرزندان خود

 آقای قدس می گوید:
« روزی آقا(آیت الله بهجت ره)فرمودند: یکی از ثروتمندان رشت که در نجف اشرف ساکن بود دختر خود را به ازدواج یک روحانی سید که خیلی فقیر بود در آورد، از آنجایی که خانم در خانواده ثروتمند بزرگ شده بود، به هیچ وجه حوصله غذا درست کردن برای آقا را نداشت. شبی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را در خواب دید، حضرت به او فرمود: دخترم، چرا با پسرم خوشرفتاری نداری و برای او غذا درست نمی کنی؟ وی در خواب جواب داد که من حال غذا درست کردن برای این آقا را ندارم. حضرت اصرار کردند و او همان جمله را تکرار کرد.
تا اینکه حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: شما فقط مواد لازم خورشت را آماده بکن و داخل قابلمه بریز و روی چراغ بگذار، لازم نیست که دستکاری کنی.
در این هنگام از خواب بیدار شد و تعجب کرد، بعد به عنوان امتحان همان کار را انجام داد، وقت ظهر یا شام وقتی سرپوش را از قابلمه برداشت دید غذا آماده است و عطر خورشت خانه را معطر کرد. وی همواره به این صورت غذا می پخت و حتی روزی مهمان داشتند مهمان گفت من در طول عمرم اینطور غذا نخورده ام.
تعجب اینکه آن خانم با اینکه این کرامت را بارها می دید، باز حوصله درست کردن غذا را نداشت. »

وصیت حضرت زهرا به حضرت على(‏علیهماالسلام)

یا فاطمه الزهرا (س)
 
 
 
 

در آخرین لحظات حیات حضرت زهرا(علیهاالسلام) وقت آن رسیده بود كه ایشان رازهایى را كه در این مدت در سینه نهان داشته بود در قالب وصیت‏هاى لازم الاجراء با همسرش درمیان بگذارد. از این رو، عرضه داشت:

پسر عمو! من خبر مرگ خویش را دریافت كرده‏ام و لحظه به لحظه به زمان دیدار پدر بزرگوارم نزدیك‏تر مى‏شوم، اكنون تو را به انجام خواسته‏هایى كه در دل دارم سفارش مى‏كنم.

امام علی(‏علیه‎السلام) به او فرمود: دخت رسول خدا(صلى الله علیه و آله)! هر چه دوست دارى سفارش ‏كن .

امام‏ بر بالین زهرا نشست و از افراد حاضر در خانه خواست خارج شوند و سپس فاطمه زهرا (علیهاالسلام) لب به سخن گشود و عرضه داشت:

پسر عمو! بر این باورم از آن زمان كه زندگى خود را با تو آغاز كردم، در خانه‏ات دروغ نگفتم و به تو خیانت نورزیدم و از اطاعتت سر بر نتافتم؟

امام فرمود:

حاشا! از چنین چیزى فاطمه جان! تو به عظمتِ خداوند آگاه‏تر و فردى نكوكارتر و پروا پیشه‏تر و گرامى‏تر و ترس و بیم تو از خدا بیشتر از آن است كه من تو را بر نافرمانى‏ات مورد نكوهش قرار دهم. جدایى و از دست دادنت برایم بس دشوار است، ولى راه گریزى از آن نیست، به خدا سوگند! با رفتنت مصیبت جانسوز رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را یك بار دیگر برایم تازه كردى، بارِ جدایى و رحلتِ تو فوق‎العاده سنگین است، همه از خداییم و به سوى خدا باز مى‏گردیم، مصیبت و فراق تو آنقدر اندوه‎بار است كه سخت‏تر و دردناك‏تر و رنج‎آورتر و غم‏انگیزتر از آن وجود ندارد! مصیبتى است كه عزا و مصیبتى فراتر از آن نمى‏توان سراغ داشت.

سپس لحظاتى هر دو گریستند و سپس امام‏ فرمود:

(فاطمه جان!) هرگونه وصیتى مى‏خواهى به من سفارش كن، به وصیّت‏هایت مو به مو عمل خواهم كرد و هر چه را به من فرمان داده‏اى به انجام مى‏رسانم، و فرمان تو را بر كار خود ترجیح مى‏دهم.

زهراى مرضیه‏(علیهاالسلام) عرضه داشت:

پسر عمو! خداوند از ناحیه من به تو پاداش خیر عنایت كند، نخستین وصیّتم این است كه پس از من زنى را به ازدواج خویش درآورى... زیرا مردان بدون زن نمى‏توانند ادامه زندگى دهند .

و سپس معروض داشت:

سفارش بعدى‏ام این است كه اجازه ندهى هیچ یك از افرادى كه در حقم ستم روا داشتند در تشییع جنازه‏ام حاضر شوند، زیرا آنان دشمنانِ خدا و رسولند و رخصت ندهى هیچ كدام از آنان یا هوادارانشان بر جنازه‏ام نماز بگزارند و شبانگاه، آن زمان كه دیدگان مردم آرامش یافت و چشم‏ها به خواب رفت، مرا به خاك بسپار. (1)

ابن عباس وصیت نوشته شده‏اى را از آن مخدّره روایت كرده كه در آن آمده است:

این وصیت فاطمه دخت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) است و گواهى مى‏دهد معبودى جز خداى یكتا نیست و محمد(صلى الله علیه و آله) بنده و فرستاده اوست، بهشت و جهنّم حق است و روز قیامت بى تردید فرا خواهد رسید و خداوند در آن روز مردگان را از قبرها برمى‏انگیزاند و زنده مى‏كند. على جان! من فاطمه دختر محمدم، خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت از افتخار همسرى‏ات برخوردار باشم، تو از دیگران به من سزاوارترى، مرا شبانه حنوط نما و غسل بده و كفن كن و بر جنازه‏ام نماز بگزار و در تاریكى شب به خاكم بسپار، و هیچ كس را خبر نكن، تو را به خدا مى‏سپارم و تا دیدار روز قیامت به فرزندانم درود و سلام مى‏فرستم.(2)

 

                                     

مزار را گل كرد

                                     حضرت زهراعلیهاالسلام

ز ابر دیده چو خاك مزار را گل كرد

نشست تا سحر خاك بر سر دل كرد

شبی كه آینه‎اش  دفن شد چه حالی داشت

از این كه فاطمه را با نبی مقابل كرد

شكست و ناله زد و خون شد و به خاك افتاد

چگونه تا به سحر طی این مراحل كرد

پس از زیارت زهرا به سوی یثرب رفت

كمر شكسته‎ترین موج رو به ساحل كرد

نگفت فاطمه‎ای نیست تا كه نان بپزد

فقط نگاه به دست و در و به سائل كرد

خبر رسید و رگ غیرتش به جوش آمد

بپای خاست و شمشیر را حمایل كرد

صدای خم شدن پشت سنگ می‎آید

مگر علی غم خود را به كوه نازل كرد !

                                                                                     

                                                                                      "رضاجعفری"                                                       

پی‎نوشت‎ها

1- روضة الواعظین، 151/ 1.

2- بحار الانوار، ج 43، ص 214.

 

منبع: تبیان

در سوگ ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله

 

 

شما ای‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبی‌ در دست‌ تشنه‌ كامی‌ یا لقمه‌ای‌ در دست‌ گرسنه‌ای‌ و یا چون‌ آتشی‌ كه‌ شخص‌ مستعجلی‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدكوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر می‌‌آشامیدید و از برگ‌های‌ خاك‌مال‌ و علف‌ بیابان‌ می‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ می‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید كه‌ مبادا از این‌ سوی‌ یا آن‌ سوی‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد صلی الله علیه و آله با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ كرد. چه‌ سختی‌ها كه‌ نكشید و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ ندید.

هرگاه‌ شاخی‌ از شاخ‌های‌ شیطان‌ و گردنكشی‌ از یارانش‌ سر بر می‌داشت‌ و فتنه‌ای‌ از مشركان‌ به‌ خونخواری‌ دهان‌ می‌گشود، او برادرش‌ علی علیه السلام را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر می‌افكند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمی‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمی‌كرد، آرام‌ نمی‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، علی علیه السلام در راه‌ خدا سختی‌ می‌كشید و به‌ آب‌ و آتش‌ می‌‌زد. در كار خدا از جان‌ مایه‌ می‌‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا نزدیك‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ می‌انداخت. در دریای‌ رنج‌ فرو می‌رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعی‌ نمی‌نهاد و به‌ ستوه‌ نمی‌آمد.

ولی‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ می‌گذراندید و زندگی‌ می‌كردید و بی‌درد بودید. هرگاه‌ درگیری‌ و نبرد پیش‌ می‌آمد، خود را كنار می‌كشیدید و ما را تنها می‌گذاردید و از جنگ‌ می‌گریختید.

"برای‌ تمام‌ كسانی‌ كه‌ می‌خواهند الهی‌ زندگی‌ كنند، فاطمه علیهاالسلام دفاع‌ از حریم‌ ولایت‌ را، زیباتر از هر كس‌ به‌ معرض‌ نمایش‌ گذارد. خطبه‌ غَرایش‌ در مسجد مدینه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بی‌نظیر آن‌ حضرت‌ است. مضامین‌ عالی‌ خطبه، اسلام‌ راستین‌ را معرفی‌ می‌كند و اهمیت‌ ولایت‌ و امامت‌ را روشن‌ می‌سازد.

... به‌ كجا می‌روید؟ چه‌ می‌كنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه‌ است؛ آیا می‌گویید كه‌ محمد مُرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز!

... هان‌ می‌بینم‌ كه‌ اینك‌ باز زمین‌گیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایی‌ و راحت‌ طلبی‌ و دنیا خواهی‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا كرده‌اید و كسی‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتی‌ و عیاشی، خلوت‌ كرده‌اید.

... بدانید اگر همه‌ شما هم‌ كافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ كنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجی‌ به‌ شمایان‌ ندارد.

و بدانید آنچه‌ را كه‌ اینك‌ گفتم؛ گفتم، در حالی‌ كه‌ می‌دانستم‌ هرگز یاوری‌ نخواهید كرد. ولی‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود كه‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزی‌ كه‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم.

 

 

عشق یعنی دل سپردن در الست 

از می وصل الهی  مستِ مست

عشق  یعنی  ذكر ناموس  خدا

یا علی گفتن به زیر دست و پا

عشق  یعنی  جلوه  صبر  خدا

شرم ایوب نبی  از مرتضی

عشق بر دلداده  فرمان  می‌دهد

عاشق جان داده را جان می‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق  یعنی انقلاب فاطمه

از كبودی  چشم تار فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه

 

ارزش وضو و طهارت

آقای قدس(از شاگردان آیت الله بهجت (ره)) می گوید:
« روزی چند دقیقه زودتر برای درس به خانه آقا(آیت الله بهجت (ره)) رفتم، دیدم پیرمردی نشسته و آقا به او توجهی خاص دارد، بعد از دقایقی آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بی وضو نمی خوابد، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد. »

مکاشفه آیت الله بهجت (ره)

جناب حجة الاسلام حاج سید عباس موسوی از قول یکی از اولیای الهی می گفتند:

در یکی از سفر های آیت الله العظمی بهجت (ره) به مشهد مقدس، اول صبح وقتی به صحن حرم وارد می شوند و نگاهشان به گنبد مطهر می افتد،در حال مکاشفه حضرت رضا علیه السلام را در کنار گنبد درحالی که در جایگاهی نشسته اند می بینند. درهمان لحظه می بینند: حضرت عیسی علیه السلام و حضرت مریم علیها السلام از آسمان خدمت حضرت مشرف می شوند وفهرستی راخدمت حضرت تقدیم می کنند.عرض می کنند:این لیست حاجت،حاجتمندان مسیحیان عالم است،آیا اجازه می فرمایید برآورده شوند؟حضرت در پایین ورقه امضا فرمودند و آنرا به حضرت عیسی علیه السلام دادند.

 

قطره ای از یم

از امروز به یاری خداوند انشا الله برای کاربران عزیز خاطراتی از آقای بهجت رحمة الله علیه یا حکایاتهای اخلاقی که از زبان خود ایشان نقل شده است را در وبلاگ قرار می دهیم.

باشد تا انشا الله مورد دعای خیر ایشان قرار بگیریم.